بعضی وقت ها صحبت از ایدئولوژی است و بعضی وقت ها صحبت از منافع یک عده خاص. یک نویسنده ای که عضو خانه مطبوعات است مطلبی می نویسد و سر دبیری آن را در هفته نامه خود منعکس می کند؛ و بدین گونه خبر بین همه می پیچد که فلانی طرفدار صهیونیست است. اما به واقع چقدر این صحبت ،صحت دارد؟ به اصل ماجرا که رجوع می کنیم با کمی تامل در می یابیم که همه این مسائل ریشه در کینه توزی های گذشته دارد اما به واقع ما چرا بایستی گرفتار چنین مسئله دشمن شاد کنی شویم؟ به فرض اینکه آن نویسنده طرز تفکر خود چه غلط و چه درست را بیان کرده است،اگر واقعا این مطالب از تفکرات او سرچشمه گرفته،چرا مطلبش را از وبلاگش پاک می کند.پس این را بگذاریم به حساب هذیان گویی آن شخص با همه سوادی که دارد، آخر روزهایی هست که روز نویسنده نیست و بهتر است هر چه می نویسد پاره کند و بنشیند و به گذشته و حال و آینده فکر کند. واکنش نشان دادن به نوشته ی اخیر نویسنده خاطی ،آن هم به عنوان مطلب اول یک روزی نامه که تاثیر گذاری به مراتب بیشتری از وبلاگ مربوطه دارد ،کاری است که توجیه آن فقط در تسویه حساب های گذشته یافت می شود؛ و مثابه به هم زدن یک جوی متعفن است که هر لحظه بر بوی آن افزوده می شود. همه این ها چیزی نیست جز استفاده از خبط یک نویسنده بسود منافع شخصی. بنابراین این یک مشکل صنفی هم نیست؛و فقط در این وسط هزینه های اعتقادی و روانی بر جامعه تحمیل می شود. این پیش بینی را از بنده بپذیرید که این شماره هفته نامه تابان، چه موضع گیری های تندی در این باره خواهد گرفت و شک نکنید این موضوع را تا رد صلاحیت محمد علیخانی نیز بسط داده میشود ،تا با هوچی گری و شانتاژ به مردم بقبولانند، ما طرفدار صهیونیست هستیم یا آقایان.اما نقش سردبیر هفته نامه حدیث در این ماجرا چیست؟بعید می دانم که او شیطنتی کرده باشد زیرا او بود که باقلم خود در اعتراض به فجایع غزه پیش قدم بود و او بود که در تجمع اعتراض آمیز در زیر باران و آن هوای سرد در میدان میرعماد حاضر شد.(و نه برج عاج نشینان) فکر نمی کنم او پیش خودش هم متصور شده باشد که با درج این خبر،غوغا سالاران چه کارها که نمی کنند. آن مدیر مسئول محترمی که بر تخت رییس جمهوری(شما بخوانید دیکتاتوری) نشریه خود نشسته و منتظر فرصتی از زمان انتخابات خانه مطبوعات است تا زهر خود را بر سر،سردبیر بریزد (چرا که او،پدر خوانده بازنشسته را نقد کرده است)و سردبیر مورد بازخواست قرار بگیرد که چرا مطلب وبلاگ را با نام نویسنده زده ای در نشریه ات! غافل از این که ستون از میان وبلاگ ها در این نشریه قدمتی دو ماهه دارد .در این بین فقط خانه مطبوعات بایستی نقشی فعال داشته باشد و به نظرم رییس خانه مطبوعات بهتر از هر شخص دیگری میتواند با تدبیر این مسئله را تمام کنند و این کار می تواند با یک نشست و معذرت خواهی نویسنده خاطی جمع و جور شود تا فرصت طلبان باز هم جهت نیل به منافع شخصی خود سود نبرند. نباید شاهد باشیم که عده ای با خرج کردن از وجود مقام معظم رهبری و آرمان های والای انقلاب به نفاق در جامعه دست بزنند. از این جهت میگویم آرمانهای والای انقلاب که مسئله فلسطین حکم ایدئولوژی را برای ما دارد . آنجایی که خمینی کبیر در زمان پهلوی، رژیم صهیونیستی را یک غده سرطانی خواندند و بعدها شهید مطهری و معلم شهید دکتر شریعتی به تشریح مسئله فلسطین برای حوزه و دانشگاه همت گماردند تا راه برای همه روشن باشد و این راه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی قوام یافت.
یکشنبه شب در حاشیه کنسرت موسیقی عاشورایی سوز ساز که در آمفی تئاتر کتابخانه امام خمینی (ره) برگزار شد بعد از مدت ها دو رفیق قدیمی را دیدم و از احوال یکدیگر جویا شدیم که یکی از دوستان در پایتخت مشغول کار هنری و گذران زندگی است. دگر دوست با کنایه به بنده فرمودند با حدیث می پری و شما را با حدیث چه کار است؟ گفتم برادر برای ما حاشیه نساز. بگذارید ما هم گذران زندگی نماییم و در دغدغه های فرهنگی و هنری خود غوطه ور باشیم. سپس همان دوست دگر گفت چرا مصاحبه با محمد علی حضرتی را در وبلاگت قرار ندادی و فقط در حدیث چاپ کردی؟ گفتم برادر برای ما حاشیه نسازید . مصاحبه با ایشان در...