تشکیل شورای مرکزی رسانه های مجازی، آرزویی است که خیلی از اهالی فضای مجازی برای تحقق آن، از سال ها قبل به دنبالش بودند.
به نظر می رسد این اتفاق می تواند منشا خیر و برکات زیادی برای طیف وبلاگ نویس و سایت داران و همچنین مسئولین خبرگزاری های استانی باشد.
بنده با تشکیل چنین شورایی آن هم با برگزاری انتخابات موافقم؛ فقط ای کاش افرادی از همه طیف ها و سلیقه ها در این فرصت باقیمانده برای ثبت نام و کاندیداتوری اقدام نمایند زیرا حضور چهره هایی چون محمد درافشانی که در بخش رسانههاي مجازي در انتخابات خانه مطبوعات رای آورد و نماینده این طیف فوق الاشاره است، می تواند بر رونق و ایجاد شور و نشاط در این انتخابات محلی و مجازی کمک نماید. همچنین آقای درافشانی حتما کارهای زیاد و مفیدی در این مدت در خانه مطبوعات برای جمع رسانه های مجازی انجام داده اند که سرشار از تجربه است!
از طرفی حضور وبلاگ نویسان و چهره هایی چون محمد علیخانی که وبلاگش با بازدید کننده های فراوانی روبرو است و همچنین کاندیداتوری افرادی چون سعید آقاعلیخانی که با وبلاگ نون و القلم و لینک هایش در سایت قزوین امروز شناخته شده است؛ بر طراوت و پویایی فضای انتخابات و در نهایت تشکیل شورایی قوی کمک می کند.
هر چند این حضور با تایید و یا ردصلاحیت همراه نیست اما میزان خوبی ست تا عیار افراد در فضای مجازی نیز مشخص گردد وگرنه با کمال احترام به همه افراد ثبت نام کرده، درصورت غیاب این اشخاصی که نام برده شد، رغبتی برای کاندیداتوری ندارم.
اکنون که این سطور رقم می خورد، یک هفته از نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی می گذرد، این انتخابات پیام ها و درس هایی داشت که به طور مختصر به آن پرداخته می شود:
1- نخست اینکه هدف اول حضور در انتخابات، مشارکت حداکثری بود که الحمدلله این مهم، محقق گشت که به نوبه خود از حضور حماسی مردم استان قزوین بویژه مردمان شریف شهرستان بویین زهرا و آوج سپاسگزارم.
2- زنگ انتخابات درحوزه انتخابیه بویین زهرا خیلی زودتر از موعد به صدا درآمد. به گونه ای که از اوایل سال 90 با سازماندهی رقیب بی تقوا انواع و اقسام تخریب ها و هجمه ها علیه آقای عباسپور آغاز شد که مصداق عینی آنها را می توان در تیترهای هفته نامه های اصلاح طلب استان به نظاره نشست. این اتهامات و تخریب ها بدانجا پیش رفت که وبلاگ های زنجیره ای اعم از شرنگ حق و عدالت جویان ... و ده ها وبلاگ بی نام و نشان دیگر به تخریب چهره خدوم نماینده شهرستان بوین زهرا و حلقه یاران و دوستان او پرداختند. و متاسفانه همین مطالب سخیف و سراسر کذب توسط یکی دو نفر از افراد معلوم الحال در اختیار شورای نگهبان، وزارت اطلاعات و کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی قرار گرفت تا بدین وسیله به ردصلاحیت روح الله عباسپور همت گمارند. حال از آنجایی که چاه کن همیشه خود، ته چاه است سرنوشت و دست تقدیر چیز دیگری برای تشنگان قدرت رقم زد و همه شاهد روسیاهی این عده بودند.
3- اینک عده ای بعد از ماه ها تخریب و بعد از سال ها سکوت دم از شورای محترم نگهبان می زنند! این عده وقتی صدای "این عمار" رهبر حکیم انقلاب را شنیدند در کدام صف بندی و جبهه قرار داشتند؟! حال چه شده است که این عده پرچم ولایت مداری برافراشته اند؟
4- بله، ما هم معتقدیم حضور قدرت اله علیخانی و خاندانش در انتخابات شور و نشاط خاصی به استان قزوین بخشید اما قرار نیست که شور و نشاط به پیروزی این گروه در اقلیت منجر شود.
5- طبق گفته یکی از مدیران استانی، روح الله عباسپور، تنها نماینده استان بود که مجددا رای آورد یعنی حجت الاسلام ابوترابی خواسته یا ناخواسته به تهران هجرت نمود و با قاطعیت در تهران رای آورد و دو نماینده اصلاح طلب استان یعنی آقایان امیر طاهرخانی و علیخانی انتخابات را باختند و این عباسپور بود که ماند و رای آورد و پیروز انتخابات شد و این ها مرهون لطف خدا، توکل عباسپور به خداوند متعال، ولایت مداری، سادگی و فروتنی این مرد و در پایان همت شما مردم همیشه در صحنه است که محبوبیت را به فرزند سرزمین خود هدیه داده اید.
6- بد نیست بدانید در این پیروزی و بهتر است بگویم پیروزی ملت؛ عباسپور و یارانش در یک جدال فرسایشی و چندین ماهه در چند جبهه به مباره پرداختند:
نخست؛ پنجه در پنجه شدن عباسپور با رقیب دیرینه اش قدرت اله علیخانی که طی نطق های میان دستور طرفین از اوایل مهر ماه 90 آغاز شد و تا اواسط بهمن ماه سال جاری ادامه یافت.
دوم؛ حضور متوالی و پی در پی علیخانی در منطقه بویین زهرا برای مواجهه با عباسپور بود تا نیروهایش را آماده کند و بسترسازی برای حضور بچه هایش در این حوزه انتخابیه فراهم گردد که همین موضوع موجب صرف هزینه و انرژی زیادی از سوی علیخانی و غفلت او از حوزه انتخابیه قزوین و درنهایت شکستش در قزوین شد.
سوم اینکه بعد از ردصلاحیت خانواده علیخانی -که خودشان بهتر از هر کسی علل ردصلاحیتشان را می دانند- با ایجاد موج حمایت از یک کاندیدای خاص با زر و تزویر به مقابله با عباسپور برخواستند اما خداوند جای حق نشسته است؛ هرچند که خواسته ما این بود که خود قدرت اله علیخانی از حوزه انتخابیه بویین زهرا پا به کارزار انتخابات می گذاشت که این امر از روی ترس و استیصال رقیب محقق نگشت.
7- این نوع گفتمان و ادبیات که ما می آییم و پیروز انتخابات در قزوین و بویین زهرا هستیم، دقیقا پاشنه آشیل آقایان بود. در واقع این لحن صحبت، تنفر مردم را دربرداشت. این صحبت ها، صحبت های یک فرد مدیر و مدبر و انقلابی نمی تواند باشد.
8- در مورد دو نفر همنام با نام خانوادگی "علیخانی" نیز بحث های زیاد شده است اما همین قدر عرض کنم که به فرض این که 17 هزار رای مرتضی آقاعلیخانی نیز به سبد آراء قدرت اله علیخانی ریخته شود، بازهم بازنده این رقابت سالم شیخ قدرت علیخانی است. از طرفی این سناریوپردازی که زیر نام مرتضی آقا علیخانی با ماژیک برجسته شده است و این قبیل حرف ها، توهین به شعور مردم است.
شخصی که ادعا می کند بعد از آقای ابوترابی، دومین شخص برجسته استان قزوین و مرد سازندگی استان است، نباید هراسی داشته باشد که مردم فرق شیخ قدرت علیخانی با مرتضی آقا علیخانی را ندانند. پس خواهش می کنیم به رای مردم احترام بگذارید. و فرمانداری قزوین هم، همه صندوق های رای را در اختیار عزیزان قرار دهد تا آنها نیز یکبار دیگر در شمارش آرا شریک شوند تا شاید بار دیگر شور و نشاط انتخاباتی حاصل شود!
در پایان یادآور می شود ما منتظر سکته کسی نیستیم، ما در آرزوی مرگ کسی نیستیم. ان شا الله که آقایان صد سال دیگر در قید حیات باشند و سایه ی آنها بر سر بچه هایشان باشد اما بزرگواران افراط آقایان در بیان جملات و عصبانیت آنها در کلامشان که منجر به بیان عباراتی چون ساقط شدن دولت و ... بود، عاقبت دامان خود آنها را گرفت.
در ابتدا مانده ایم تحریم اصلاح طلبان در انتخابات مجلس را باور کنیم یا آن 1000 نفر اصلاح طلبی که ثبت نام کرده اند و اکثر آنها تائید صلاحیت شده اند یا آن لیست 180 نفره حزب مردمسالاری؛ آن عده ای هم که تائید نشده اند با چنان جنب و جوشی در پی کارهای خود هستند که خود معرکه ای دیدنی است البته امیدواریم همه این تحرکات بخاطر خدمت باشد نه رسیدن به قدرت و ان شا اله این حضورها به مشارکت بالا بینجامد.
جای بسی تاسف است! دولتی که نظام ولایت فقیه، اصول و مبنای کارش است از سوی عده ای معلوم الحال به بی ولایتی متهم می شود و دفاع از دولتی که خود را پیرو ولایت و خادم ملت می داند، گناه نابخشودنی شمرده می شود!
موج سواران عرصه سیاست برای کسب قدرت و یک کرسی مجلس هم مسیر کسانی قرار می گیرند که واژه واژه خبر را برای رسانه های بیگانه دیکته می کنند تا بی بی سی ها و صدای آمریکا نشخوار کنند واژه های خود ساخته آقایان سیاه نما را.
اگر قهر 11 روزه رئیس جمهور مصداق بی ولایتی از سوی عده ای قلمداد می گردد که آن هم نمود بیرونی نداشته است، آن وقت نامه فدایت شوم تعدادی از نمایندگان مجلس هفتم به آمریکاییان یا تحصن نمایندگان در مجلس ششم یا وقایع بعد از انتخابات سال 1388 چگونه تحلیل می شود؟ مگر نه این است که ولی فقیه زمان در نماز جمعه تاریخی 29 خرداد 1388 حجت را بر همگان تمام کرد، پس در این بین چه کسانی بودند که باز هم بر طبل توخالی و پوشالی نفاق در کشور کوبیدند.
جای بسی تاسف است! دفاع و فریاد از نظام و انقلاب و شهدا اتهامی نابخشودنی است اما در مقابل فضا را ملتهب نمودن و جامعه منافقین و مخالفین را پر رنگ کردن افتخار محسوب می گردد.
جای بسی تعجب است! آیا دولت نهم و دهم سراسر بدی و عیب است؟ آیا دولت نهم و دهم هیچ نقطه مثبتی در کارنامه ندارد؟ آیا عملکرد دولت نهم و دهم این قدر سیاه است که حمایت از دولت با واژه هایی چون جریان انحرافی و حامی دولت بسان چماقی بر سر مواجه می شود؟ اصلا زیستگاه جریان انحرافی کجاست؟ اصلا خطر جریان فتنه بیشتر است یا جریان انحرافی؟
اطاعت از قانون را وظیفه خود می دانیم و این را زمانی که به انتخاب اصلح برای قانونگذاری در مجلس همت گماردیم، نشان دادیم و همچنان حفظ حرمت ها با توجه به هجمه بی حرمتی ها برایمان ارزشمند است با این همه برای دفاع از حقوق خود و همفکرانمان تا پای جان ایستاده ایم و خدا نکند روزی که پرده ها کنار رود.
