1-تولدم مبارک
2-در 9 تیرماه کودکی در خانواده ای متدین و فرهنگی چشم به جهان گشود ؛ نامش را ایمان نهادند.ایمان از سلاله سادات بود و بیشتر سید لقب می گرفت.
3-اولین خرجی که در بدو تولد بر دوش خانواده تحمیل کرد، فطریه بود زیرا در ساعت 2 بعد از ظهر آخرین روز ماه مبارک رمضان در مطب خانم دکتر فتانه رکنی بدنیا آمد.
4-امروز اولین پیامک تبریک روز تولدم را دوست عزیزی در ساعت 6 و 58 دقیقه صبح برایم ارسال کرد و از آنجایی که اینجانب سحرخیز تشریف دارم،نه تنها ناراحت نشدم،بلکه بسیار خوشحال نیز شدم وقتی که بعد از خروج از دبلیو سی با پیامک تبریک این عزیز مواجه شدم چون چراغ اول را روشن کرد، خدا چراغ دلش را روشن کند.
5- یک تشکر نیز از همکارم میکنم که با تمام گوشت تلخی هایش امروز بخاطر روز تولدم،صبحانه بربری خرید اما فکر نکنم اندکی بخاطر دو بربری در صف ایستاده باشد.
6- آخرین باری که جشن تولد باشکوه گرفتم,برمی گردد به سال 1381. تازه به منزل جدید نقل مکان نموده بودیم؛ ما نیز فرصت را غنیمت شماردیم و پیلوت منزل را فرش کردیم و در حالی در آن روزگاران با کنکور دست و پنجه نرم می کردم، تمامی دوستان،آشنایان، همسایه ها و فامیل های وابسته را به بزم دوست داشتنی خود دعوت نمودیم تا به قول روزنامه نگارها، شب باشکوهی را با حضور مدعوین رقم بزنیم. یادش بخیر.
7- در این سال ها بیشتر در یک محفل جمع و جور خانودگی دور هم جمع می شویم و کیکی می پزیم و عکسی می گیریم و بعد راهی رستوران می شویم تا جوجه بروستدی به بدن خسته و رنجور خود بزنیم.
8- تا الان که این پست را می نویسم، سر حال هستم و کیفم کوک است، بعبارتی احوالات ما سر جایش است اما با توجه به تجربه های تاریخی گذشته، شب ها حالمان اندکی دگرگون می شود و از آن جایی که شب چهارشنبه را در پیش داریم لذا آمادگی هر کنش و واکنش و عمل و عکس العملی را از یک بچه سید داشته باشید.
پی نوشت: در ادمه مطلب می توانید عکس هایی از این جوان پا بسن گذاشته را از بدو تولد تا به امروز ببینید.
اشاره:تاریخ دقیقی از سال تولد داریوش کاردان در دست نیست اما کماکان با نشاط و سرزنده است.داریوش کاردان به گفته خودش کارش را با رادیو آغاز کرده است و تا به حال در زمینه گویندگی و مجری گری شاگردان زیادی را در تاجیکستان و ایران تربیت کرده است اما مردم بیش از هر چیز او را با مجموعه های طنز "نورزو ۷۲"، "شبکه سه و نیم" و اجراهای متعددش در تلویزیون به خصوص برنامه "صندلی داغ" می شناسند.کاردان در پشت صحنه سریال"نردبانی به آسمان" در منطقه الموت قزوین ،سر صحنه فیلمبرداری با ما همکلام شد تا دقایقی در مورد جزییات نقشش در سریال"نردبانی به آسمان"، حال و روز طنز سينما و تلویزیون و کاندیدا شدنش در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به گفتگو بنشینیم.کاردان بسیار بذله گو و طناز است اما تشخیص مرز بین شوخی و جدیت او ،کار هر کسی نیست.
براي اداي نماز ظهر وعصر به مسجد جامع قزوين ميروم كه با گروه فيلمبرداري و سازنده مجموعه نردباني به آسمان مواجه ميشوم. در شبكه قزوين بودكه خبر بازديد مسوولان را از پشت صحنه اين سريال ديده بودم ؛اما راستش فكر نميكردم فيلمبرداري كار هنوز ادامه داشته باشد. فرصت راغنيمت ميشمارم وجلو ميروم و محمدحسين لطيفي را در گوشهاي از كار مييابم، بعد از سلام واحوالپرسي، با او و عوامل مجموعه ،قرار يك مصاحبه و گزارش را از پشت صحنه مي گذارم. گويا فردا روز آخر فيلمبرداري است .
من به عباس لطيفي، برادر محمدحسين لطيفي معرفي ميشوم تا فردا به همراه گروه فيلمسازي، عازم روستاي رزجرد براي فيلمبرداري آخرين سكانسهاي شويم. پنجشنبه با عرفان دادخواه ،عكاس خوب شهر، به سوي روستا راه ميافتيم. قرارما ساعت ۱۰ صبح، حسينيه رزجرد است. به حسينيه كه ميرسيم...
همه چیز حکایت از شکسته شدن آرا دارد. این مطالب یک نوع پیش بینی و گمانه زنی ست. در انتخابات ریاست جمهوری دهم چهار کاندیدا داریم اما همین چهار کاندیدا، تنوعی جالب از سلیقه های مختلف را برای مردم رقم زده اند. پیش بینی بنده برای میزان مشارکت مردم حدود 70 درصد است که این رقم، یک عدد ایده آل برای نظام محسوب می شود. در این دوره از انتخابات حدود 45 میلیون نفر واجد شرایط رای دادن هستند،یعنی با فرض مشارکت 70 درصدی، چیزی حدود 32 میلیون نفر در انتخابات شرکت می کنند.
به نظرم محسن رضایی با وجود برنامه های خوب و صلابتی که دارد اما فاقد کاریزمای ریاست جمهوری است و این به روحیه ی اخلاقی و آرامش آقا محسن برمی گردد.رضایی بیشتر به دنبال روشنفکری بی هیاهو ست و این به رای هایش لطمه می زند. بنابراین رضایی حداکثر 3 میلیون رای دارد و این رای، بیشتر آراء همرزمان ژنرال و نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم و هشتم و طرفدارانشان است که دل خوشی از دولت نهم ندارند.
کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 حدود 6.5 میلیون رای آورد و نفر سوم شد؛ به نظر می رسد کروبی با توجه به ساختار شکنی های خود و جمع کردن تیم کارشناسی خوب با حضور چهره های رادیکال اصلاح طلب گامی به جلو برداشته است و در این راه بایستی نقش تبلیغات موثر کروبی در رابطه با پرداخت ماهیانه 70 هزار تومان به هر ایرانی بالای 18 سال و بیمه نمودن تمامی اقشار را در نظر گرفت، حربه ای که چهار سال قبل به یاری شیخ اصلاحات آمد و آرای زیادی را برای کروبی به ارمغان آورد؛مردم ایران ثابت کرده اند که پول نقد را بیشتر از نسیه می پسندند. کروبی با این طرح در کنار 6 بیانیه ای که برنامه های خود را عنوان کرده و با استفاده از آرای قومیت هایی چون کردها ،لرها(زادگاه خود) و بلوچ ها و اهل تسنن بیشتر از همه موجب شکسته شدن آرای محمود احمدی نژاد می شود.
اگر 10 میلیون رای را به حساب کروبی و رضایی واریز کنیم،22 میلیون رای باقی می ماند که طبعا این 22 میلیون رای بین احمدی نژاد و میرحسین موسوی تقسیم خواهد شد. احمدی نژاد در دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84،حدود 7 میلیون رای کسب کرد و در دور دوم انتخابات،حدود 17 میلیون رای کسب نمود.
حال با این تواصیف اجازه بدهید حداقل رای محمود احمدی نژاد را 7 میلیون رای در نظر بگیریم. آیا احمدی نژاد می تواند 16 میلیون رای (50 درصد آرا) از 32 میلیون رای ماخوذه فرض شده را از آن خود کند. میر حسین چه تعداد از این 22 میلیون رای را بدست می آورد؟ در این میان نقش حامیان موسوی از همه بیشتر است. اگر رای احمدی نژاد را 16 میلیون در نظر بگیریم،6 میلیون رای به حساب موسوی واریز می شود که این رقم برای شخص موسوی و اصلاح طلبان میانه،با این همه طرفدار و هزینه کردن، کم است. پس بایستی از هم اکنون به دور دوم انتخابات چشم بدوزیم مگر آن که مشارکت مردم از 70 درصد واجدین شرایط بیشتر شود.
در حین تماشای مناظره محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی از بس خندیدیم،اشکمان درآمد.این چند روز تا انتخابات و بعد انتخابات به توصیه دوستان کوتاه می نویسم تا به قول معروف لپ کلام را بگویم و بس.
1-در مورد فیلم تبلیغاتی کروبی می توان به چند واژه اشاره کرد،انتحار،خط شکنی،کرباسچی و دیگر هیچ
2-فیلم تبلیغاتی محس رضایی ،هنری و جذاب اما بی مغز بود.فیلم با تمام جذابیت های هنری سمعی و بصری اما پر از تناقض گویی بود؛البته می خواستم در مورد این فیلم این گونه شروع کنم"از سبزوار تا آقا محسن".
3-از میان چهار فیلم تبلیغاتی اول کاندیداها،فیلم احمدی نژاد و میرحسین موسوی به دنبال بیان فتح الفتوحات و خودنمایی بودند و فیلم های کروبی و رضایی به ارائه برنامه ها و راهکارهای اجرایی برنامه هایشان پرداختند
4-مناظره کروبی و رضایی دو کاندیدای با برنامه این دوره از انتخابات در محیطی صمیمی و بدون چالش انجام شد تا این دو کاندیدا شب آرامی را پشت سر بگذارند. کروبی و تیم همراهش گویی رگ خواب محسن رضایی را پیدا کرده بودند و رضایی غرق شعف بود،وقتی کروبی به تایید صحبت های او می پرداخت.هر چند که رضایی در ابتدای برنامه،متلک هایی را روانه کروبی نمود اما کروبی بی پروا به نوعی از پاسخ دادن طفره رفت تا جلسه را از آن خود کند و در پایان ،هر دو دست در دست هم کمی به دولت نهم تاختند تا رسالت خود را انجام داده باشند.
فیلم اول تبلیغاتی میر حسین موسوی که توسط فیلمسازان برجسته ایران ، یعنی مجید مجیدی و رضا میر کریمی ساخته شد ،فیلم خوش ساختی بود.در واقع دراین فیلم از تمام نقاط قوت کارنامه و زندگی میرحسین سود برده بودند و فیلم، تماشاگر را شوکه می کرد.اکثر مردم منتظر بودند تا فیلمی ببینند که فقط با تکیه بر دختران و پسران سبز پوش به جذب آرای خاموش جامعه بپردازد اما نه تنها ما صحنه ای از نمای نزدیک این جوانان ندیدیم بلکه کارگردان به سمت ارزش هایی چون بازخوانی پرونده دفاع مقدس و ادای دین موسوی به رزمندگان آن دوران و قرابت خود با امام (ره) و مقام معظم رهبری رفت.به طوری که تداعی کننده خاطرات همبستگی و وحدت دهه 60 بود؛به واقع کارگردان به هدف خود در این باره رسید. دوربین سعی می کرد به میر حسین نزدیک شود و با او خلوت کند اما نمی دانم میر حسین که اهل هنر است از دوربین فرار می کرد و یک جورهایی معذب بود؛نمود عینی این صحبت هایم زمانی ست که میر حسین در اتوبوس نشسته و به بیرون نگاه می کند و نگاه خود را از دوربین می دزدد.میر حسین در این فیلم چهره ای مظلوم ،ساکت و منطقی از خود به نمایش گذاشت اما در کل عکس العملهای خوبی از خود نشان نداد،بعبارتی در صحنه هایی که فیلم به اوج می رسید نظیر حضور آن جانباز دفاع مقدس در سالن سخنرانی و یا آنجایی که حضار برایش سوت و کف می زدند،میر حسین خیلی خنثی بود و رفتار و کنش هایش یک خط را سیر می نمود.مثلا اگر احمدی نژاد در این صحنه ها حضور داشت،صحنه را بسان یک بازیگر از آن می خورد یا مثلا آن صحنه ای که مادری به داخل اتوبوس آمد( و از صبح تا بحال پیامک هایی مبنی بر بازیگر تئاتر بودن این خانم برای مردم ارسال می شود) میر حسین نتوانست در این صحنه خودی نشان دهد،نه حرفی و نه نگاه معنی داری ، او زیادی عقلانی و منطقی عمل می کرد یا این طور وانمود میکرد که این گونه رفتار با ذات هنرمند جماعت در تضاد است.اگر خیلی از این صحنه ها به گفته دوستان ،ساختگی و بازی است ،من می گویم ،اشکالی ندارد چون ما به ضیافت فیلم دیدن دعوت شده ایم و در فیلم نقش بازی کردن رخ می دهد حتی اگر فیلمی مستند باشد.نکته دیگر اینکه این فیلم که فکری قوی پشتش به چشم می خورد ،مرا یاد فیلم 4 سال پیش محمود احمدی نژاد انداخت با این تفاوت که،اگر درفیلم سال 1384 عنوان می شد،احمدی نژاد مردی از جنس مردم،با دیدن فیلم میر حسین با نمایش همان ساده زیستی ها ،این طور می توان نوشت:میر حسین مردی از جنس مردم اما با چاشنی فرهنگ.صحنه هایی که خود میر حسین روبروی دوربین نشسته بود و مستقیم با مردم سخن می گفت بر خلاف فیلم احمدی نژاد ، از نقاط قوت فیلم محسوب می شد. اگر احمدی نژاد یک تنه خود را به عنوان قهرمان فیلمش به مخاطب معرفی می کرد،میر حسین هیچ وقت در طول فیلم نتوانست قهرمان لقب بگیرد اما در عوض قهرمان این فیلم،مردم بودند که دوربین با نشان دادن تصاویر لانگ شات جمعیت، شکوه را به نمایش می گذاشت.
فیلم تبلیغاتی اول محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران و کاندیدای دوره دهم ریاست جمهوری جمعه شب ساعت 10 شب، درست مثل جمعه شب هایی که سریال یوسف پیامبر پخش می شد ،به روی آنتن رفت. کارگردان این اثر جواد شمقدری همان کارگردان فیلم تبلیغاتی چهار سال پیش احمدی نژاد در سال 1384 است؛ با این تفاوت که دیگر احمدی نژا فردی ناشناخته برای مردم نیست و جواد شمقدری اینبار در جایگاه مشاوره هنری رییس جمهور و با کلیه امکانات این فیلم را ساخته است. اگر 4 سال پیش تماشاگر با روایت سر راست و ساده به دنبال احمدی نژاد راه می افتاد و به سادگی هر چه تمام تر ابعاد مختلف زندگی احمدی نژاد را کشف میکرد،اما تصاویر فیلم جمعه شب چیزتازه ای به تماشاگر نمی داد. ادامه همان رویکرد و عملکرد احمدی نژاد مانند گذشته که بر محور تبلیغات عامه پسند و سفرهای استانی پایه گذاری شده بود. این فیلم چیز تازه ای نصیب بینننده نمی کند؛ در واقع اینها همان تصاویری بودند که مردم بارها در اخبار و دیگر برنامه های تلویزیونی از احمدی نژاد دیده بودند.آن استقبال های با شکوه در سفرهای استانی، دیدارهای چهره به چهره و حضور بی واسطه در میان مردم. می خواهم این را بگویم که مردم انتظار داشتند ابعاد تازه ای از عمل ها و عکس العمل های احمدی نژاد و همراهانش را ببینند اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه تصاویر فقط روی احمدی نژاد زوم بود و بس؛ دیگر از همراهان و یارانش خبری نبود گویی کارگردان می خواهد از احمدی نژاد یک قهرمان تنها بسازد.کارگردان سعی کرده بود از تمام نقاط مثبت کارنامه 4 ساله احمدی نژاد در فیلمش استفاده کند ،نظیر دستگیری ملوانان انگلیسی در آبهای خلیج فارس،پرتاب ماهواره امید،ساخت هواپیمای 140 ، احداث و بهره برداری راه ها و مسئله هسته ای که خیلی روی آن مانور می داد اما در 2 مرحله همه اینها را که خوب به هم چفت کرده بود،خراب نمود. یکی آنجا که احمدی نژاد را در آمریکا و در محل دیدار با ایرانیان مقیم آمریکا نشان میداد که فردی که معلوم بود آدم حسابی ست از احمدی نژاد سوال میکرد ،مطمئنی راهی را که در زمینه هسته ای می روی ،درست است و احمدی نژاد به آن فرد نخبه گفت(نگرانی،نگران نباش،ایرانه.... ایرانه...) و دیگر ضربه موقعی بود که شمقدری در یک گفتگوی رو در رو با احمدی نژاد حضور داشت و باعث از حس و حال افتادن فیلم می شد . درحقیقت این صحنه ها وصله نچسب فیلم بود؛ در پاره ای از موارد نیز احمدی نژاد جواب شمقدری را نمی داد.اما هر چه بود فیلم بر بستری از احساسات بنا شده بود ،در حالی که در برخی از صحنه ها بغض گلوی آدم را می فشرد، مخصوصا صحنه ای که دوربین به خانه تازه ساخته شده ی پیر زنی در ایلام سرک کشید و آن صحنه ای که دخترک شهیدی خود را به احمدی نژاد رساند و گفت من او را از بابای شهیدم بیشتر دوست دارم.در همین اثنا بود که اشک مادر بزرگ ما هم سرازیر شد و گفت من به احمدی نژاد رای می دهم.این فیلم،فیلمی نبود که بتواند آرای زیادی را برای احمدی نژاد جمع آوری کند،اتفاقی که در سال 1384 برای احمدی نژاد افتاد .این فیلم ،فیلمی نیست که تا آخرین روزهای انتخابات با وجود 13 روز تا روز رای گیری در ذهن مخاطب بماند.اگر این فیلم 2 ساعت فبل از انتخابات پخش می شد شاید می توانست احساسات مردم در رای به احمدی نژاد به خروش آورد.حال منتظر می مانیم تا فیلم دوم تبلیغاتی محمود احمدی نژاد را نظاره گر باشیم
به جای مقدمه: سید مهدی حسین زاده حسینی متولد 1362 در قزوین است. حسین زاده مدرک مهندسی مکانیک خود را از دانشگاه صنعتی اصفهان اخذ کرده است و هم اینک یکی از فیلمسازان با استعداد شهر قزوین است که در کنار کارگردانی به تدوین ،عکاسی و فیلمنامه نویسی کوتاه نیز می پردازد. ورود او به وادی هنر هفتم با ورودش به دانشگاه مصادف می شود ؛ برگزاری هفته فیلم در دانشگاه و ساخت فیلمی مستند برای دانشگاه شروع کار این فیلمساز جوان است . در ادامه حسین زاده بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی ،یک دوره آموزش فیلمسازی را در انجمن سینمای جوان قزوین طی می کند. ساخت 4 فیلم کوتاه داستانی و 2 فیلم آموزشی با نام "کشف" در کارنامه هنری او به چشم می خورد . از جمله افتخارات حسین زاده کسب جایزه بهترین فیلم نامه کوتاه تجربی در جشنواره منطقه ای سینمای جوان درشهر بم است. سید مهدی یکی از فیلمسازان با اخلاق و آتیه دار قزوین است، به شرطی که قدر خودش را بداند و در انتخاب هایش دقت نماید. در میان گقتگو بارها ضبط صوت متوقف شد تا درد دل های هر دوی ما تنها در دلمان ثبت شود. او واقعا عاشق زادگاهش ،قزوین است...
دیروز در مسجد ... بعد از نماز مغرب و عشا اتفاق جالبی افتاد که صدای روحانی مسجد را درآورد. قضیه از این قرار است که روحانی مراسم، ۱۰ شبی در مسجد ... سخنرانی دارد.در سه شب گذشته مردم استقبال خوبی از سخنرانی حاج آقا داشته اند اما به یکباره در روز شنبه همین که مردم نماز مغرب و عشا را خواندند،سریع از جای برخاستند و مسجد را ترک کردند؛این اتفاق برای حاج آقا تعجب برانگیز بود و از پشت تریبون گفت:(حتما مردم می روند تا در ستادهای انتخاباتی مشغول شوند و با شناختی که بنده از مردم دارم حتما خود را به برنامه تلویزیونی حاج محسن می رسانند) اما در همین اثنا یکی از پیرمردها که کفش بدست به سرعت با کمر خمیده از مجلس خارج می شد گفت:(حاج آقا جومونگ دارد). روحانی مجلس نیز بالای منبر دست بر سر خود گذاشت و با لحنی گلایه آمیز، خطاب به اندک حاضرین که به تعداد انگشتان دو دست هم نمی رسیدند گفت:(ببنید کارمان به کجا رسیده که درس اخلاق و ایثار و جوانمردی را از جومونگ لامذهب می آموزیم).
بابك سبحانينژاد در تاريخ ۱۳۵۰ به دنيا آمده است. فعاليت هنري خود را از سال ۱۳۶۵ با شعر شروع كرده است. او ليسانس شيمي كاربردي دارد و در كنار تحصيلات آكادميك از سال ۱۳۷۴ دورههاي فيلمنامه نويسي و تئاتر را در محضر اساتيدي؛ چون: حميد سمندريان، سيامك تقيپور، ناصر تقوايي، بهروز افخمي، فريدون فرهودي و فرهاد توحيدي گذرانده است.
