تبليغاتX
دغدغه های من

حسن لطفی

... و همه چیز در ستایش سینما

 

این مرد آرام

درست 6 اسفند ماه 1385 به بهانه  برگزاری همایش فیلم سازان استان گفتگویی 3 ساعته را با حسن لطفی که بر گردن فرهنگ و هنر شهرمان حق دارد انجام دادم و از آقای لطفی بخاطر قبول دعوت این مصاحبه صمیمی کمال تشکر را دارم مردی آرام و موقر که فکر می کنم اهالی هنر استان همه او را می شناسند و 3 نسل با ایشان علاوه بر سینما و فیلمنامه نویسی، اخلاق و زندگی نیز آموخته اند. این مصاحبه در ویژه نامه یکی از نشریات استان علی رغم میل باطنی ،فقط بخاطر کمبود وقت و به زیر چاپ رفتن بسرعت چاپ شد و خوشحالم که حسن آقا از نتیجه مصاحبه راضی بود تا ما هم سهمی کوچک در این بین داشته باشیم. حال بد ندیدم به مناسبت روز میلاد ایشان بار دیگر این مصاحبه و حرف های زعفرانی مرد همه فن حریف فیلم و سینمای قزوین را مرور کنیم. در فاصله این یکسال اتفاقات زیادی رخ نداده است فقط حسن آقا مشغول نگارش و اتمام کتاب سومش است و در ضمن فیلمی با عنوان

( از سمرقند تا بخارا) را کارگردانی نموده که در مراحل پایانی کار می باشد باید منتظر ماند و دید آخرین فیلم مدرس سینما و منتقد قدیمی چه شده است و تا یادم نرفته بالاخره قزوین هم سینما بهمن را افتتاح شده دید مبارک همه باشد. حسن آقا تولدت مبارک.متن مصاحبه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |

 

روح الله عباسپور

وقتی دست به قلم می بری و از معلم دبیرستانت می نویسی و سعی داری بدور از خط و ربط های این روزگار و با احترام به بقیه مطلب بنویسی که خدای نکرده کسی آزرده خاطر نگردد و نرنجد.و دوست داری هر آنچه را که از ته قلبت می جوشد به روی کاغذ بیاوری ؛ هیچ وقت فکر نمی کنی مدتی بعد تلفن ها به صدا درآید و نظر پشت نظر که ای آقا، طرف اونوریه،به حزب ما بپیوندید،شما تحصیلکرده و روشنفکر هستید و وعده و وعیدها شروع می شود تا تو دلسرد شوی .

شاید هم ، همه این ها را می دانی و باآگاهی قدم در راهی می گذاری که می گویند پدر و مادر ندارد این سیاست لامصب!

شاید هم دلسرد شوی یا حداقل پایت بلرزد یا بلغزد؛ مگر ایمان ما چند درجه ریشتر دوام خواهد آورد. اما بگذارید برای یکبار ،همین یکبار حرف دلمان را بزنیم و بگوئیم: بله، ما باشما هستیم آقای روح الله عباسپور؛ معلم قدیمی، شاگردهای دیروزتان، امروز هم می خواهند باز هم درس پس  بدهند مثل دیروزها، اما نه درس کتب دبیرستانمان را، می خواهند درس های مردانگی و از خود گذشتن ، از پست و مقام گذشتن و ایثار را که از خود شما آموختند این بار در صحنه زندگی پس بدهند.

مردی اخلاق گرا و پایبند به اصول که هنوز هم جوانان را در راس امور قبول دارد و همچنان با مدد از مولایش و خواستن توان دو چندان پا به پای جوانان بوئین زهرا به رتق و فتق امور و مسائل مرمان دیارش همت می گمارد  و اگر بر حسب وظیفه و دعوت مردم منطقه بوئین زهرا نبود هیچ چشم داشتی به صندلی های سبز بهارستان نداشت. این ها را کسانی که از نزدیک با او ملاقات داشته اند از مرامش بخوبی می توانند متوجه شوند.