جای بسی خوشحالی است! که عده ای به رقابت سالم در انتخابات مجلس می اندیشند البته ما نیز به دنبال همین بودیم و هستیم که اگر این اتفاق رخ دهد اوج مردمسالاری دینی به منصه ظهور می رسد هرچند که این اتفاق بارها و بارها در جمهوری اسلامی افتاده مثل انتخابات 1388 اما کام مردم بعد از انتخابات بخاطر عملکرد غلط و پرابهام عده ای تلخ شد؛ با این حال اگر هر کاندیدایی و طرفدارانش به دنبال معرفی خود و عملکردشان باشند، بحثی نیست اما بیایید با مروری بر فضای مکتوب و مجازی استان از ابتدای سال تا به امروز ببنیم بی اخلاقی ها و بد اخلاقی ها اولین بار از سوی چه جریانی و بر علیه چه اشخاصی راه اندازی شد.
در این بین انواع تهمت ها و توهین ها و سیاه نمایی ها به خادمان ملت نسبت داده شد اما دلسرد نشدیم و بخاطر مردم و برای مردم گام برداشتیم.
ده ها وبلاگ بی نام و نشان راه اندازی شد تا به تخریب چهره های شاخص اصولگرا بپردازند اما باز هم با توکل به خدا راه خود را پیمودیم. از روی وبلاگ های بی نام و نشان تکثیر شد و در قالب شبنامه پخش شد اما با آن که هویت تعدای از آنها برایمان فاش شده بود بی اعتنا از کنار آن گذشتیم، بدون این که شکایتی از کسی یا اشخاصی داشته باشیم ولی عده ای که شعارهای زیبای "انتقاد حق مردم است" سر می دهند و با شعارهای "آزادی اندیشه" و "آزادی بیان" سراغ مردم را می گیرند این روزها با کوچکترین نقد و سوالی چنان عنان از کف می دهند که دیدنی است و این یعنی مسیری که ما پیمودیم تا امروز صحیح بوده است و شکایت اینها از روی استیصال و درماندگی است. ظاهرا سناریوی آقایان جواب معکوس داده است در واقع خود کرده را تدبیر نیست.
شاید این سخن تکراری باشد و شاید هزاران بار آن را مرور کردهایم؛ با این همه باز در هیاهوی انتخابات، بیتوجه به واقعیت، پا در رکاب باورهای غلط و زیر سایه ی دروغگوهای بی وجدان قدرت طلب، تن به تبلیغات(شما بخوانید تخریبات) رنگی و پوچ میدهیم، بیآنکه بدانیم جویای احیای حق ما چه ویژگی هایی را باید داشته باشد و چه نگاهی به حوزه انتخاباتی خود.
سادهتر آنکه نماینده مجلس بودن یک شرط میخواهد و نماینده مردم بودن شرطی دیگر و چه تفاوتی است بین نماینده مردم بودن تا نماینده مجلس.
با نگاهی گذرا و ساده میتوان فهمید که شروط نمایندگی مردم به دل است و نه به حرف و شایعه پردازی. وقتی صحبت از نمایندگی مردم میشود فرد منتخب باید در بین مردم باشد، باید هم رنگ آنها سال ها زندگی کرده باشد تا دردهای مشترک را حس کند و فهم یکسان پیدا نماید از آنچه که این مردم میخواهند تا اگر به دست تقدیر و به دور از بازی های رنگارنگ انتخابات با همان سادگی روستایی خود به کرسی نمایندگی رسد این زنجیره ارتباط قطع نشود و همچنان درد مردم درد او باشد تا شاید از این روزنه امید، ستارهای بدرخشد و گره ای از بند گرفتاری های این مردم باز شود؛ آن هم در استانی مانند منطقهی ما و در میان مردمی از جنس شرف که نان را به ید زحمت کسب میکنند و سال ها دوستی دیرینه دارند.؛ با آب و آفتاب. .
حتماً باید از خودشان بود تا این دردها را فهمید، بیگمان موضوع این بحث تنها به نام بردن از نژاد و از یک تبار بودن نیست بلکه باید پا به پای مردم در دل خانه های روستایی نشسته باشی و ساعتها بر زمین های کشاورزی ایستاده باشی و چه بهتر که در این مسیر فلسفه علم و تعلیم با تو هم مسیر باشد و تو سال ها در کنار نوجوانان و جوانان هم استانی ورق های کتاب خدا را ورق زده باشی و با خندههای بچههای کلاست خندیده و با گریههایشان هزاران بار گریسته باشی.
اگر از این جنس باشی، وقتی بر کرسی نمایندگی مجلس بنشینی. یادت نمی رود سادگی روستائیت، صداقت کلامت و پیام موکلینت که به صد امید به تو دل بستهاند تا با همان سادگی و رفاقت همیشگیت، دادی از آنها بستانی و این محقق نمیگردد مگر بر محور پذیری فرد به اصل ولایت که زیباترین شیوه همان شیوهی مولایمان است که دست نوازش خود را بر سر مردمی میکشید که خود درد آشنای آنها بود و خوشا به حال نمایندهای که دل در گرو این ملت دارد و باید در این بازار پررنگ تخریب و شایعه و شبنامه و تهدید یادمان نرود که انتخاب ما باید دو اصل اصیل داشته باشد، 1- از جنس خودمان بودن، 2- دل در گروی رهبری داشتن که یقیناً این انتخاب برای ما انتخاب اصلح است.
فقط می ماند رنج بی حساب ما و سینه پر دردمان که هزینه ایستادگی ماست. پس بدانید ما با عهدی که با خدای خود بسته ایم، پایبندیم حتی اگر کثیف ترین تهمت ها و تخریب ها را به ما وارد کنند زیرا معتقدیم اوست که عزت آدمی را تضمین می کند، اوست که اگر بخواهد انسان را از عرش به فرش و از فرش به عرش می آورد؛ پس با توکل به خدای متعال هر چه که یگانه حکیم عالم بخواهد همان خواهد شد، طاقت بیار رفیق...
ظاهرا برخی از سایت ها از علی عباسپورفرد تهرانی نماینده تهران به عنوان کاندیدایی که ردصلاحیت شده نام برده بودند که در این بین عده ای به اشتباه و به علت تشابه نام خانوداگی و البته شیطنت های مرسوم، ایشان را با روح اله عباسپور نماینده مردم شریف شهرستان بوئین زهرا و آوج اشتباه گرفته بودند که امیدوارم این بزرگواران اشتباه خود را اصلاح فرمایند.
در قزوین
خبر ها حکایت از آن دارد، جلسات اصلاح طلبان استان قزوین برای تصاحب کرسی های مجلس، بعد از ثبت نام کاندیداها در طی هفته گذشته به صورت مثلا محرمانه برگزار شده است که در این بین هر کدام از گروه های سیاسی اصلاح طلب و بعضا مستقل اقدام به معرفی کاندیدای مورد نظر خودشان بدون در نظر گرفتن رد صلاحیت ها نموده اند.
در قزوین قدرت اله علیخانی قرار است با سید فاضل موسوی نماینده فعلی خدابنده در مجلس شورای اسلامی که مدتی است ساکن قزوین است و در هفت سنگان سکونت دارد، ائتلاف کند. ائتلافی که قصد دارد رای آذری زبانان قزوین و البرز و آبیک را به صندوق این ائتلاف بریزد اما علیخانی فراموش کرده مردم استان قزوین به خصوص آذری زبانان قزوین، خاطره خوشی از استان همجوار خود یعنی زنجان ندارند.
از طرفی دیگر جمعی از اصلاح طلبان دانشگاهی که ریشه در دانشگاه بین الملل امام خمینی(ره) و دانشگاه آزاد قزوین دارند، ار آنجایی که در شیوه و روش اختلافات شدیدی با طیف قدرت اله علیخانی دارند با تمام قوا و با چند چهره علمی و دانشگاهی به میدان آمدند تا با حمایت افرادی چون بهشتی سرشت رئیس اسبق دانشگاه بین المللی در زمان دوم خرداد، رییسیان، البرزی و مافی بدون عقب نشینی در صحنه انتخابات حاضر باشند. به طور کلی این شاخه که افراد محترمی نیز در جامعه هستند در چارچوب نظام مقدس جمهوری اسلامی امید به حیات سیاسی دارند. این عده طیف علیخانی را اصلاح طلب نمی دانند.
در این میان اکثریت گروه های سیاسی دوم خردادی بر این نظر متعقدند که آراء قدرت اله علیخانی در حوزه قزوین، آبیک و البرز ریزش شدیدی داشته است و علیخانی که خوب از این امر مطلع است با علم کردن دو آقازاده خود و چند نفر از بستگانش در حوزه انتخابیه شهرستان بوئین زهرا و آوج قصد دارد با رقیب دیرینه اصولگرایان در این خطه یعنی روح اله عباسپور دست و پنجه نرم کند، تا شاید معجزه ای رخ دهد.
اگر چه این روز ها قدرت اله علیخانی به خاطر حمایت از سران فتنه سال 88 و راهپیمایی های بزرگ مردم قزوین بعد از نماز جمعه در انزوا است ولی خیلی دوست دارد دوباره قدرت سابق خود را داشته باشد اما ظاهرا با روی کار بودن دولتی اصولگرا و مخالف سیاست های علیخانی این آرزو دست نیافتنی است.
در بویین زهرا
همانگونه که در بالا اشاره شد، ریزش آراء قدرت اله علیخانی در حوزه انتخابیه قزوین و البرز و آبیک، او را به تکاپو انداخت تا حساب ویژه ای بر روی دو حوزه انتخابیه شهرستان بویین زهرا و آوج و همچنین شهرستان تاکستان باز نماید. درمورد شهرستان تاکستان در بند دیگر بحث می شود اما در بویین زهرا علیخانی با تمام قوا ظاهر شده است.
ثبت نام محمد و مهدی، دو آقازاده شیخ قدرت و نیز ثبت نام غلامعباس علیخانی شهردار سابق منطقه یک شهرداری تهران و همچنین ثبت نام حسین علیخانی، نام 4 نفر علیخانی در لیست حوزه انتخابیه شهرستان بویین زهرا که همگی نسبت خانوادگی با هم دارند، حرف و حدیث های زیادی را در منطقه به راه انداخته است و اکثر مردم این عمل علیخانی ها را نکوهش می کنند. حال ثبت نام خانوادگی این 4 نفر به همراه یک نفر به نام حشمتی که طیف دیگری از اصلاح طلبان شهرستان بویین زهرا است از چند حالت خارج نیست:
اول: نخست اینکه این عده به تایید صلاحیت خود توسط شورای نگهبان با توجه به سوابق گذشته زیاد امیدوار نیستند، بنابراین خانوادگی ثبت نام کرده اند تا حداقل یک نفرشان از فیلتر شورای نگهبان به سلامت عبور نماید.
دوم: مطلب بعدی اختلافی است که در داخل خود علیخانی ها و فرد حشمتی با علیخانی ها وجود دارد. به طوری که هر کدام خود را از نفر دیگر اصلح تر و با رای بالاتر می داند. انصراف حسین علیخانی از جمله این موارد است. طبق شنیده های ما وقتی نام های محمد علیخانی، مهدی علیخانی، غلامعباس علیخانی، حسین علیخانی و در آخر حشمتی به ترتیب اولویت جهت حمایت قدرت اله علیخانی بیان می شود، حسین علیخانی و حشمتی از این موضوع سخت برآشفته می شوند. همه این اختلافات سبب می شود حسین علیخانی چند روز بعد از ثبت نام، انصراف دهد و حشمتی نیز به علیخانی ها دل نبندد تا چاره ای دیگر بجوید.
با همه این توصیف ها آقازاده محمد علیخانی ، گزینه اول به اصطلاح اصلاح طلبان بویین است، شخصی که تا به حال بعلت اعتماد به نفس بالایش به سخنرانی نپرداخته و اکثرا پدر جور پسر را در محافل عمومی و خصوصی می کشد. محمد علیخانی بعد از رد صلاحیتش در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی در وبلاگش نوشت: "شارژ التزام به ... بنده تمام شد". مطلبی که در اسفند 1386منتشر گردید اما بعدها این مطلب را از وبلاگش حذف نمود. حال باید دید در این مدت محمد علیخانی التزام عملی خود را به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی شارژ کرده است.
در تاکستان
در تاکستان نیز امیرطاهرخانی که چه قبل از نمایندگی و چه در حین نمایندگی مجلس هشتم همراه قدرت اله علیخانی بود با ریزش شدید آرا مواجه شده است زیرا از یک سو چهره خوشنامی چون مهندس ره انجام که اسفرورینی الاصل است به میدان آمده است و از طرفی دیگر سید مهدی حسینی روحانی خوش مشرب حضوری جدی برای انتخابات دارد.
هم ره انجام و هم سید مهدی جدای از بحث چند کاندیدای مستقل دیگر، پایگاه های اجتماعی خوبی در شهرستان تاکستان دارند و این یعنی زنگ خط زیر گوش امیر طاهرخانی اصلاح طلب. این در حالی است که افراد مستقل و اصلاح طلبان شهرستان تاکستان به دنبال فرد دیگری جهت جایگزینی با امیر طاهرخانی هستند.
پی نوشت: مطلب فوق در نشریه افق آینده مورخ ۱۸/۱۰/۹۰ منتشر گردید. حال که این مطلب را در وبلاگ می خوانید شاید اسامی ردصلاحیت شدگان مشخص شده باشد.
اجازه دهید کمی به عقب برگردیم؛ در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 صف بندی های سیاسی مشخص شد. چهار کاندیدا با چها سلیقه و دیدگاه مختلف به رقابت پرداختند. رقابتی که با شور و بعضا هیجان های کاذب همراه شد و در نهایت با مشارکت 85 درصدی مردم، نام احمدی نژاد بعنوان پیروز انتخابات اعلام شد اما از نخستین ساعات اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد، نفرات دوم و چهارم این ماراتن نفس گیر بر طبل تقلب در انتخابات کوبیدند و اردوکشی های خیابانی آغاز شد.
در ابتدای امر چه آن 24 میلیون نفری که به احمدی نژاد رای داده بودند و از سوی دیگر آن 13 میلیون نفری که به موسوی رای ...

شاید در نگاه نخست بر این نوشتار بر چسب احساسی بودن بخورد، اما خواهشمند است این چند سطر را با چشم دل منگرید و با چشم عقل بنگرید.
شهر و استان قزوین را با شخصیت های فرهیخته ای چون شهیدان رجائی، بابایی و ابوترابی ها می شناسند و همیشه نگاه ویژه ای بر روی چنین انسان های وارسته ای در استان قزوین وجود داشته است البته بزرگان، علما و فقهای دیگری نیز چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب در استان قزوین ظهور و بروز کرده اند که همگی مایه مباهات این خطه بوده اند و تمام مردم استان به چنین افرادی افتخار نموده اند.
در عرصه سیاست و دیانت چهره هایی چون رجائی و ابوترابی ها پایه گذار مکتبی بوده اند که بعد از سال ها هنوز عده ای به دنبال این هستند که بگویند رهرو رجائی هستند؛ مردی که با 4 ماه ریاست جمهوری چنان تاثیر شگرفی بر دل ها نهاد که تا امروز دست نیافتنی جلوه می کند؛ از طرفی سید علی اکبر ابوترابی، آزاده فقید، مراد تمام بچه های جبهه و جنگ و اسرا است و او خود مکتبی است که بیش از هر چیز یادآور این جمله است:(پاک باش و خدمتگزار).
اکنون میراث دار رجائی ها، بابایی ها و ابوترابی ها "شخص سید محمد حسن ابوترابی" است. شخصی که هم اهل سیاست است و هم اهل دیانت، شخصی که معلم اخلاق است و پاک و خدمتگزار، شخصی که بواسطه حضور در دانشگاه بعنوان نماینده ولی فقیه ابتدا محبوب دانشجویان و دانشگاهیان شد و سپس سه دوره نمایندگی مردم شریف استان قزوین در مجلس شورای اسلامی را تجربه نمود. حال ابوترابی با کوهی از تجربه بعنوان یکی از لیدرهای مجلس شورای اسلامی شناخته می شود. او از نماینده های محوری مجلس است یعنی اگر ابوترابی به پا خیزد و بگوید "آری" پشت سر او عده ای کثیر از نمایندگان به تاسی از ایشان بلند می شوند و می گویند "آری".
آری او یک ژنرال است و مورد اعتماد نمایندگان دیگر؛ زیرا یک نماینده کاربلد و وظیفه شناس است. در بحث بودجه ریزی سالیانه کشور، در کنار دو سه نماینده دیگر مغز متفکر مجلس است.
شاید عده ای بر بنده خرده بگیرند که این صحبت ها برای چیست و الان چه موقع این حرف هاست اما خیلی ها این مسائل را نمی دانند و آن هایی هم که می دانند هیچ کوششی در تبیین و اطلاع رسانی این موارد که همیشه مورد تاکید رهبر انقلاب بوده است، نمی کنند؛ در حالی که عدم اطلاع رسانی، پاشنه آشیل نزدیکان ابوترابی است زیرا «سید» که خود را وقف نظام و انقلاب نموده است و دیگر وقتی برای امور رسانه ای و حتی شرح عملکرد خود برای مردم- مردمی که رای خود را به امانت به ایشان داده اند- ندارند. بالاخره مردم نیز انتظارات به حقی دارند.
ابوترابی چهره ای ملی و تاثیرگذار در کشور است و با این ظرفیت های والا، در پیچ و خم های سیاست های منطقه ای و کوچک گرفتار نيست. لطفا حد و اندازه های این شخصیت را در حد آسفالت خیابان های شهر و ساخت مسجد و مدرسه برای فلان روستا قرار ندهید تا مدام این جمله را در دیدارهای چهره به چهره بشنویم: ( ابوترابی توي این مدت چه کاری برای قزوین انجام داده است).
حال عده اي مي خواهند ابوترابي را با آن سوابق، در حد يك نماينده استاني هم به حساب نياورند و علاوه بر آن، موقعيت ايشان را در استان متزلزل نشان دهند. اين افراد فراموش كرده اند كه اين گونه از نمايندگان كه هم چهره استاني و هم چهره كشوري دارند، چه خدماتي به جريان كلي يك استان مي توانند، بكنند؛ همان گونه كه استانداران استان، بارها در سخنراني هايشان از آقاي ابوترابي تشكر كرده اند كه با قدرت نفوذ خود در پيچ و خم های بروكراسيِ كشور، كاري كرد كه بودجه كل استان چند برابر شود.
اين روزها بايد در مقابل آن ديدگاهي كه ايشان را نسبت به وضعيت مردم و استان بي تفاوت مي نامد، روشنگری كرد و با اطلاع رساني درست به اين گونه ابهامات پاسخ داد، از طرف ديگر عده اي اين روزها اين بحث را مطرح مي كنند كه ايشان ظرفيتي فراتر از قزوين دارد و نبايد محدود در فضاي استان شود. درست است كه اين نگاه توجه خاصي به توانايي هاي «حجت الا سلام ابوترابي» دارد، اما اين نكته فراموش شده است كه حضور ايشان به عنوان نماينده قزوين چه بركاتي براي استان دارد و از اين رهگذر چه كمكي هم مي تواند به ساير نمايندگان استان در پيشبرد برنامه هايشان بكند. در نهايت هر چه هست بزرگان شهر بايد با تصميم گيري قاطع و به جا نگذارند اين سرمايه اجتماعي استان در معرض نظرات نامنصفانه و گاها حتي دلسوزانه تخريب شود و تصميمات مقتضي هرچه زودتر گرفته شود.
بحث در مورد شکاف نسل ها در ایران و به خصوص در جوامع سنتی بسیار است. اما جدای از مسائل فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی، مسائل سیاسی نیز در بروز و ظهور شکاف بین نسل ها، بی تاثیر نبوده است. در واقع مسائل سیاسی از حاشیه تا متن همیشه بر تاریخ این سرزمین سنگینی نموده است و در هر صورت اگر بتوانیم جامعه بشدت سیاست زده ایران را از سیاست دور کنیم، بیشترین خدمت را به میهن مان نموده ایم. این پرونده زمانی نقش پررنگ تری به خود می گیرد که وقایع یک صد ساله اخیر را از نظر بگذرانیم. وقایعی چون انقلاب مشروطه، ملی شدن صنعت نفت، رفت و آمدهای پدر و پسر خاندان پهلوی، دوران طاغوت و در نهایت انقلاب اسلامی. همه این ها موجب شکل گیری نسل و نسل هایی شده است، اما آن چیزی که بیش از هر چیز در این رخدادهای مورد اشاره مشهود است، حس آزادگی و تلاش برای آزادی ایرانیان است که این حس ریشه در خون و فطرت مردمان ایران زمین دارد که این موارد در شعار راهبردی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» متجلی شده است.
ملت ایران طی صد سال اخیر به دنبال مستقل شدن، آزادی به سبک یک ایرانیِ شیعه و نظام مردم سالاری دینی یا همان جمهوریت اسلامی و ایرانی بوده است.
نقش طبقه متوسط در اوایل دهه 50 که برجسته گردید و همچنین همراه شدن موج نوی سینمای ایران که کلیشه ها و تیپ های تحمیل شده به جامعه ایران را کنار زد، همه و همه در تولدِ قشرِ متوسط جامعه با خاستگاه متفاوت و مطالبات و انتظارات متفاوت نقش داشتند.
این گونه شد که جامعه به شدت دنیاگرایِ دست پخت دوران قبل انقلاب، به سوی معنویت گرایش پیدا نمود و حاصل آن انقلابی شد که در تاریخ جهان بی نظیر است.
آن گاه جوانان زمانه انقلاب لقب «نسل دوم» گرفتند و رهبران و پدرانشان «نسل اول» قلمداد شدند.
نسل دوم انقلابی تر، پرشورتر و با هیجانی وصف ناپذیر در پی فتح قله ها بودند و نسل اول با درایت سعی داشت این هیجان های کاذب را اداره نماید تا این هیجان به سرکشی و عصیان سوق پیدا نکند.
تا اوایل دهه 70 ماجرا خوب به پیش می رفت و نسل دوم منطقی تر از گذشته بسوی سازندگی کشور در حرکت بود، اما کشمکش ها برای مدیریت و اداره امور بین نسل اول و دوم هر روز بیشتر و بیشتر گشت؛ نسل اول در سطوح اول مدیریتی خیمه زده بود و نسل دوم راضی به حرکت لاک پشتی نسل اولی ها نبود. بنابراین نسل دومی به بزنگاه خرداد 1376 رسیدند تا یک خانه تکانی اساسی در ارکان مدیریتی جامعه ایجاد نمایند، ولی با تصمیمات غلط و بعضا هیجانی بسان دوران اول انقلاب، موجب به بن رسیدن تفکرات خود شدند.