سبحانينژاد به گفته خودش اولين فيلمنامه بلند خود را با نام «واكنش» در سال ۱۳۷۸ به سبحان فيلم فروخته است و از آن زمان به بعد وارد كار فيلمنامه نويسي حرفهاي شده است. فيلمنامههاي «سرآغاز يك باغ» (۱۳۸۱) كه از شبكه يك سيما بخش شده و طلاي كثيف از جمله فيلمنامههاي سبحانينژاد هستند. هم اينك نيز فيلمنامهاي از او به نام «فصل بيپروايي» به كارگرداني فريدون جيراني مراحل پيش توليد خود را طي ميكند. سبحانينژاد در كنار فيلمنامهنويسي، نگارش چند نمايشنامه را نيز در كارنامهاش دارد ،او با شعر بيگانه نيست به طوري كه در مركز ادبي عبيد مشغول به فعاليت است...
1-در موضوع تعاملات درون جبههاي ،كرباسچي بار ديگر تاكيد كرد: كنارهگيري كروبي توسط حاميانش از محالات است و دروغي بيش نيست. او مدعي شد كه وجود دو نامزد جريان موسوم به اصلاح طلب براي رقيب آنها خطرناكتر است.
2-گروهكهاي ضد انقلاب هم با حساسيت ويژه موضوع انتخابات را دنبال ميكنند. سايت ...
مسعود ده نمكي از آن دست جوانان جنوب شهري دههي ۶۰ است كه با شروع جنگ تحميلي به سان ديگر جوانان آن روزگار، به جبهههاي دفاع مقدس شتافت و فرمانده دسته همرزمان خود شد.
شايد خيليها در نقد آثار ده نمكي، گوشه چشمي نيز به شخصيت او و روند طي شده تا فيلمسازي ده نمكي داشته باشند. شخصيت ده نمكي ،از خيلي جهات، تشابهاتي با اكبر گنجي و محسن مخلباف دارد كه هر دوي اينها در عنفوان جواني به صف انقلابيون سال ۵۷ پيوستند و تمام فريادهاي خود را كه ناشي از اميال و آرزوهاي از دست رفتهشان بود در خيابانها خالي كردند و بعد از پيروزي انقلاب ،هر كدام بعد از نگاههاي افراطي به يكباره چرخشهاي ۱۸۰ درجهاي از خودنشان دادندو پاي خود را از خط قرمزها فراتر گذاشتند و اينك هر دو ترك وطن نمودهاند تا عبرتي باشند براي همه...
1- در فاصله 40 روز مانده به انتخابات، حوادث جديدی از وقوع تحولات جديد خبر ميدهد. از جمله اين شگفتيها حضور افرادی چون عيسي سحرخيز و عباس عبدي در كنار آقاي كروبي در مصاحبه با خبرنگاران خارجي است. در اين مصاحبه آقاي كروبي گاهي پاسخ سوالات را به عباس عبدي سپرده است.
اشاره: محسن آقالر، متولد ۱۳۵۵ در قزوين است. او فعاليت هنري خود را از سال ۱۳۷۳ در انجمن سينماي جوان قزوين، آغاز نموده است. آقالر،از معدود تحصيل كردههاي فيلمسازي استان قزوين است كه به شغل خود عشق ميورزد و با فيلمسازي گذران زندگي ميكند. ساخت چندين فيلم كوتاه و دو مجموعه تلويزيوني در كارنامه هنري او به چشم ميخورد. در كنار فعاليتهاي هنري، از سال ۱۳۸۳ مسووليت سينماي جوان دفتر قزوين را برعهده دارد؛ محلي كه هر ساله پذيراي جوانان علاقهمند به هنر هفتم است تا با دهها اميد و آرزو و سليقه پا به وادي صدا و نور و تصوير بگذارند. مصاحبه صميمي ما شامل دو بخش، فعاليتهاي هنري آقالر و مسووليت ايشان در انجمن سينماي جوان قزوين است...
1- این اولین پست بنده در سال 1388،سال اصلاح الگوی مصرف است. شاید بگوئید چرا این قدر دیر؟ حقیقتش این است که به دنبال یک حول حالنا الی احسن الحال در خود بودم البته نه از آن حول حالناهایی که گردش های 360 درجه ای بهمراه دارد بلکه تغییر حالی در جهت قرب الهی و یک قدم نزدیک تر شدن به معبود و تکامل خویش تا ببنیم در آینده چه پیش می آید که امیدوارم قضا و قدر بر ما روی خوش نشان دهد.
2-خدا را شاکرم که وبلاگم بعد از گذشت 15 ماه از زمان راه اندازی به جایگاهی رسیده است که مخاطبان خود (خواه مخالف و خواه موافق)را بدست آورده است و در مدت قریب به یک ماهی که پستی ننوشتم ،وبلاگ بازدید کننده خوبی داشته است. در هر صورت وبلاگ دغدغه های من ،امسال در کنار تحلیل ها و نقدهای هنری و اجتماعی،نیم نگاهی هم به پوشش خبرهای داغ روز اعم از اخبار بین الملل ، کشوری و استان قزوین خواهد داشت و سعی دارم با موجز نویسی که الان دیگر یک اصل در نوشتن است مخاطب بی حوصله این رزوها ،خسته نشود. در ضمن قصد دارم در کنار هر پست با هر موضوع و محتوایی گریزی نوستالژیک به فیلم یا دیالوگی ماندگار از فیلمی داشته باشم.
3-هفته اول فروردین ماه در قزوین عزیزمان بودم و بیشتر وقتم به گشت و گذار و قزوین نوردی و صله ارحام سپری شد که خاطرات نابی را برایم رقم زد. نمیدانم شما هم این حس را داشته اید که در یک روز وسط هفته و در ساعت پیک شلوغی در خیابان پر ازدحامی در قزوین قدم بزنید،بدون آن که صدای همهمه شهر و بوق ماشین ها آرامشت را به هم بزنند.چه حال خوبی داشتم وقتی از بازار قزوین پیاده تا سر پل طالقانی آمدم و همه خریدهایم را انجام دادم و به همه کارهایم رسیدم و با دیدن سینما مهتاب بازسازی شده بیشتر خوشحال شدم. ای کاش قزوین همیشه این گونه باشد،آرام و متین.
4- هنگام تماشای بازی فوتبال ایران و عربستان شمال کشور بودم. عجب بازی تلخی بود،تلخی آن هنوز زیر زبانم است. به واقع اگر ساحل زیبای زیباکنار در آن شب تلخ نبود از این تحقیر شدن آرام نمی شدم.عجب حکایتی دارد فوتبال ایران وقتی دمل های چرکین سر باز می کنند . عجب حکایتی داشت مهران مدیری در سریال مرد دو هزار چهره از پشت پرده فوتبال ایران و دهها عجب و تعجب فوتبالی دیگر!
5-قصد نصیحت یا توصیه به کسی ندارم اما ما قزوینیها چه آنهایی که در تعطیلات نوروز به زادگاه خود می روند تا خیابان های قزوین کمی نفس بکشد(بالاخره این بزرگواران در این شهر و استان زندگی و امرار و معاش میکنند)و چه آنهایی که خود را قزوینی الاصل می دانند تا چه میزان قدر سرمایه های انسانی خود را می دانند. در یزد که بودم با قاطعیت عرض میکنم همه مغازه های شهر و بازار یزد با هر مسلک و گرایش سیاسی عکس سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران را به دیوار زده بودند. مردم بندر انزلی هم تصاویر سیروس قایقران کاپیتان اسبق تیم ملی فوتبال ایران را بر در و دیوار چسبانده بودند.آیا ما قزوینی ها تصاویری از شهیدان رجایی و بابایی و یا سید آزادگان و یا شهید ثالث، دهخدا ، نسیم شمال و... بر سر در مغازه ها و یا دیوارهای شهر نصب کرده ایم.تا حداقل ظواهر امر را حفظ کرده باشیم
6- انتخابات را همیشه دوست داشته ام و با فرا رسیدن زمان هر انتخاباتی در کشور شور و هیجانی در وجودم حاصل می شود که پر از تجربه های گران مایه برایم است.به نظر می آید انتخابات ریاست جمهوری دهم امسال،انتخابات جانانه ای است و می خواهم از این انتخابات به انتخابات آخرالزمان تعبیر نمایم. صف کشی های جناح راست و چپ هر روز جالب تر می شود. ستادهای انتخاباتی هر رزو فعال تر می شوند و بعید است این روزها در یک جمعی قرار بگیری و صحبت از انتخابات نشود. بایستی قدر این انتخابات را بدانیم و در هر چه سالم تر برگزار شدن آن همت نمائیم. دراین باره بیشتر خواهم نوشت تا بعد...
7-(آدم باش،مسلمون باش،آدم باش،یهودی باش...آدم باش،هر چی که میخوای باش)
دیالوگ فیلم "سرب" ساخته مسعود کیمیایی
این دیالوگ را نوری با بازی مرحوم هادی اسلامی خطاب به دانیال زمانی با بازی امین تارخ که می خواهد او را به دادگاه ببرد،می گوید.
۲-کمی که به پیرامونم دقیق تر نگاه می کنم،درمی یابم که، همه ،آدم را برای منافع خودشان می خواهند،به همین دلیل چند روزی است احساس بدی نسبت به اطرافیانم پیدا کرده ام.به قول یکی از دوستانم"فقط سلام دادن دور و اطرافیانت را باور کن."
۳-امروز یکی از دوستان زمان دانشگاهم را،در شهر غریب دیدم.خیلی عوض شده بود.شخصی که روزگاری معتقد به یکی بودن دین و سیاست بود،امروز دم از جدایی دین و سیاست میزد و می گفت" چفیه ام را گذاشتم زمین".
۴-فعلا وقت تنگ است و سخن بسیار. برایم دعا کنید.یا حق.
1-همزمان با سفر رییس جمهور احمدی نژاد به یزد ،بنده هم برای انجام کاری و ادای تکلیف در یزد بودم و شاهد سفر رییس جمهور و همراهانش به استان یزد بودم.دوست ندارم که خاطره نویسی کنم و یا بر حسب شنیده ها و حدس و گمان ها ،حرفی بزنم اما بیشتر این مطالب از منابع مطلع اخذ گردیده است.
2-یزدی ها با قزوینی ها خوب هستند و قزوین را بیش از هر چیز با شهید رجایی می شناسند و مهم ترین چیزی که در بدو ورود به شهر یزد برایم جالب آمد،نصب پلاکاردها و تابلوهای فلزی با عنوان "صل علی محمد،بوی رجایی آمد" بود...
اشاره:در سالگرد انقلاب شكوهمند ملت ايران، به سراغ تعدادي از فعالان سياسي، در هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب رفتم تا نظرات آنها را براي شما عزیزان ،گزارش نمایم؛ اما متاسفانه با وجود اينكه از آقاي دكتر بهشتي سرشت و دكتر رييسيان قول گرفته بوديم و سوالات را براي دكتر بهشتي سرشت فرستاده بوديم و دو بار نيز براي مصاحبه با آقاي دكتر رييسيان وقت گرفته بوديم، اما مصاحبه ممكن نشد و آقاي دكتر بهشتي سرشت هم تا دقیقه نود، پاسخ هاي خود را براي ما ارسال نكرد نتيجه اين شد كه سه اصولگرا و يك اصلاح طلب به سوالات ما پاسخ داده باشند. اين نكته را براي آن نوشتم، تا دوستان اصلاح طلب، بر ما خرده نگيرند كه جانب انصاف را رعايت نكرده ايم.
در این گفتگو ها از هر کدام از مصاحبه شونده ها 6 سال به صورت یکسان پرسیده شد که جواب ها را می توانید در ادامه مطلب مشاهده فرمایید.
محمد حسین شفیعی ها مدیری توانا است و مهمترین وجه تمایز او با دیگر هم قطارانش محبوبیت و مقبولیت وی بین هر دو جناح چپ و راست است. حتی شیخ قدرت علیخانی نیز در مصاحبه ای او را موفق ترین مدیر استان قزوین دانسته است...
اشاره:در سالگرد انقلاب شكوهمند ملت ايران، به سراغ تعدادي از فعالان سياسي، در هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب رفتم تا نظرات آنها را براي شما عزیزان ،گزارش نمایم؛ اما متاسفانه با وجود اينكه از آقاي دكتر بهشتي سرشت و دكتر رييسيان قول گرفته بوديم و سوالات را براي دكتر بهشتي سرشت فرستاده بوديم و دو بار نيز براي مصاحبه با آقاي دكتر رييسيان وقت گرفته بوديم، اما مصاحبه ممكن نشد و آقاي دكتر بهشتي سرشت هم تا دقیقه نود، پاسخ هاي خود را براي ما ارسال نكرد نتيجه اين شد كه سه اصولگرا و يك اصلاح طلب به سوالات ما پاسخ داده باشند. اين نكته را براي آن نوشتم، تا دوستان اصلاح طلب، بر ما خرده نگيرند كه جانب انصاف را رعايت نكرده ايم.
در این گفتگو ها از هر کدام از مصاحبه شونده ها 6 سال به صورت یکسان پرسیده شد که جواب ها را می توانید در ادامه مطلب مشاهده فرمایید.
گفتگو با محمود انصاریان در یک روز اول هفته در محل حزب موتلفه رقم خورد.