و اما در سال های خاموشی و تک صدایی بوئین زهرا و آوج همه ما به یاد داریم که او اولین کسی بود که منتقد سیاست ها و کارهای نا درست نماینده فعلی منطقه بود و شاید خیلی ها نخواستند و شاید نگذاشتند که فریاد های نقادانه عباسپور شنیده شود و در روزگاری که روح الله عباسپور بیش از هر زمانی محبوب ترین شخص منطقه است و واقعا دلسوز مردم استان است، بگذارید ما همچنان عاشق معلم خود بمانیم چون او با حرف ها و اخلاق و اعمالش قلب ها را فتح کرده است.

ما را رها کنید در این رنج بی حساب                        با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب

برادر خاطرت هست وقتی روح الله آرام زمزمه می کرد:

اذا جاء نصر الله و الفتح

بله با شما هستیم آقای عباسپور.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |

1-     در دانشگاه آزاد تاکستان که بودم با دکتر ارباب معاونت پژوهشی واحد که ارادت خاصی به ایشان دارم صحبت هایی مبنی بر طراحی شکل و شمایل سایت اینترنتی دانشگاه و نحوه درج اخبار شد و از آنجایی که علیرضا خدابخش پشتیبانی و به روز نمودن سایت را هفته ای یکبار به عهده داشت ، قرار شد او را ببینم و با هم صحبتی در این باره داشته باشیم. در همین احوال یه روز پاییزی در آذر ماه در حال رفتن به اتاق معاونت بودم (خدابخش آنجا بود) که تلفن اتاق زنگ خورد: گویا مدیر روابط فعلی استانداری بنا داشتند که هم  در استانداری خدمت گذاری نمایند وهم  تلفنی روابط عمومی دانشگاه را در دست داشته باشند (خدا را شکر جای دیگر مشغول خدمت گذاری نبودند).

ما هم گفتیم : خیلی ممنون و خداحافظ.

وقتی به دفتر معاونت رسیدم کسی نبود جز پوستر بزرگداشت قیصر امین پور، از منشی که جویا شدم گفت : پوستر (البته پلاکارد بود) را خدابخش آورده و رفته است.

گفتم: خیلی ممنون و خداحافظ.

2-     چند روز پیش رفته بودم اینترنت منزل را تمدید کنم . وارد ...نت که شدم گفتم سلام حیاتی هستم تلفنی با شما صحبت کردم.

طرف گفت:بله درسته،سلام، خدابخش هستم.

گفتم : علیرضا خدابخش؟ وبلاگ گریز؟

طرف ترش کرد و نگاهی به من  انداخت و گفت: نخیر، علیرضا پسر عموی بنده است و سریع ادامه داد : ما همدیگر را سالی یک دفعه  آن هم تعطیلات عید می بینیم( یعنی که یعنی).

اینترنت را تمدید کردم و گفتم: خیلی ممنون وخداحافظ.

پی نوشت 1- نشد که من و علیرضا خدابخش با هم ملاقاتی حضوری داشته باشیم تا بعد چه پیش آید و ارتباط  ما شد همین یه وجب فضای مجازی. عجب عالمی است این وب.

پی نوشت2- دکتر ارباب می گفت خدابخش کارش را خوب بلد است فقط نگران چشم های علیرضا بخاطر کار مستمر با رایانه بود( چه کیفی داره خدابخش عزیز می کنه با این متن)

پی نوشت 3- علیرضا برای همه زحمات و فرهنگ سازی و برنامه نویسی جدیدت و وقتی که برای مردم شهرت می گذاری متشکریم. ولی با نظر سعید آقا علیخانی در اعتراض به نحوه وبلاگ نویسی افسار گسیخته در این روزگاران که سپری خواهد شد موافقم و به نظرم می بایستی دوستان با تجربه تر به نوعی این افراد مجهول الحال و ذوق زده را بایکوت کنند چون به نظرم این متون و این گونه نظر دادن ها به نفع هیچکی نیست نکند که سنگ روی سنگ بند نشود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |