تبليغاتX
دغدغه های من

 ازدواج به سبک ایرانی

پدر و پسر

به گزارش خبرنگار جهان:

مراسم ازدواج نزديك به 4 ساعت طول كشيد كه پذیرایی با میوه و شیرینی بود و نماز جماعت مغرب و عشا هم به امامت رییس جمهور احمدی نژاد برگزار شد. از شام هم خبری نبود؛
 مجلس زنانه در منزل آقای مشایی و مجلس مردانه در منزل صاحبخانه آقای مشایی که پدر شهید و شغل وي نيز بنايي می‌باشد، برگزار شد.
تعداد میهمانان مرد 20 نفر و میهمانان زن 25 نفر بودند و خطبه عقد را حاج آقا ثمری خواند. مهريه نيز 14 سكه بهار آزادي به نيت 14 معصوم(ع). 
در ايام عيد مراسم خواستگاري نيز در عين سادگي برگزار شد. احمدي نژاد در اين مراسم به ديدار صاحب خانه آقاي مشايي كه پدر شهيد هستند، رفت. قبل از برگزاري مراسم ازدواج نيز آقاي احمدي نژاد اظهار داشت كه اگر ايشان اجازه بدهند، مراسم مردانه در منزل اين شهيد بزرگوار برگزار شود، كه اين امر محقق شد.  

پدر عروس آقای مشائی

۱-خاطر نشان میکنم که حجم عکس های استفاده شده در سایت جهان زیاد بود و اینجا من حجم ها را واقعا کم کردم تا کاربران اذیت نشوند.

۲-نظرات ۱۵ ساعت اخیر کاربران را هم در ادامه مطلب همراه با عکس های دیگر قرار دادم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

برای کبوتران خونین بالی که اذان عشق را بر مناره های ایثار سرودند

 او رفت

با نزدیک شدن به 29 فروردین(روز ارتش و نیروی زمینی جمهوری اسلامی) و 31 شهریور( آغاز هفته دفاع مقدس)ناخودآگاه ذهنمان بسوی لاله های عاشقی می افتد که امنیت و زندگی را به ما هدیه دادند،یاد اقتدار کشور می افتد و با کنار هم قرار دادن همه شبکه ها و خبرگزاری های داخلی و خارجی باز به این نتیجه می رسیم که ایران مقتدر تر از گذشته به پیش می رود هر چند هزار راه نرفته وجود دارد اما با گلایه و کارشکنی هیچ مشکلی از پیش پای ملت برداشته نمی شود و تنها در سایه ی اتحاد و همفکری ست که با کار و کار و کار به قله های رفیع موفقیت دست یابیم؛هر چند که کم نبوده اند دستاوردهایی که طی سه دهه اخیر به کشور هدیه شده اند.

انصافا مدیون شهدایی هستیم که با خواندن وصیت نامه ها و سرگذشت و احوالشان قلبمان بیشتر برای ایران می تپد.

اما چرا هر وقت اسمی از شهید و جانباز و آزاده به میان آیدبا غم و غصه از آنها صحبت می کنیم، اما اینبار می خواهیم با غرور و سرافرازی و اقتدار از اینان یاد کنیم مگر نه این است که می گویند به بزرگترها بی احترامی نکنید ممکن است دلشان بشکند و این بزرگواران به واقع بزرگ همه ما هستند که درود می فرستیم به همه جان برکفان و ایثارگران عرصه جهاد و مجاهدت. نمیخواهم از اسمی نام ببرم که خدای ناکرده کسی آزرده نشود که لاله ی ما از قلم افتاد. پس بیایید درود بفرستیم به همه سفر کرده های بهشت فاطمه از کوه های سر به فلک کشیده الموت تا دامنه های البرز و دشت قزوین و دشتابی و تاکستان و بوئین زهرا و  کوه های همیشه استوار باراجین و طارم.

...و کلاه از سر برمیداریم به احترامشان که اگر نبودند ایران، عراق دیگری بود؛اگر غیر از این است بگوئید لطفا.اینترنت پر شده از کلیپ های تجاوز سربازان آمریکایی و انگلیسی به ناموس و جان مردم عراق.آیا عراق دارد کفاره گناهان خود را در طول 8 سال جنگ تحمیلی به ایران را پس می دهد؟؟؟الله اعلم.اما چه زیبا گفتند که(تاریخ دوباره تکرار می شود) و من شدیدا به این دایره وار بودن گذر تاریخ اعتقاد دارم.

با همه این تواصیف با افتخار از نسلی صحبت می کنیم که یکرنگ بود ، که حرف و عملش یکی بود و نقش بازی نمی کرد،که دنبال پست و مقام اسم و شهرت نبود، که دنبال سهم خواهی و حزب بازی نیامده بود. او فقط برای مردم و خاک و آرمانش رفت.