آن نسل دومی ها که روزی قدرت را در دست داشتند یا در آستانه بازنشستگی قرار دارند یا اگر مانند دوران جوانی خود بی منطق دست به شورش بی دلیل زده باشند که به کنج عزلت پناهنده گشته اند.
اکنون فرزندان نسل دوم، «نسل سوم» لقب گرفته اند و جدا از بحث استقلال طلبی و آزادی طلبی مفرط به دنبال یک سیاست پاک و رو راست هستند که کارها را با جسارت و شجاعت البته با چاشنی منطق و برنامه ریزی به پیش ببرند.
سوم تیرماه 84 باعث گردید عده ای از همین نسل سومی ها به مناصب مدیریتی برسند، افرادی که جدا از خط کشی های مرسوم چپ و راست، بیشتر عملگرا بودند.
اگر دیگران القابی چون اصولگرا، محافظه کار، نومحافظه کار و ... به آنها نسبت می دهند، به دنبال چماقی بر سر این عده هستند تا با انگ زدن، نسل سوم با انرژی و خوش فکر را از صحنه مدیریتی کشور خارج نماید؛ البته ناگفته نماند این عده به مدیریت پدران و پدربزرگ های خود در طی این سال ها انتقاد دارند و یکی از دلایل عقب افتادگی کشور نسبت به کشورهای بیشتر توسعه یافته را عملکرد غلط و پر ایراد نیاکان و گذشتگان خود می دانند و اینجاست که شکاف نسل دوم و سوم هویدا می گردد.
هر چند نسل سوم بیشتر از دو نسل دیگر دچار سردرگمی و آشفتگی سیاسی است، درست مثل «گنگ های خواب دیده» است که بخش عظیمی از دلایل این سردرگمی به دوران گذار ایران از دل یک جامعه سنتی به جامعه ای در حال توسعه و پیشرفت برمی گردد.
با همه این احوال، بدنه مدیریتی کشور در حال پوست اندازی است و مردم نیز خواهان تحول البته با برنامه ریزی و بدور از شتاب زدگی هستند. ای کاش نیروها و مدیرانی بر راس امور قرار گیرند که سر سفره پدر و مادر، بزرگ شده باشند، با اصالت و ریشه دار باشند و با دانش وعشق به میهن و شهدا کارها را به نحو احسن انجام دهند.
سکانس 1)
مدتی است شبکه اول سیما سریال "از یاد رفته" به نویسندگی و کارگردانی فریدون حسن پور را پخش می نماید. این سریال تلویزیونی ، شنبه تا چهارشنبه ساعت 22 در برنامه پخش شبکه قرار دارد؛ سریالی که به قول معروف گل کرده است. هنر حسن پور در ساخت این مجموعه، جدا از کیفیت قابل قبول آن از لحاظ فنی – به استثنای بازی های بعضا ضعیف- قدرت فیلمنامه است.
فیلمنامه "از یاد رفته" با ساختاری پازل گونه و داستانی خطی، روایت گر زندگی زوجی در شمال کشور است؛ هر چند که این داستان، قصه ی متفاوتی ندارد اما پرداخت داستان برپایه ملودرام و به تصویر کشیدن محیط روستا با آن طراوت و زیبایی، روح مخاطب را صیقل می دهد.
"از یاد رفته" در این بحبوحه فقر عاطفه و زندگی ماشینی به یکباره مخاطب را به فضایی متفاوت از شهر و زرق و برق دروغین آن رهنمون می سازد و مخاطب خسته و دل زده این روزهای جامعه با دیدن مناظر و فضاهای کمتر دیده شده، تولدی دگر می یابد.
این نوشتار علاوه بر بحث فنی و تخصصی این سریال به دنبال آسیب شناسی رخدادی است که "از یاد رفته" قصد دارد با مضمونش وجدان های غبار گرفته مخاطب را بیدار نماید.
سکانس 2)
همانگونه که در بالا اشاره شد، مضمون داستان "از یاد رفته"، روایت زندگی زوجی در شمال کشور است که این داستان بدون تکلف بیان می شود. پسر و دختری روستایی به هم دل می بندند و با هم وصلت می کنند. پسر به پشتوانه همسرش از روستا، برای ادامه تحصیل عازم شهر می شود. بعد از مدتی که پسر روستایی پا به شهر می گذارد با پشت پا زدن به تمام گذشته خود و فداکاری های همسر روستائی اش و پس از اینکه خود را یک روشنفکر تمام عیار یافت، همسر خود را طلاق می دهد و همسر و دو فرزند خردسال خود را رها می کند تا به رویاهای خود جامه عمل پوشاند اما غافل از اینکه دنیا دار مکافات است. سرانجام مرد روستائی قدیم و به اصطلاح روشنفکر امروز با ازدواج مجدد با یک زن شهری و به قول معروف در خور شان دکتر امروز، راهی خارج از کشور برای گرفتن تخصص خود می شود ولی قطع نخاع شدن مرد روستائی ارمغان و دستمزد تمام بی وفایی های اوست. عاقبت دکتر بر روی ویلچر و با روی خجل راهی ایران می شود.
سکانس 3)
قصه ی بی وفائی و یک شبه عالم دهر شدن افراد، قصه دیروز و قصه همسایه نیست اگر کمی به اطراف خود نگاه کنیم از این نوع قصه ها و زندگی ها به وفور می یابیم. در همین حوالی، در همین نزدیکی ها، در میان همین روزی نامه ها و سیاه نامه هایشان، در میان عموهای دیروز و زن عموهای امروز؛ هستند افرادی که روستای خود را ترک کردند و با گرفتن یک مدرک فوق دیپلم از مركز تربیت معلم به خدا نیز بندگی نکردند. آن گاه با تراشیدن سبیل خود به یک اصلاح طلب بدل شدند؛ از اصل خود دور شدند و با ترک خانه و کاشانه به ایل و تبار خود دهن کجی کردند زیرا می پنداشتند دیگر به طارم و کلج تعلق ندارند و کلاسشان خیلی بالاتر از این حرفهاست، سپس با بازیچه قرار دادن سرنوشت همسر و دختر بچه خردسال خود همان کاری را با آنها کردند که در سریال "از یاد رفته" می بینیم.
حکایت همچنان باقی ست، قصه قلم بدستان، قلم فروشان و روزی نامه هایی که پول، انسانیت و عاطفه را در وجودشان خشکاند در اذهان تمام انسان های آزاده و باوجدان هک شده است.
آیا کسانی که به همسر و فرزند خود رحم نمی کنند و به سرزمین مادری خود بد و بیراه می گویند و نام بردن از آنها را برای خود کسر شان می پندارد به دیگران، به همسایه و به رفیق خود رحم می کند؟
سکانس 4)
سینما خود زندگی ست. فیلم و سریال می بینیم تا راه درست زندگی کردن را بیاموزیم. هنر هفتم بهترین استاد برای زندگی مدرن و ماشینی امروز ماست. اگر "از یاد رفته" را تماشا می کنیم و با آن عاشق می شویم و به آن دل می بندیم برای این است که زخم خورده هایی از این جنس در اطراف ما روزگار می گذرانند. داستان رحيم ها، مرتضی ها و گلرخ ها ورای بعد سرگرمی و سركار بودن حرف های دیگری نیز به یاد ما، می آورند. حرف هایی که شاید تلنگری باشد بر قلب به درد آمده و خسته ی تاریک فکران زمانه.
پي نوشت: مطلب فوق در نشريه افق آينده مورخ ۲۹/۰۸/۹۰ به چاپ رسيده است.
1) ۱۲ اسفند ماه 1390 تاریخی است که تقویم سیاسی کشور نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی را به ما نشان می دهد. انتخاباتی که سایه اش بر سر کشور سنگینی می کند؛ به واقع اکثر رویدادها و اتفاقات کشور به نوعی متاثر یا تحت الشعاع این انتخابات است. سخن ها در باب این انتخابات از حواشی تا متن بسیار است اما نکته مهمی که بعد از اتحاد و وحدت برای اصولگرایان استان اهمیت ویژه ای دارد، عبور موفقیت آمیز از موج تخریب های انتخاباتی است. و چه زیبا فرمود آن امام سفر کرده که "مجلس در راس امور است".
2) در استان قزوین موج سوار کم نداریم زیرا نان آنان در همین تخریب ها و گل آلود نمودن آب است؛ به راستی حیات و ممات عده ای در فضای غبار آلود رقم می خورد. البته این موج های تخریب بسان نسیمی هستند که آمدن و رفتنشان اول از همه دامان خود تخریب چی ها و نفاق افکان را می گیرد. ناگفته نماند که بیشتر این تخریب ها در امواج خروشان خدمتگزاری فرزندان این انقلاب گم می شوند و چه آگاه و فهیم اند مردم شریف استان قزوین که سره را از ناسره بخوبی تشخیص می دهند.
3) با این تواصیف مدیوم سیاسی استان قزوین با توجه به اتمسفر سیاسی آن، خارج از مسائل سیاسی خارج استان و تحولات تهران است. طیف مرسوم به اصلاحات و عده ای قد رت طلب بیکار ننشسته اند و با استفاده از زر و زور و تزویر و با طراحی سناریوهای مختلف و با اهداف از پیش تعیین شده و همچنین طراحی انواع و اقسام تخریب ها علیه چهره های شاخص اصولگرا به قصد اختلاف افکنی و ایجاد تشتت میان اصولگرایان گام برمی دارند. اصولگرایان واقعی و خوشنام چه در فضای مکتوب و چه در فضای مجازی می بایست هوشیار باشند و در دام سناریوهای تخریب و تشتت گرفتار نیایند.
4) نگاهی اجمالی به ادوار مختلف انتخابات آن هم انتخابات مجلس شورای اسلامی نشان می دهد در هر دوره و از چند ماه مانده به انتخابات و در سه مقطع زمانی با سه موج تخریب مواجه بوده ایم. زمانی با پخش انواع شایعه ها، شب نامه ها و چاپ مطالبی سراسر کذب و دروغ در نشریات زنجیره ای و اینک به برکت اینترنت، گویا عده ای رسالتی نانوشته دارند که بی نام و نشان فحش و ناسزایی به چهره های خدوم نظام و انقلاب بدهند و سنگی به قطار در حال حرکت اصولگرایی بزنند و فرار کنند. شاید عده ای بگویند این خصیصه و ویژگی فضای سایبری باشد اما ما بعنوان یک مسلمان شیعه و با تاسی از مولایمان علی(ع) آموخته ایم که "هدف"، وسیله را توجیه نمی کند ولی عده ای فرصت طلب با بی دینی و بی اعتقادی و با زیر پا نهادن اخلاق و وجدان با بهره گیری از فضای مجازی با نسبت دادن انواع القاب، تهمت ها و افتراها به دلسوزان و ریشه داران انقلاب و اصولگرایی، سعی دارند روسیاهی خود را کمی تلطیف نمایند.
5) آن عده از اصولگرایان استان که کار سیاسی انجام می دهند، هوشیار و سیاس باشند؛ چتر اصولگرایی استان مدتهاست باز شده است و این چتر آن قدر بزرگ هست که همه اصولگرایان با هر سلیقه ای زیر آن جای بگیرند و حرف از وحدت و همدلی بزنند. اگر برخی از اصولگرایان "من" را در وجود خود بکشند، یقین بدانید استان قزوین با سرعت فزاینده ای در مسیر خدمت، توسعه پایدار و عدالت به پیش می رود.
