اول خرداد روز بزرگداشت ملاصدرا(صدرالمتالهین) بود می خواستم خیلی زودتر از این و البته بیشتر از این برایتان از این اندیشمند بزرگ شیعی بنویسم که خود معتقدم جهان تشیع بیش از این ها به او مدیون است .مردی با اخلاص که بنیان گذار خیلی از اصول بنیادین اسلام به خصوص مذهب شیعه است اما هیچ گاه چه در دوران عمرش و چه بعد از مرگش از او در خور شان اش سخن به میان نیامد و من هر وقت که به آثار و سرگذشت و احوالش مراجعه می کنم عجیب تحت تاثیر اندیشه های این اندیشمند قرار میگرم وبنظرم این همان حلقه مفقود شده این روزگاران ما میباشد.درادامه 4 اصلی را که ملا صدرا دانشجو برای مکتب خود پذیرش می کرد را می آورم تا معلوم شود پذیرش دانشجو چه تفاوت هایی با اصول راستینی که همه ما به نوعی به آن اعتقاد داریم کرده است:
1- نباید بیش از حد گذران زندگی به فکر جمع مال باشد.
2- در صدد بدست آوردن پست و مقام نباشد.
3- اندیشه معصیت را از سر به دور کند.
4- دانشجو باید استقلال فکری داشته باشد و از کسی تقلید ننماید.

چهارشنبه اول خرداد ماه، ساعت ۱۸ نگارخانه مهر حوزه هنری افتتاحیه نمایشگاه عکس آقای حضرتی بود؛ که سه دهه در بطن فرهنگ و هنر این مملکت خدمت کرده است.آقای حضرتی همسایه قدیم ما، از افراد تحصیل کرده و روشنفکر شهر قزوین می باشد که عمده فعالیت های او در این روزگاران به عکاسی و پژوهش می گذرد.گویا او ساختمان میراث فرهنگی را برای همیشه ترک کرده است و قبای بازنشستگی بر تن کرده تا بیش از پیش به دغدغه های فرهنگی و هنری خود در این وانفسا بپردازد.مردی آرام و متین از جانبازان دفاع مقدس و تحصیل کرده رشته ادبیات که در کنار معاونت سازمان میراث فرهنگی هیچ گاه از مطالعه و پژوهش غافل نشد. از او کتابی مصور و بسیار نفیس با عنوان ( قزوین،آیینه تاریخ و طبیعت ایران) در سال 82 به چاپ رسید .که واقعا آیینه تمام نمای استان قزوین است. اما نمایشگاه اخیر ایشان با محوریت دریاچه ی همیشه جوشان اوان در منطقه الموت است که در طی چهار فصل سوژه عکاسی محمد علی حضرتی قرار گرفته است و زمان عکاسی در طی چند سال انجام شده است که مجموعه ای بی نظیر را برای همه ایران دوستان رقم زده است. به دوستان توصیه می کنم دیدن نمایشگاه را از دست ندهند مگر ما چند تا عکاس با این توانمندی در استان و یا حتی ایران داریم که برای تهیه این مجموعه عمر خود را بگذارند. این نمایشگاه یک هفته پذیرای علاقمندان است.جا دارد یادی بکنم از مادر آقای حضرتی که مانند مادر بزرگی مهربان برای ما می ماند .به او سادات عمه می گفتیم. یادش بخیر کوچه بعد از او رنگ سکوت گرفت هر وقت مرا میدید غرق بوسه میکرد و با من شوخی میکرد و من لحظه شماری میکردم تا عید ، برای شیرینی های سادات عمه و آن آلبالو های خوشمزه که طعم بهشت میداد.