پس بیایید نگذاریم آرمان هایمان رنگ ببازند.

پس بیایید کلاه از سر برداریم به احترام او که هیچ وقت نمی تواند سجده کند چون او قطع نخاع است.

پی نوشت:

در روز ارتش و آغاز هفته دفاع مقدس هر ساله شاهد رِژه با شکوه نیروهای کل قوا هستیم که هر ساله برشکوه آن افزوده می شود و شهر ما قزوین هم از این قاعده مستثنی نیست که با توجه به مسدود کردن حد فاصل شهرک ولایت تا اول زمین شقایق این منطقه که از مسیر های پر تردد شهر است از روز 28 فروردین به علت خط کشی و استقرار جایگاه با مشکلات ترافیکی عمده ای مواجه می شودکه امید است با اختصاص جایگاهی همیشگی در داخل محوطه عظیم ارتش 16 زرهی و یا مکان دیگری و یا نقل مکان پادگان از مرکز شهر که از لحاظ امنیتی درست نیست این مشکل خاتمه یابدو امیدوارم امسال هم  مثل سال گذشته تانک ها و ادوات جنگی را بر روی کامیون حمل کنند تا باعث از بین رفتن آسفالت بلوار نشود .       

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

1-     قبرستان

جمعه همراه خانواده به قبرستان رفتیم تا فاتحه ای نثار روح عزیزان از دست رفته نماییم. در این بین بهشت فاطمیه هر روز گسترش می یابد و خانه ی ابدی همه ما زیباتر می شود بر عکس شهرمان که هر روز زشت تر و بی قواره تر می شود .اما من در این اوصاف شروع به خواندن اشعار و مطالب روی سنگ قبر ها کردم که برایم جالب  وکار نو و تازه ای می آمد.یادم هست آقای وثوق از عکاسان خوب شهرمان نمایشگاه عکسی  داشتند که در آن از عکس های اموات در سر قبرشان عکاسی نموده بودند؛ که بنظرم ایده جالبی ست شما هم می توانید مثل من این اشعار و دل نوشته ها را ثبت و ضبط کنید اما آرام گام بردارید ممکن است مردگان را از خواب بیدار کنید.

روی سنگ مجید دایی:

صبا از من پیامی ده به آن صیاد سنگین دل

که تا گل در چمن باقیست آزادم کند یا نه

من از یاد عزیزان یک نفس غافل نیم اما

نمیدانم که بعد از من کسی یادم کند یا نه

یا روی سنگ قبر رسول:

از مرگ من به مادر و خواهر خبر دهید

گویید ز هجر من همه نیلی بسر کنید.

2-     سینما ملت

عصر همان روز خانواده شدیدا مصر بودند که دسته جمعی به سینما برویم فقط بابا نیامد و من بالاخره توانستم خانواده را متقاعد کنم که فیلم دایره زنگی را به لیلی مجنون قاسم جعفری ترجیح دهند آخه با خودم عهد کردم بعد از دیدن فیلم بازنده قاسم جعفری که در سینما دیدم دیگر فیلمی از ایشان و همسرشان را در سینما نبینم مگر در کویر لوت گیر کرده باشم.چون بنظرم سالن سینما تقدس دارد و قاسم جعفری که حرف از اخلاق و اصول اسلامی میزند به عمل که می رسد حاضر است برای فروش فیلمش همه قواعد سینما را زیر پا بگذارد نظیر پرداخت دستمزدهای نجومی برای محمد رضا گلزار و فیلمبرداران بزرگ ایران تا لااقل با حضور بزرگان سینما فیلمش قابل دیدن شود...

و این طوری شد که ما فیلم دایره زنگی اولین تجربه کارگردانی  فیلم سینمایی پریسا بخت آور همسر اصغر فرهادی را دیدیم .فیلمی پر بازیگر که هیچ کدام قهرمان اصلی نیستند و همه نقش ها به موازات هم پیش می روند. از دیدن این فیلم راضی هستم، فیلم نامه ای قوی و منسجم با بازی های روان و گرم و فیلمبرداری روی دست که نمونه آن را در سینمای ایران به شکل پخته در فیلم های این زن حرف نمی زند و مهمان مامان  سراغ دارم. از داستان فیلم چیزی تعریف نمی کنم که اگر در روزهای  پایانی هفته حوصلتان سر رفت شاید دیدن فیلم دایره زنگی در سینما خالی از لطف نباشد تا چرخ های این سینما هم بچرخش بیفتد، فیلمی که حاضر به پذیرش حذف چند صحنه از فیلمش نشد تا غایب بزرگ جشواره فجر 86 لقب بگیرد اما برای گرفتن  اکران نوروزی تن به این خواسته داد صحنه پایانی فیلم مؤید این موضوع می باشد.