6) اجازه دهید توجه بزرگواران را به سه موج تخریب علیه جریان اصولگرا که یکی از آنها را پشت سر گذاشته ایم، جلب نمایم:
الف) اولین موج تخریب برمی گردد به زمانی که کاندیداهای احتمالی برای رسیدن به بهارستان از پست ها و مناصب خود استعفا دادند یعنی بازه زمانی نیمه خرداد تا نیمه تیرماه که شاهد بودیم با استعفای تنی چند از چهره های اصولگرا و مکتبی چه موج تخریبی علیه این افراد با سازماندهی به راه افتاد. شکر خدا این مقطع با درایت جریان اصولگرا سپری شد؛ هر چند که عده ای اصولگرا خود آتش بیار معرکه شده بودند و حرف اصلاح طلبان از زبان این افراد شنیده می شد ولی اوضاع هم اکنون آرام است و ثبات نسبی برقرار است. درست مثل آرامش قبل طوفان.
ب) طبق پیش بینی ها و احتمالات، موج دوم تخریب از نیمه آذر تا نیمه دیماه به درازا می کشد. این مقطع زمانی، زمانی است که کاندیداهای احتمالی مجلس برای نام نویسی و انتخاب حوزه های انتخاباتی خود به مراجع ذیصلاح مراجعه می نمایند. از آنجایی که اعلام رسمی کاندیداها برای حضور در انتخابات و همچنین کار اصلی شورای نگهبان در این هنگام است، باز هم شاهد موج تخریب ها خواهیم بود البته امیدواریم تمام نشریات اصولگرا و تمامی وبلاگ نویسان متعهد و متخصص در این مقطع با سرلوحه قرار دادن فرمایشات رهبر حکیم انقلاب از این آزمون سربلند بیرون آیند. این بازه زمانی مهمترین و ویژه ترین زمان از حیث نشان دادن وحدت اصولگرایان است و قطع به یقین حضور چهره های مطرح اصولگرایی به حفظ وحدت و آرامش بخشیدن به طیف اصولگرایان می انجامد.
ج) و در پایان سومین موج تخریب مربوط می شود به دو هفته ی منتهی به زمان انتخابات که تبلبغات علنی، شروع می شود اما در این مقطع آن قدر هیجان و اضطراب به اوج خود می رسد که انواع تبلیغات و ضدتبلیغات و تخریب ها گم می شود. نکته ای که بیش از هر چیز در این میان و در آن زمان نمود پیدا می کند، ائتلاف جبهه متحد اصولگرایان و مدیریت ستادهای انتخاباتی است.
پی نوشت: مطلب فوق در هفته نامه افق آینده مورخ ۱۵/۰۸/۹۰ به چاپ رسیده است.
1- سال انتخابات است؛ سالي كه آبستن حوادث بيشماري است. اصلاح طلبان با عملكرد غلط و پر از اشتباه خود مجال چنداني براي خود نمايي و تصاحب قدرت ندارند، از اين رو استراتژي اصلاح طلبان به سه گونه براي ورود به عرصه سياسي در سال انتخابات تعريف شده است:
نخست؛ حمله به چهره هاي شاخص اصولگرا و تخريب مديران و مسئولان جريان اصولگرا به خصوص چهره هاي اصولگرايي كه با اقبال مردمي قصد كانديداتوري در انتخابات مجلس نهم شوراي اسلامي را دارند. مجري اين استراتژي شوم در استان قزوين همان عده اي هستند كه به اذعان خودشان عمله صاحبان قدرت و ثروت شده اند.
دوم؛ دعوت به حضور حداقلي از مردم براي شركت در انتخابات است تا بذر ياس و نوميدي و نفاق را در جامعه بپاشند كه اين استراتژي خطرناك ترين رويكردي است كه عده اي مزدور قلم بدست در ترويج آن كوشش هاي فراوان مي كنند.
سوم؛ اينكه بعد از تخريب جريان اصولگرا، ايجاد تشتت در ميان اصولگرايان استان و همچنین دلسرد نمودن مردم براي حضور در انتخابات با سياه نمايي، آنگاه بصورت يكپارچه از كانديداي به اصطلاح اصلاح طلب نماي خود حمايتي همه جانبه و متمركز داشته باشند تا كرسي هاي قدرت را در استان قزوين از دست ندهند. مصداق عيني نوشتار فوق به وضوح در استان قزوين مشخص و هويداست.
2- تخريب، تهمت و افترا از اوايل سال 90 بر عليه جريان اصولگرا در استان كليد خورده است و يقين بدانيد چه در فضاي رسانه هاي مكتوب و چه درفضاي مجازي شدت نيز مي گيرد.
اين روزها نيز شاهد انواع و اقسام بي اخلاقي ها و بي ديني ها از سوي عده اي معلوم الحال و بي قيد هستيم كه مدام با دروغ و شايعه پراكني و به لطف سعه صدر دلسوزان نظام مشغول تخريب هستند تا وقت اصولگرايان را بگيرند اما اين قدر كار انجام نداده بر زمين مانده است كه مسئولان بخاطر مصلحت كشور و استان بي اعتنا از كناراين صحبت هاي پوچ و بي اساس عبور كنند و خود را وقف خدمتگزاري نمایند.
فقط اصولگرايان استان هوشيار باشند كه مهره بازي شطرنج اين نابخردان قرار نگيرند. اين عده بدون اينكه جايگاه خود را بشناسند، در مقام يك مدعي العموم ظاهر مي شوند و حتي پا را فراتر نيز مي گذارند و از جايگاه دستگاه امنيتي به اظهار نظر مي پردازند؛ خبر دروغ چاپ مي كنند، تحليل غلط به خورد مردم مي دهند، شايعه پراكني مي كنند، قضاوت مي كنند و در آخر حكم هم صادر مي كنند و فرياد وامصيبتا سر مي دهند و دم از خاك پاك اين مرز و بوم مي زندد اما گويا از ياد برده اند كه اين خاك مقدس با خون پاك عزيران گلگون كفنمان آبياري شده است و اين خون های پاك بدليل خيانت هاي شما و دوستانتان به زمين ريخته شده است. همان دوستاني كه هيچ گاه از آنها اعلام برائت نكرديد. حال براي اينكه حاظه تاريخي شما و مخاطبان در تلاطم اين دروغ پردازي ها چند پاره نگردد به ذكر چند مطلب بسنده مي شود؛
3- اين دشمنان دوست نما كه تيشه به ريشه نظام و انقلاب مي زنند، با توجه به اينكه هيچ شكي در ارتباطشان با منافقين وجود ندارد اما با آزادي كامل قلم بدست مي گيرند و هتاكي را به اوج خود مي رسانند البته مردم شريف استان سابقه سياسي و اجتماعي و زندگي عمومي و خصوصي اين افراد را خوب مي دانند و از آن مطلع هستند ولي وقاحت نيز حدي دارد.
مردم كارنامه ننگين آنها در دوره اصلاحات را به ياد دارند؛ عكس يادگاري آنها براي كانديداتوري در شوراي دوم شهر قزوين كه مزين بود به عكس اكبر گنجي و شمس الواعظين هنوز در اذهان مردم ولايتمدار قزوين نقش بسته است؛ اين در حالي بود كه اكبر گنجي غائله كنفرانس برلين را چندي قبل برپا كرده بود.
اين روزي نامه ها ديگر حنايشان نزد دوستان اصلاح طلب خود نيز رنگي ندارد و هر روز تنهاتر از گذشته به گوشه اي خزيده تا خيانت هاي خود به وطن را با قرص هاي آرام بخش از ياد ببرند.
اين نوشتار از منظر روانشناسي نيز قابل طرح است و مي توان به مسائل روان شناختي اين عده نيز پرداخت و اين عقده گشايي ها را از بعد روانشناسي نيز بررسي نمود اما از حوصله اين نوشتار خارج است و ان شا ا... در فرصتي مقتضي با حضور كارشناسان اين امر به بررسي و واكاوي علل مشكلات رواني اين افراد، بي ايماني، افسردگي، ازدواج هاي مجدد و عصبيت آنها پرداخته خواهد شد.
4- اين مقال قصد پاسخگويي به نوشتار شخص يا نشريه اي را ندارد زيرا مردم جواب دشمنان جمهوري اسلامي ايران را داده اند. اينها آبرو و اعتباري نزد مردم ندارند و مردم آگاه استان به آنها اعتماد ندارند و اعتماد نمي كنند؛ چه برسد به اينكه سياه نامه هاي آنها را بخوانند.
اين منافق صفتان كه براي امثال علي افشاري و اكبر گنجي دم خوش خدمتي تكان مي دهند، يقين بدانند رسواي عالم هستند و دست و پاي بي مورد مي زنند كه خود و تفكرات پوچشان را از باتلاق گرفتار شده، نجات دهند.
همين افراد به بركت انقلاب اسلامي بدون زحمت از هيچ به همه چيز رسيدند، بيشتر از آن چيزي كه فكرش را مي كردند. اينها مي توانند در زير پرچم جمهوري اسلامي زندگي كنند، مي توانند چندين زندگي و خانه و ماشين آنچناني براي خود فراهم كنند اما حق ندارند آدرس غلط بدهند، حق ندارند با آرمان هاي انقلاب و شهدا بازي تيتر و متن راه بيندازند. شايد وقت آن رسيده است اين افراد كه امروز از خوردن نان زياد هار شده اند، تلنگري بخورند و از اين مستي زايد الوصف بيرون آيند.
5- امروز جامعه اصولگرايي استان قزوين بيش از هر چيز نيازمند اتحاد و وحدت است. نفوذي ها و منافقين بيكار ننشسته اند. آنها به دنبال تخريب، تشتت و كاشتن بذر ياس و نوميدي دردل ما هستند. با اندكي تدبير مي توان زير سقف كوتاه قزوين همه جاي گيريم و يكبار ديگر با سردادن شعار"شهر مقدس ما، جاي منافقين نيست" آب پاكي را بر دستان آلوده وطن فروشان بريزيم. ما مظلوم هستيم اما ضعيف نيستيم.
پی نوشت: مطلب فوق در هفته نامه افق آینده به تاریخ ۰۱/۰۸/۹۰ به چاپ رسید.

1. هم مطلب آقای موسوی، مدیر مسئول روزنامه ولایت با عنوان "اختلاس و یک خاطره از آلمان" را مطالعه نمودم و هم مطلب آقای سرکار سردبیرهفته نامه حدیث با عنوان "چرا بي عرضه شدم!" را خواندم.
موسوی اگر می نویسد هنوز هم در کلام و نوشتارش عشق به امام(ره) و انقلاب موج می زد و ریشه های یک واقعه را از نظر فرهنگی و اجتماعی بررسي و تحليل می کند هر چند که دیدگاه هر شخص با شخص دیگر متفاوت است و این مطلب در تائید نوشتار و هم سلیقگی با موسوی نیست اما از سوی دیگر رحیم سرکار قرار دارد که با برگزیدن چند جمله از سرمقاله موسوی با بغض به عقده گشایی پرداخته است. کسی که تا دیروز تصویر قاب شده علی افشاری- یار غارش- بر سر در اتاقش نقش بسته بود و هر وقت از دوست دیرینه اش نامی بر زبان جاري مي گشت، عنان از کف می داد و با حرص شروع به پرده دری می كرد.
2. چند وقتی است نشریه وزین حدیث! حملات تند و تخريبي علیه چهره هاي شاخص، دلسوز و خدمتگزار استان را آغاز كرده است.
اما حديث به سردمداري رحيم سركار با دروغ و شایعه پراكني و تهمت زدن بسان اربابان خود نظیر بنگاه شایعه پراکنی بی بی سی و با تاسی از دوستان خود در صدای آمریکا سعي دارد تا شايد نام خود را بر سر زبان ها بيندازيد و براي خود از اين طريق اسم و رسمي پوشالي بدست آورد اما بايد بدانند بار كج به منزل نمي رسد.
آقای سرکار به گفته خودتان به عمله صاحبان قدرت بدل شده اید اما به اعتقاد بنده امروز به عمله صاحبان ثروت و قنبرها تبدیل گشته ای. شما بعنوان فردی فرصت طلب در نظام مقدس جمهوری اسلامی به هر چیزی که روزی در خواب هم نمی دیدید، رسیدید، صاحب روزنامه شدی، کاغذ یارانه ای گرفتی، علیه نظام و دلسوزان نظام مطلب نوشتی و در پایان سر در آخور منافقین افکندی.
3. در نوشتار "چرا بی عرضه شدم" ، رحیم سرکار که نامش را نیز بر مقاله درخشانش ننگاشته، به ذکر ده ها به اصطلاح فساد و بی قانونی البته اکثرا به دروغ پرداخته و سعی کرده است همه اینها را منتسب به یک طیف نماید؛ مثلا 14 میلیاردی که در ساخت اتوبان قزوین- بوئین زهرا به گفته ایشان مسئله ساز شد را بيان كرده است. بیایند و ببينند اين قضيه در چه سالی بوده است و سرانجام این اتوبان بعد از 10 سال( بین سالهای 78 تا87) در چه سالی و در چه دوره ای به بهره برداری کامل رسید. یا خطاهایی که در مسکن مهر قزوین به اذعان ایشان رخ داده است، واکاوی شود. برادر بزگوار چرا خلط مبحث می کنید رسانه ای شدن خطای مسکن مهر در قزوین اولین بار توسط چه کسی عنوان شد. خب همین عده بیایند و پاسخگو باشند. شما می توانید از همین اربابانتان سوال بفرمایید ، اتفاقا عده ای از آنها در بازداشت اواخر اسفند ماه 1387 شما، بازجویی از شما را بر عهده داشتند. همان بازجویی که شما باز هم به دروغ متوسل شدید و همه کارهای کرده خودتان را به گردن دوستتان ح- م انداختید و با زندگی یک جوان بسادگی بازی کردید.
4. چگونه است که در صفحه اول حدیث برای بنده تسلیت می زنی و در صفحه دوم انواع و اقسام تهمت ها را به بنده نسبت می دهی . این تناقض گویی ها از کجا نشئت می گیرد. آقاي سركار به نظر مي رسد حالتان اصلا خوب نيست. اين تناقض گويي ها فقط از شخص شما بر مي آيد.
5. با دستمال كثيف نمي توان شيشه را پاك نمود. اين سخن مصداق عيني حال و روز رحيم سركار است. بعنوان مثال شخصي كه خود در بالا بردن آمار طلاق استان سهيم است، چگونه مي تواند تيتر بزند و از افزايش آمار طلاق در استان شكوائيه سر دهد. يا كسي كه ديروز كلج- محل زادگاهش- را با پاي پياده ترك نمود چگونه امروز در جايگاه يك معلم ساده، سوار بر ماشين شاسي بلند توسان سفيد رنگ مدل 2007 مي شود؛ چگونه است كه يك ساختمان سه طبقه در خيابان ملاصدراي قزوين مي سازد، چگونه است كه يك ساختمان شيك اول ملاصدرا براي دفتر نشريه حديث خريداري مي كند، چگونه است كه به خريد و فروش زمين در پونك و دانشگاه مي پردازد، چگونه است كه به خريد و فروش ملك و باغ در طارم و الموت مي پردازد. واقعا اين همه تناقض؟!
6. جالب است رحيم سركار دم از رانت خواري مي زند اما با يك خط نوشته، نيت شوم و پليد خود را آشكار مي سازد؛ آن جايي كه مي نويسد:(چرا به حديث آگهي نمي دهند)! (چرا رپرتاژهاي حديث قطع شده است!) چرا گوشت را بدست ما نمي دهند تا بيشتر تناول كنيم و بيشتر بي ايماني و بي اخلاقي و بي تقوايي كنيم.
7. بايد عرض كنم اتفاقا شما نه تنها بي عرضه نيستيد بلكه بسيار كاربلد هستيد يعني ماهيگيري از آب گل آلود را خوب بلديد و آن قدر زيرك هستيد كه با زيركي نشان غلط به مردم بدهيد و بر رانت هاي خود سرپوش بگذاريد، درست مثال دزدي كه پيشاپيش همه مي دود و داد مي زد مردم دزد را بگيريد.
رانت هايي كه شما را در اين مدت به مرد شماره يك ثروت اندوز در ميان مطبوعات بدل نمود.
سركار جان آدرس غلط ندهيد!
با شعار كذايي انتقاد حق مردم است وارد حريم خصوصي مردم شديد و با رانت از دانشگاه آزاد تاكستان و از دست دوستان به اصطلاح اصلاح طلب خود مدرك كارشناسي ارشد گرفتيد.
تا دلتان مي خواهد سياه نمايي كنيد اما بدانيد سخت در اشتباهيد، مردم دروغ گويي هاي شما را از حفظ شده اند و اگر چيزي نمي گويند بدليل حجب و حيا است چيزي كه شما از آن بي بهره ايد.
8. برادر عزيز اين بازي را تمام كن؛ با آبرو و زندگي افراد بازي مكن؛ شما عروسك خيمه شب بازي عده اي شده اي و بعلت تبرئه شدن دست دوستي با عده اي معلوم الحال داده اي. هر كس گوش را مي خواهد، گوشواره را نيز مي خواهد، اميدوارم تا وقت داري راه درست را بازيابي تا از اين تناقض گويي ها كه نشان از ذهن پريشان و سردرگم شماست، رهايي يابي.
بزرگواري كامنتي گذاشته بود مبني بر اينكه وبلاگت تابلو اعلانات شده است.
بد نديدم يك خبر ديگر نيز در اين تابلو درج نمايم تا ببنيم خدا چه مي خواهد.
در روزگاري كه عزادار يكي از عزيرانم بودم و در هياهو و شانتاژ زن عموها و قنبرها براي هيچ، خبر آمد كه در رشته مديريت سيستم و بهره وري در مقطع كارشناسي ارشد دانشگاه صنعتي امير كبير پديرفته شده ام.
دوستان به طنز مي گويند اگر قوانين تغيير نكنند،مشكل مدركت براي كانديداتوري در مجلس نيز حل شد اما به واقع با احتساب گذراندن دروس پيش نياز ۵ ترم طوفاني در پيش دارم تا بعد از سال ها دور بودن از فضاي درس و دانشگاه بتوانم اين مقطع تحصيلي را با موفقيت پشت سر بگذارم. برايم دعا كنيد.
هفتمین روز درگذشت
ما مانده ایم و دیده ی گریان داغدار ما مانده ایم و یاد وی و جان داغدار
ما مانده ایم و آینه و آب و آرزو سجاده، مُهر، سبحه و قرآن داغدار
هفت روز پیش مشعل فروزان هدایت و خورشید تابناک سعادت زندگیمان که عمر پربار خود را به تقوا و فضیلت و تربیت فرزندان صالح و دوستدار خاندان رسالت(ص) و شیفته آستان عصمت ولایت (ع) گذراند
همسر فداکار و مادر دلسوز و مهربان و خدمتگزار مخلص عترت و قرآن
حاجیه زهرا سادات تقوی
همسر حاج سید نصرالله حیاتی شهاب
از تنگنای خاک به گستره ی افلاک پر کشید و روح پاکش به اجداد طاهرین و اولیای مطهرش پیوست مراسم هفتمین روز درگذشت آن عزیز سفر کرده روز شنبه 26/06/90 از ساعت 17 الی 30/18 در حسینیه امامزاده علی(ع) واقع در خیابان ملک آباد منعقد می گردد.
امید است با تشریف فرمایی خود روح پر فتوحش را شاد و موجبات تسلی خاطر بازماندگان را فراهم فرمائید.
از طرف خانواده های حیاتی شهاب، تقوی، شهاب
پی نوشت1: ضمنا مجلس بانوان در همان مکان منعقد می باشد.
پی نوشت2: با تشکر از استاد جواد حضرتی به خاطر سرودن شعر زیبای ابتدای متن
" سلام، عزيز از دنيا رفت"
آري مادر بزرگ زعفراني، ما را ترك كرد براي هميشه.
بدينوسيله به اطلاع دوستان، بزرگواران و همشهريان گرامي مي رساند؛ مراسم تشييع جنازه حاجيه خانم زهرا سادات تقوي امروز مورخ ۲۰/۰۶/۹۰ساعت ۱۵ در امامزاده حسين(ع) و مراسمي در عصر همان روز ساعت ۱۸ در حسينيه امامزاده علي (ع) برگزار مي گردد.
خداحافظ عزيز جون...
با ديدن و خواندن مطلب "از رنجي كه مي بريم" به قلم سردبير هفته نامه حديث قزوين اميدواريم مي شويم در اين آشفته بازار دكان نشريات استان و روزي نامه ها، هنوز هستند كساني كه دست به قلم مي شوند و دغدغه ي نوشتن دارند اما صحبت درباره محتواي نوشته مورد اشاره بسيار است و تامل بيشتر كه در ذيل به قسمت هايي از آن پرداخته مي شود.
آقاي سردبير حديث، شما روي واژه مردم بيشترين مانور را داده ايد، گويي كه خودتان و هم طيف هاي شما مردم هستند و غير اينها، غير مردم و جزء نامردمان. البته اين موضوع جاي بحث زيادي دارد كه به تناوب به آ ن مي پردازم...
1- شماره هفتم هفته نامه "افق آينده" هم به دستم رسيد و آن را مطالعه كردم. به نظرم گام هاي نخست را با صلابت برداشته و همان نشريه اي است كه فقدانش در ميان نشريات اصولگرا خالي بود. هر چند گردانندگان آن مي گويند:"اصولگراي اصلاح طلب هستيم". اين جمله و جملاتي از اين دست همان "سياست يك بام و دو هواست" و بيشترين ضربه را به افق هاي افق آينده مي زند.
2- كاري ندارم اين نشريه چگونه شكل گرفت، رئيس شوراي سياست گذاريش كيست و سابقه روزنامه نگاري او به كي و كجا برمي گردد و يا شكل گيري اين هفته نامه در سال انتخابات مجلس با چه سياستي و براي حمايت از چه كسي يا چه كساني است اما ردپاي صاحب امتياز و مدير مسئول آن را در روزنامه كيهان رصد كرده بودم كه فكر مي كنم دخل و تصرفي در محتواي نشريه نداشته باشد.
3- روي سخنم با سردبير افق آينده است كه احترام زيادي برايش قائلم و بيش از همه افق آينده دست پخت محسن جليلوند است. جليلوند قلمش آن قدر برايش قداست دارد كه اگر قرار باشد يك تنه نشريه را درآورد، چنانچه ده ها مطلب هم نظير "برزخ روزنامه نگاري استاني" بنويسد امضايش را زير مطلب بگنجاند. حال در همين مطلب برزخي... در پاراگراف دوم با اين جمله مواجه شدم:" ... در اين بين نشريه افق آينده هم كه تفكرات نزديك به راست سنتي را بيان مي كند هم منتشر مي شده است". مي بايست خط و مشي ها مشخص شوند تا مردم بدانند با چه كساني و چه گفتماني طرف هستند.
4- به نظر مي رسد نوشته هاي كليدي نظيرحرف اول و حرف آخر با محتواي ديگر مطالب نشريه در تناقض آشكار قرار دارند. به عنوان مثال در شماره اخير (هفتم) در حرف آخر نگارنده كه بي نام هم مي نويسد اصولگرايان و به قدرت رسيده هاي اصلوگرا را متهم به كم بودن آستانه نقدپذيري مي داند و از طرف ديگر با نقد دلسورانه بنده در اين وبلاگ از كوره در مي رود و با واژه هايي چون بدفهمي، نگاه تنگ و روزنامه نگار قزويني به استقبالمان مي آيد.
5- يادمان باشد اگر روزنامه نگاري استان در برزخ است همه در اين برزخ قرار داريم و هيچ كس مستثني نيست بنابراين بايد اهل فن دست به دست هم دهند تا از اين برزخ نجات پيدا كنيم حتي اگر ارشاد و خانه مطبوعات در خواب باشند.
6- ستون حرف اول كه همان سرمقاله نشريه است براي خواص از اهميت ويژه اي برخوردار است نمي توان در مطلبي تحت عنوان "انتخابات و لزوم پايبندي به قانون" از تبليغات زود هنگام انتخابات گله كرد و از نقض قوانين ناليد اما در عمل و در كنار سرمقاله خود و آن هم در صفحه اول تيتر اول(7+8=16 نگاهي به ابهامات در ائتلاف اصولگرايان) و چند تيتر ديگر تبليغاتي و انتخاباتي نظير(نظر سنجي انتخابات در يك وبلاگ محلي، جزئياتي از جبهه پايداري انقلاب اسلامي، مدل 7+8 در مجلس نتيجه بخش است) گنجاند. اين شايد همان تناقض هاي تفكرات سرمقاله نويس با محتواي ديگر مطالب باشد.
7- در پايان اميدوارم نظرات اين بنده حقير براي دوستان موجب رفاقت هاي بيشتر و ارتقاي افق آينده و ترسيم افقي براي افق آينده شود.

به جاي مقدمه:
صنعت و معدن استان قزوين در حالی نودمین سال قرن چهاردهم خورشیدی را سپري مي كند که در سالی که گذشت روزهای پر فراز و نشيبي را ثبت کرد.
مصادف با هفته صنعت و معدن و به بهانه حضور سرپرست وزارت صنايع كه منجر به افتتاح چندين پروژه صنعتي گشت، نگاهي كوتاه داريم به صنعت و معدن استان قزوين در سال 89 تا با اين مرور کوتاه خاطره هايي با طعم صنعت را ورق بزنيم.
نهم فروردین: بهار صنعت و استراتژي
رهبر معظم انقلاب با حضور خود در یک بنگاه بزرگ تولیدی – ایرانخودرو- از نمایشگاه توانمندیهای صنعت کشور دیدن کردند و پس از آن با مدیران صنعت و معدن کشور سخن گفتند. رهبرمعظم انقلاب در آن روز یکى از شرایط توسعه کشور را استقلال صنعتى اعلام کردند و افزودند: ما باید بتوانیم در همه زمینههاى صنعتى بر پاى خودمان بایستیم؛ به فکر خودمان تکیه کنیم؛ تواناییهاى خودمان را به کار بگیریم. حضرت آیتالله خامنهای ادامه دادند: یک توهم خطرناکی از قبل وجود داشت مبنی بر اینکه میان زندگی عقلانی و توسعه یافتگی با پایبندی به ارزشهای معنوی، اخلاقی و دینی تقابل و تضاد وجود دارد ولی جمهوری اسلامی ایران این توهم را باطل کرد. رهبر حكيم انقلاب در آغازين روزهاي سال 90 به عسلويه و ميدان پارس جنوبي رفتند تا مسير سال 89 در حوزه صنعت و معدن تداوم و قوام يابد.
بیست و هشت فروردین: خشت و شيشه
بزرگترین کارخانه تولید شیشه فلوت خاورمیانه در فارسجین قزوین با حضور محمدرضا رحیمی معاون اول رئیسجمهوری و مسئولان كشوري و استاني افتتاح شد. برای احداث این کارخانه، بیش از هزار و300 میلیارد ریال و یک میلیارد و 200 میلیون دلار سرمایهگذاری بخش خصوصی صورت گرفت. با افتتاح این کارخانه با ظرفیت تولید سالانه 180 هزار تن انواع شیشه جام با فناوری فلوت(شناور)، تولید سالانه شیشه جام کشور به بیش از 900 هزار تن افزایش یافت ضمن اینکه بهطور مستقیم برای بیش از 600 نفر و به صورت غیرمستقیم برای هفت هزار نفر شغل ایجاد شد.
یازدهم تیر: جشن صنعت
روز صنعت و معدن مبارك. مراسم بزرگداشت روز صنعت و معدن با حضور مسئولان استان برگزار و در پایان از برگزیدگان صنعتی و معدنی تقدیر شد.
هشتم مرداد: رئيس جمهور در قزوين
رئیسجمهوری و وزیر صنایع و معادن در یکی دیگر از روزهای خوب صنعت و معدن کشور دو طرح بزرگ صنعتی را در استان قزوین افتتاح کردند تا از یک سو کشور از واردات مواد اولیه شوینده نظیر زئولایت بینیاز شود و از سویی دیگر با تولید سالانه 10 میلیون متر مربع انواع محصولات سرامیکی گامی دیگر در توسعه تولید مصالح ساختمانی برداشته شود. در اين روز فاز دوم طرح توسعه واحد تولیدی آپاداناسرام با سرمایهگذاری یکهزار و 600 میلیارد ریال (شامل 900 میلیارد ریال و 50 میلیون یورو) به بهرهبرداری رسیده که زمینه اشتغال 400 نفر را نیز فراهم آورده است.
همچنين شرکت شـــــــیمیایی پارسزئولایت نیز با سرمایهگذاری 390 میلیارد ریال به بهرهبرداری رسید و برای 380 نفر بهطور مستقیم ایجاد اشتغال نمود. ظرفیت اسمی بزرگترین واحد تولیدی مواد اولیه شوینده کشور سالانه 35 هزار تن سیلیکات سدیم و 120 هزار تن کوگرانول، حدود 40 هزار تن زئولایت و 180 هزار تن پودر لباسشویی ماشینی و دستی توليد مي كند.
چهاردهم مهر: نمايشگاهي براي تمام فصول
دهمین نمایشگاه بینالمللی صنعت تهران با حضور رئیسجمهوری آغاز به کار کرد. تعداد کشورهای خارجی حاضر در این نمایشگاه درمقایسه با سال پیش از آن 50 درصد رشد داشت. همچنین تعداد شرکتهای خارجی مشارکتکننده نیز با 27درصد افزایش با توجه به تحریمهای همهجانبه کشورهای غربی قابل توجه بود. تعداد شرکتهای داخلی حاضر در این نمایشگاه نیز با 3درصد افزایش از 435 شرکت به 445 شرکت رسید.
دهم دي : قطر بدون توقف
يك هيئت بلند پايه اقتصادي استان قزوين به رياست عجم، استاندار قزوين جهت ارائه فرصت هاي سرمايه گذاري اين استان عازم كشور قطر شدند. اين سفر به منظور برگزاري سمينار سه روزه و همچنين ارائه نمايشگاهي از دستاوردها و توانمندي هاي صنعتي و معدني، گردشگري، عمران، شهرسازي و كشاورزي انجام پذيرفت. مسئولين اقتصادي استان كه استاندار را در اين سفر همراهي نمودند عبارتند بودند از روساي سازمان هاي صنايع و معادن ، بازرگاني، اقتصاد و دارائي و مدير كل دفتر امور اقتصادي استانداري قزوين و رئيس اتاق بازرگاني صنايع و معادن استان قزوين.
شانزدهم دي : نمايشگاه و ديگر هيچ
با حضور آقا عليخاني رياست سازمان صنايع و معادن استان قزوين سومين نمايشگاه تخصصي صنعت در قزوين افتتاح شد. اين نمايشگاه در فضائي به وسعت 3400 مترمربع برپا شد و 60 واحد صنعتي و توليدي از داخل و خارج از كشور توليدات خود را در 60 غرفه در معرض ديد بازديد كنندگان قرار دادند.
در اين نمايشگاه نمايندگان صنايع كشورهاي اتريش، ايتاليا، آلمان، تركيه و چين و توليد كنندگان استانهاي زنجان، مازندران، البرز، خراسان شمالي، فارس و آذربايجان غربي و قزوين توليدات خود را شامل صنايع سنگين، قطعات خودرو، ديزل ژنراتور، مخازن تحت فشار، تابلوهاي برق و صنايع آب به نمايش گذاشته شده است.
بیست و ششم دی: مي خواهم زنده بمانم
گزارش کمیسیون صنایع و معادن در مورد عملکرد بخش صنعت در برنامه چهارم در صحن علنی مجلس شورای اسلامی قرائت شد. در این گزارش با اشاره به تحقق نسبی اهداف صنعتی در برنامه چهارم توسعه اعلام شد که ٩٧درصد از اهداف برنامه درخصوص نرخ رشد صنعت نیز محقق شده است. در این گزارش آمده بود که براساس آخرین آمار بانک مرکزی، نرخ رشد بخش صنعت در سه سال اول برنامه، سالهای 1384 تا 1386 به ترتیب معادل 6/13، 7/10 و 3/8 درصد بوده است. به عبارت دیگر نرخ رشد بخش صنعت طی این دوره بهطور متوسط معادل 87/10 درصد بوده که در مقایسه با هدف برنامه - معادل 2/11 درصد- میتوان نتیجه گرفت که بیش از 97 درصد از اهداف برنامه چهارم توسعه در زمینه نرخ رشد بخش صنعت در سه سال اول برنامه محقق شده است.
بيست و چهارم بهمن : سفر دولتمردان به قزوين
بزرگترين كارخانجات توليد نخ ابريشم مصنوعي خاورميانه در قزوين افتتاح شد.
در ايام ا... دهه مبارك فجر سالگرد پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي با حضور محرابيان وزير محترم صنايع و معادن فاز اول طرح نساجي كارخانجات دسترنج رضابافت توليد كننده نخهاي ميكروفلامينت و ابريشم مصنوعي با ظرفيت 38850 تن در استان قزوين افتتاح شد. اين واحد صنعتي با سرمايه گذاري 820 ميليارد ريال سرمايه گذاري ريالي و 15 ميليون يورو سرمايه گذاري ارزي به تحقق رسيد. اشتغال مستقيم اين كارخانجات دراين مرحله 280 نفر بود. با شروع توليد اين واحد صنعتي امكان تامين مواد اوليه بيش از هزار واحد صنعتي در داخل كشور و همچنين قطع وابستگي توليد كنندگان داخلي به واردات اين محصول مي باشد. در اين مراسم استاندار قزوين، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و ديگر مسئولين اجرايي استان حضور داشتند. همچنين در اين روز كلنگ زني طرح پتروشيمي توليد پلي اتيلن ترفتالات با ظرفيت 600 تن در روز با سرمايه گذاري 500 ميليارد ريال و 35 ميليون يورو در محل كارخانه فوق به زمين زده شد اين واحد صنعتي در كيلومتر 35 اتوبان قزوين – تهران در زمين به مساحت 15 هكتار به اجرا در آمد.
سي بهمن: يك افتتاح
اداره صنايع و معادن شهرستان بوئين زهرا افتتاح گرديد
در ايام ا... دهه مبارك فجر سالگرد پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ، با حضور عباسپور نماينده شهرستان بوئين زهرا و عضو كميسيون صنايع و معادن مجلس شوراي اسلامي و ديگر مسئولين استاني و شهرستاني ، اداره صنايع و معادن شهرستان بوئين زهرا مورد بهره برداري قرارگرفت . با شروع بكار نمودن اين اداره منبعد واحدهاي صنعتي و معدني مستقر در اين شهرستان مي توانند جهت اخذ خدمات به اين اداره مراجعه نمايند.
سي بهمن: مسافران كربلا
نمايشگاه اختصاصي استان قزوين در كربلا برگزار شد
نمايشگاه اختصاصي جمهوري اسلامي ايران با محوريت استان قزوين در كربلا برگزار شد. اين نمايشگاه به منظور معرفي توانمندي هاي صنعتي كشاورزي و گردشگري استان قزوين برگزار گرديد. اين نمايشگاه با حضور 140 واحد صنعتي و كشاورزي، توليدات و دستاوردهاي خودرا در بيش از 140 غرفه در معرض ديد بازديدكنندگان قرار داد.
در اين سفر هيئت اقتصادي استان متشكل از معاونت برنامه ريزي استانداري و روساي صنايع و معادن و جهاد كشاورزي و نمايندگان اتحاديه هاي كشاورزي و صنعتي استان قزوين استاندار قزوين را همراهي كردند
۱- اين روزها كه به مطالعه نشريات محلي استان قزوين مي پردازي، فقط افسوس مي خوري و بس. تهمت، افترا، دروغ، تيتر فروشي، خودفروشي و رپرتاژ حرف اول و آخر را مي زند. به ياد دارم زماني كه مهدي رمضاني مسئول حراست اداره كل ارشاد بود سخت دنبال اين هرزه نويسي ها بود و انصافا خوب عمل مي كرد، به كسي باج نمي داد و پيگير مطالب نشريات و حتي وبلاگ ها بود اما به نظر مي رسد ارشادي هاي قزوين و مسئولين مربوطه در هر ارگاني مي بايست از خواب برخيزند و فكري براي اين فضاي پلشت و انديشه مسموم بكنند. با توجه به اينكه سال انتخابات است زنگ خطر از همين روزها به صدا درآمده... به نظرم پيشگيري بهتر از درمان است.
۲- ديروز يكشنبه مراسم بزرگداشت سيد عبدالعظيم موسوي، مدير مسئول و صاحب امتياز روزنامه "ولايت قزوين" در بخش طنز توسط اداره ارشاد برگزار شد. به نظرم موسوي علاوه بر اينكه آدم طنازي ست و قلم رواني دارد؛ در بخش مقاله نويسي هم يك نويسنده قهار است و تا حدي توانسته يك تنه بار تمام كمبودهاي استان قزوين را دراين رابطه به دوش بكشد. هر چند كه شايد تحليل هاي موسوي غلط از آب درآيد يا سرمقاله هايش باب ميل ما نباشد اما در اين وانفساي قحط الروزنامه نگار، او يگانه نويسنده اي ست كه خوب مي نويسد.
۳- شايد باورتان نشود اما صفحه دوم "آواي تات قزوين" جذاب است. بنده كاري با شخصيت سردبير محترم آن ندارم اما صفحه دوم نشريه اش يك سر و گردن از نشريات هم رده اش در استان بالاتر است. جالب است بدانيد سرسخت ترين رقبا و دشمنان مافي در عرصه روزنامه نگاري، قلم مافي را قبول دارند و مي گويند او اين كاره است. مافي اگر تملق و مبالغه را از قلمش بگيرد، صفحه دو و مصاحبه هايش بي نظير است.
۴-چندي قبل با نشريه "افق آينده" كه ظاهرا بچه هاي موتلفه قزوين آن را منتشر مي كنند، آشنا شدم. افق آينده، گام هاي نخست را خيلي خوب برداشته است اما شماره جديد آن مزين به عكس شيخ قدرت بود. ابتدا تعجب كردم،
آري؛ عكس صفحه اول و تيتر اول يك نشريه اصولگرا عكس شيخ قدرت بود. هر چند تيتري با عنوان"... ابوعطائي كه خوانده مي شود" زير عكس مربوطه نقش بسته بود ولي دوستان روزنامه نگار ما به اين نكته توجه داشته باشند كه گاه ضد تبليغ، بهترين شيوه تبليغ براي يك فرد است.
درست است كه دوستان ما در نشريه "افق آينده" يك عكس به اصطلاح داغون نماينده اصلاح طلب امروز و اصولگراي ديروز را با دهان كج زده بودند ولي با اين حال آب به آسياب دشمن مي ريزند؛ اصلا تا به حال شده نشريه "تابان" كه تريبون رسمي عليخاني هاست، يك عكس از بچه هاي اصولگرا هرچند كاريكاتورگونه را تصوير اول نشريه اش كند؛ اگر هم اين كار را كرده هميشه در حاشيه بوده نه تصوير اول. تابان در خدمت اصلاح طلبي و نيروهاي به اصطلاح خودي ست.
بايد به اين فكر كرد كه وقتي يك فرد عامي از كنار دكه روزنامه فروشي مي گذرد و فقط نگاهي گذري به نشريات مي اندازد با ديدن صفحه يك "افق آينده" چه فكري مي كند.
۵- عده اي از روزنامه نگاران هم فكر مي كنند هنوز براي خود اعتبار و جايگاهي دارند اما همه مي دانند كه آنها بخاطر عملكرد غلط و تحليل هاي اشتباه به ورشكسته اي سياسي بدل شده اند و ساختمان آن چناني كه براي دفتر هفته نامه خود بر مي گزيننديا ماشين شاسي بلند سفيد نمي تواند آبروي از دست رفته و سياه شده آنها را باز گرداند.
پس آنها نه عمو هستند، نه اصلاح طلب و نه اصولگرا و نه نفوذي. آنها از همه جا رانده شده هستند و آلت دست اربابان زر و زور و تزوير تا لقمه ناني به دندان بگيرند و دم خوش خدمتي تكان دهند اما اين دم بدجوري خودنمائي مي كند.
۶- روزگاري دلمان خوش بود در عرصه رسانه و سياست با افراد عاقل و باسوادي روبروئيم. اگر تابان نقدي مي نوشت به اين اميد روزنامه را دستمان مي گرفتيم كه سعيد آقا عليخاني دست به قلم شده است. سعيد، داماد شيخ با تمام اختلاف سليقه و ديدگاه آدم مودب، باسواد و باوجداني جلوه مي نمود. خيلي وقت است كه نه در وبلاگش مي نويسد و نه رد پايش در "تابان" ديده مي شود. آخرين بار كه او را ديدم مي گفت عازم ماموريت به مصر است، حال نمي دانم با اوضاع و احوال پيش آمده به مصر رفت يا خير اما با ديدن عكس هاي آرامگاه مالك اشتر در مصر آنهم در وبلاگ تابان به نظرم اينها كار سعيد است.
در اين سكوت و خلوتي شهر عده اي به اصطلاح روزنامه نگار از راه مي رسند و هفت تير مي كشند اما هفت تيري كه گلوله اي داخلش نيست. حريف قدرش خوب است.
سینمای دفاع مقدس را نباید با سینمای جنگ یکسان دانست، سینمای جنگ ملزومات، ساختارها و غالبهای خاص خودش را دارد که سینمای شکل گرفته با عنوان سینمای دفاع مقدس هیچ یک از آنان را نمیپذیرد.
سینمای دفاع مقدس را میتوان مطمئنا منحصر به جنگ تحمیلی ایران و عراق دانست چرا که سینمای شکل گرفته پیرامون مسالهی دفاع مقدس برگرفته از همین واقعیت جنگ تحمیلی است.
نماد سینمای ملی و فیلمسازی ایرانی و وجود نماد و نشانههای هویتی ملی – مذهبی در ژانر دفاع مقدس بسیار واضحتر و نمایانتر از دیگر ژانرهای کار شده در سینمای ایران است و همچنین نقطه آغاز شکلگیری و شروع خلاقیت نسل جدید و جوان فیلمساز بعد از انقلاب اسلامی و نقطهی اشتراک نظام جمهوری اسلامی و فیلمسازان قبل از انقلاب برای پرداختن به موضوع دفاع مقدس به عنوان فیلم سینمایی در همین ژانر و آثار سینمایی دفاع مقدس دیده میشود.
مسالهی جنگ و دفاع مقدس به دلیل تحمیلی بودن آن و مطرح شدن مسالهی دفاع و حفظ ناموس و مملکت باعث شده بود تا تمامی فیلمسازان و هنرمندان به هر شکلی با این مساله درگیر شوند...
ابتدا قرار بود به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر، فیلمهای شاخصی را که با مضمون خرمشهر به روی پرده رفتهاند، گردآوری شوند اما هرچه تاریخ سینما را ورق زدیم به اندازهی تعداد انگشتان یک دست فیلم با مضمون خرمشهر پیدا نکردیم و همین تعداد معدود هم فیلمهای شاخصی نبودند. مثل فیلم پرحس و حال «بلمی به سوی ساحل» ساختهی رسول سینمای ایران مرحوم ملاقلیپور که در داخل خرمشهر و در آغازین روزهای اشغال این شهر ساخته شده است؛ اما این فیلم جزو اولین کارهای کارگردان محسوب میشود و با تمام حس و حال و مستندنمایی از ضعفهای بیشماری رنج میبرد، در هر صورت شاخصترین فیلم تاریخ سینمای ایران که به موضوع دفاع مقدس و خرمشهر میپردازد، فیلم «روز سوم» ساختهی حسین لطیفی است که تا امروز هم از لحاظ تکنیک و هم از لحاظ محتوا حرفهایی برای گفتن داشته است؛ اما هستند فیلمهای حماسهساز و تاریخساز سینمای دفاع مقدس که غیرمستقیم به فتح خرمشهر و شکست حصر آبادان پرداختهاند و انصافا در بعضی موارد حق مطلب را نیز ادا کردند. هرچند که سینمای دفاع مقدس برای بقا میجنگد اما نگاهی دوباره به این فیلمها، شاید کمی درد مظلومیت این ژانر را التیام بخشد. با این تواصیف این پرونده تقدیم میشود به مخاطبانی که تشنهی ایثارگریها و زلال بودن آن دوران هستند. ناگفته نماند در کنار اینگونه از فیلمها میتوانست فیلمهای دیگری نیز جا خوش کند؛ اما به دلیل سلائق شخصی و کمبود صفحات به همین چند فیلم که اتفاقا چند فیلم پرفروش سینمای ایران نیز در این میان به چشم میخورند، بسنده کردیم البته سریالهایی چون خاک سرخ، در چشم باد و مخصوصا این آخری سریالهای استخوانداری بودند که نیمنگاهی به آزادسازی خرمشهر و وقایع آن داشتند. فرصت را غنیمت شمردیم تا به یکی از درخشانترین فصلهای تاریخ انقلاب اسلامی پرواز کنیم، به یاد آن روزها و خرمشهر...