درست 15 سال پیش مهندس نصری که تازه به مجلس راه یافته بود فردی را بعنوان ریاست دانشگاه تازه تاسیس آزاد قزوین معرفی نمود و آن فرد دکتر موسی خانی بود که کارش را با ساختمانی کوچک در خیابان ولی عصر ( روبروی پمپ بنزین) آغاز نمود .شاید آن روزها کسی در خواب هم نمی دید که دانشگاه آزاد قزوین طی این سال ها به چنین رشد کمی و کیفی دست پیدا کند و شاید به گزاف نباشد که قزوین ابتدا توسط نام دانشگاه آزادش جهانی شد و نام قزوین به گوش جهانیان رسید و نگاه ها بعد از مدت ها باز هم به پایتخت عصر صفوی ایران دوخته شد . اما نصری در این بین بهمراه آیت الله باریک بین از هیچ کمکی برای پیشرفت دانشگاه آزاد قزوین دریغ نکردند و با واگذاری زمین دانشگاه نواب در ابتدای کار با تمام توان به یاری دانشگاه شتافتند ؛ هنوز یادمان نرفته که دانشگاه نواب از لحاظ زیر ساخت ها و برق و مخابرات و جای پرتش با مشکلاتی مواجه بود که همگی آنها با مساعدت مسئولان وقت استان و در راس آن ها مهندس نصری که رابطه ی حسنه ای با هم سلولی دوران زندان ستمشاهی یعنی آقای هاشمی رفسنجانی داشتند در اسرع وقت پیگیری می شدند تا این نهال بارور تر شود . نصری در واگذاری زمین باراجین هم نقش مهمی ایفا نمود و همان طور که می دانید توانست مسئولان و بالاخص مسئولان دانشگاه بین الملل امام خمینی (ره) را در واگذاری زمین به ...
1- وقتی تا پاسی از شب و بهتر است بگویم تا صبح مشغول خواندن هستی ( البته بجز درس های رشته ات ناسلامتی کنکور ارشد آزاد را در پیش دارم) و آن گاه تا ساعت 11،12 می خوابی تا صبحانه و نهارت یکی شود و بعد هم دوباره فیلم و مطالعه و فیلم ونت. این است حکایت این تعطیلات من . اتفاق خوبی است که فقط در تعطیلات نوروز دست میدهد، قدرش را میدانم.
2- بودن با آنهایی که دوست داری اوقات بیشتری با آنها باشی از نسل دیروز و امروز؛ از پدر بزرگم که به او مرد زعفرانی لقب داده ایم تا پسر عمه هایم و دوستان با معرفتی که عاشق شام مجانی هستند. و دوری از آنهایی که فکر می کنند عقل کل هستند و بیانیه و فتواهای روشنفکری و حکم صادر میکنند و دوری از کسانی که حاضر نیستند جز خود کس دیگری را ببینند و دوری از کسانی که از ناراحت نمودن دیگران لذت می برند؛ 13 بدر هم خوش گذشت.
3- امسال شکر خدا بعد از رخوتی یکساله از فوت یکی از اقوام، سال با عروسی های متعدد شروع شد . یکی ، دو تا ، سه، چهار و پنج؛ که داماد شدن پسر دایی ام که 9 روز از من بزرگ تر است هم دلنشین بود و هم برای من تجربیات زیادی داشت آخه من تا حالا آستانه بوسان نرفته بودم . که در کل من موافق و طرفدار جوانان هستم این بزرگ ترها و البته قدیمی ها همه چیز را برای خودشان میخواهند مگه ما چند سال زنده ایم که برای فوت هر فامیل یکسال منتظر بمانیم متوجهید که چه می خواهم بگویم آره تا آخرش بروید دیگر در هر صورت بایستی در بعضی از آداب و رسوم دست و پاگیر که بیشتر به خرافات می ماند تا سنت تجدید نظر کرد؛ گویا پسر عمه هم آستین ها را بالا زده ، درست می شود داود جان غصه نخورو بیشتر فکر کن.مبارک باشد این وصلت های خجسته؛ حالا کی پر...
4- عجب سالی می شود این سال 87 ، همیشه سال هایی که به عدد 7 ختم می شود اتفاقات بزرگ و تاریخی می افتد، ببینید
47= ساخت فیلم تاریخ ساز قیصر و البته گاو و تغییر ذائقه ی فرهنگی جامعه
57 = پیروزی انقلاب اسلامی ایران
۶۷ = پایان جنگ تحمیلی
77 = خانه تکانی سیاسی در ایران
و اینک 87 = ؟
5- هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرارمن
این بیت شاید مصداق عینی سریال مرد هزار چهره مهران مدیری باشد که بسیار شسته ورفته تر از کارهای قبلی مدیری بود . من کاری به حرف ها و تحلیل های دیگران که منتقد سر سخت مدیری در این روزها بوده اند ندارم چون مدیری فردی مستقل و مردمی است و یکی از معدود افرادی است که سر جای خودش است.
6- تلویزیون ایران هم حکایاتی دارد. از طرفی آشتی نخبگان که سالها از تلویزیون دوری می کردند و حضور شان در برنامه های سیما از جمله برنامه ای چون دو قدم مانده به صبح که اتفاقا شبانه ای در خور تحسین بود (که ظاهرا قرار است دوباره پخش آن از سر گرفته شود)و حضور افرادی چون مسعود کیمیایی، حمید سمندریان ، نیکی کریمی و خیلی های دیگر باعث شگفتی مخاطب ایرانی شد ؛ از طرفی هم وقتی لیست فیلم های نوروزی را می بینی خوشحال می شوی که فیلم های خوب و فاخری را شاهد خواهی بود اما نمی دانم چه بلایی بر سر دوبله ایران آمده... فیلم هایی مانند در دره اله و خون بپا میشود و جایی برای پیرمردها نیست و چندین اثر شاخص سینمای اروپا که از سینما 4 پخش شد ، مخاطب وقتی که با نسخه دی وی دی آثار برخورد می کند با خود می گوید ( این همان فیلمی است که من چند شب قبل دیدم) این در حالی است که فیلم های ذکر شده در بالا حتی یک سکانس حذفی هم ندشتند اصلا فیلم هایی سانسور نشده بودند اصلا چیزی برای سانسور نداشتند.
7- خیلی دوست دارم پرسپولیس قطبی ، استقلال فیروز کریمی را شکست دهد ، نمی دانم چرا، آخه همیشه دوست داشتم مساوی بشود.
بله این است روزمرگی های دلنشین این روزگار ما.