3- هنگام خواب

به همراهی دوستان به سراییدن شعری که سه کلمه نفس ،خورشید،آینده در آن موجود باشد دعوت شدم و علی رغم عدم میل باطنی به چنین کارهایی، اما به احترام دوستان و برای این که نشان دهم بچه های فنی و مهندسی هم با شعر و ادبیات غریبه نیستند شعری را در شنبه 1 بامداد سرودم که در ذیل می آید ، باید اعتراف کنم که همیشه دلبستگی خاصی به ادبیات و فیلم و سینما داشته ام و دارم و در پاسخ دوستانی که می گو یند تو از هر چیزی می نویسی غیر از رشته ات عمران و نقشه برداری ، بایستی عرض کنم که با توجه به پروژه های زیادی که طی این مدت انجام داده ام باید اذعان کنم که من 60 درصد زندگیم با کارم عجین شده و گره خورده و به نوعی از این موضوع اشباع شده ام و به موجب همین اینجا شاید التیامی به روح خسته آدمی باشد اما در لابلای نوشته های  اجتماعی به مسائل عمرانی و شهری نیز پرداخته ام . در ضمن در کنکور همیشه ادبیات را 80 درصد میزدم و همیشه از شیمی گریزان بودم.

و اما شعر:

 

نفس هام رو به پایانه

هوای گریه دارم باز

بتاب خورشید به من آخه

که سیرم از تو آینده

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

به دعوت دوستان ما هم وارد بازی نوستالژی زمانه شدیم تا با مرور آلبوم بعضا رنگ و رو رفته در خاطراتی که برایمان باقی مانده غرق شویم . نمیخواهم توضیح اضافه ای بدهم .

عکس من در 8 ماهگی

 

4 سالگی من

 عکس بالا مربوط به ۸ ماهگی منه اینجا خانه ما در  خیابان عارف است جایی که من متولد شدم.

عکس پایین خانه دایی بزرگه و تولد پسر داییم سیامک است که ۲ سال از من کوچکتر است .اینجا رو خوب یادمه که سیامک نگذاشت من شمع های کیک  رو فوت کنم منم ناراحت شدم .بعدا خانواده آمدند توی اتاقی که من به حالت قهر نشسته بودم و من شمع ها رو فوت کردم و خیالم راحت شد.

کلاس 4 ابتدایی نفر نشسته وسط من هستم

 این عکس  رو زنگ تفریح گرفتیم. کلاس چهارم بودم.از بالا سمت راست مجتبی کریمی یار دبستانی دیروز و روز نامه نگار امروز. نفر وسط مکارمی بود ازش خبر ندارم.این آقا خوش تیپه که عینک آفتابی زده شادوره.

نفر نشسته سمت راست بهادر که رزمی کار بود. اون وسطیه هم که معرف حضور هست و نفر سومی هم فامیلیش کریمی بود.

بابا چه حافظه ای به خودم امیدوار شدم هنوز حافظم سوراخ نشده( این عکس ۱۶سال پیش می باشد) 

سمت راست منم ، وسط بابا بزرگ و سمت چپ پسر داییم

 این عکس هم که من کودک سمت راست پدر بزرگم که بهش حاجاقا میگفتیم و نفر سمت چپ هم پسر داییمه که ۹ روز از من بزرگتره و اوایل عید گفتم عروسیش بود ...آره دیگه داریم یواش یواش می افتیم سراشیبی زندگی. ای روزگار.حاجاقا همیشه برای من مثل پدر می موند و واقعا ستون های خانواده ما بودحاجاقا چند سالی به علت مریضی خونه نشین شده بود و برای من که سنین خردسالی رو همش تو خونه بابا بزرگ گذروندم  (آخه مامانم معلم بود و بابام کارمند)مدام اون خاطرات توی ذهنم رژه میره. حاجاقا همیشه مونس من و هم بازی من بود و خیلی به قول معروف منو لوس کرده بود او با ما توی اون خونه بزرگ حیاط دار خیابان پادگان فوتبال هم بازی میکرد و من توپ رو به سمتش شوت می کردم و نمی دانستم که حاجاقا از درد توپ گفت آخ یا از درد سرطان. تابستان ۷۳ حاجاقا برای همیشه ما رو ترک کرد و با رفتنش خاک سردی بر پیکره ی همه خانواده پاشید این چند خط را نوشتم تا شاید حاجاقا بازم بیاد به خوابم و بدونه که همیشه بیادشیم.

در پایان دارم به این فکر می کنم که نمیشه روی اعلامیه فوتمون عکس کودکی خود رو بزنیم.

 و زندگی جاری و ساریست.

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |