تبليغاتX
دغدغه های من

مطلبی در وبلاگ به آفرید و به دنبال آن وبلاگ آماتور خواندم که مرا برآن داشت که این چند سطر به رشته تحریر درآید، باشد که تاریخ قضاوت کند.

1- نویسنده وبلاگ به آفرید و همسر محترمشان آقای... روزگاری، روزنامه نگاران قدری بودند که بنده وقتی دانشجو بودم هر هفته هفته نامه ... را به عشق این می خریدم که مطلبی از آقای ... بخوانم و لذت ببرم. آقای ... در آن روزها سردبیر بود، ایشان جزء خانواده مطبوعات هستند، کمر به نقد مطبوعاتی ها می بندند در صورتی که از نقد خود غافل اند. باید یادآوری کنم سردبیران محترم دیروز و امروز در راستاتی کمک هر چه بیشتر به استثمار روزنامه نگاران و خبرنگاران  قدم برداشته اند. بعبارتی سردبیران دیروز و امروز نقشی توصیف نشدنی در خط دهی در مورد دستمزدهای بچه های تحریریه داشته اند و دارند.

در ضمن از اردیبهشت ماه 1388 به مدت یک ماه به دنبال آقای سردبیر دیروز می گشتم تا با ایشان – که روزگاری خیلی قبولشان داشتم – مصاحبه ای هنری در زمینه شعر و ادب بکنم اما باور بفرمائید این قدر این قرار مصاحبه به امروز و فردا موکول شد که بی خیال قضیه شدم؛ این قضیه از فردی که در سطوح بالای روزنامه نگاری استان بوده، بعید است. شاید ایشان در خیال خود، حقیر را در حد و اندازه ای نمی دیدند که طرف مصاحبه ی ایشان باشم، شاید هم در آن مقطع زمانی به بنده اعتماد نداشتند و به عنوان یک ژورنالیست تبهکار به بنده نگاه می کردند زیرا معتقدم که ژورنالیست جماعت دو گونه اند: یکی تبهکار و دیگری ژورنالیست سالم.

شکر خدا و به اذعان آنهایی که از نزدیک با بنده مواجه شده اند و قلم مرا دنبال می کنند، به عنوان یک ژورنالیست سالم شناخته شده ام؛ گواه این مطلب هم مصاحبه های مختلفم با مدیران و مسئولان و هنرمندان است که سال ها به هیچ روزنامه نگاری اعتماد نمی کردند اما حاضر شدند روبروی من بنشینند.

2-  عزیزی می گفت روزنامه های استان قزوین، روزی نامه شده اند. این صحبت ها را قبول دارم. اجازه دهید چند جمله ی دیگر هم به آن اضافه کنم؛ سردبیران و مدیر مسئولان قزوین فرق دوغ و دوشاب را نمی دانند. سیستم پفکی مدیر مسئولان نشریات محلی، بر افسار گسیختگی و حرص و طمع و آز عده ای روزنامه نگارنما و خبرنگارنما افزوده است.

آنهایی که می گویند نشریات استان نان نمی دهند، دروغ بزرگی می گویند و دروغ هر چقدر بزرگ تر باشد، باور پذیرتر است. روزنامه های استان نان می دهند اما به دو یا سه نفر محدود که خودشان هم این موضوع را خوب می دانند.

چطور است خانه های سردبیران و مدیر مسئولان و چند نفر خبرنگار و دبیر خبر- اما شما بخوانید آگهی بگیر و رپرتاژبگیر بیسواد- سال به سال تغییر می کند و بهتر می شود اما یک روزنامه نگار باوجدان و سالم باید به دنبال چندرغاز تومان پول برای پرداخت قبض موبایل، بنزین و هزینه ی ایاب و ذهاب کار روزنامه باشد.

3-  پایان کنسرت گروه مهرگان در 30 مهرماه، یکی از نوازندگان قزوین که در کار هنری قبولش دارم نزد من آمد و گفت: )شما آقای حیاتی هستید که در حدیث می نویسید). گفتم:( بله، در خدمتم). بنده خدا کمی عرق کرد و گفت) : جان عزیزت کمی به هنرمندان بیچاره این شهر کوفتی توجه کنید). مکثی کرد و ادامه داد:( دمت گرم...). گفتم: ( من هر کاری که از دستم برمی آید به نوبه ی خودم انجام می دهم). نوازنده گفت: ( بخدا شما در حدیث پول پارو می کنی، هر کسی را بخواهی به عرش می بری یا هر کسی را بخواهی به زمین می زنی). گفتم:( تا به حال چنین کاری از من دیده ای، در ثانی به همان خدایی که قبولش داری، حاضرم ندید بگویم ، حقوق من از تو کمتر است). نوازنده عزیز گفت:( من کارگر یک کارخانه هستم که برای 6 ساعت کار در روز ماهی 80 هزار تومان می گیرم البته بیمه نیز هستم).

آن لحظه سکوت کردم و نخواستم بیش از این صحبت کنم اما اینجا عرض کنم که حدسم درست بود، روزنامه نگار جماعت چوب دو سر طلاست. با خود می گویم اگر آن لحظه به هنرمند عزیز می گفتم من برای نوشتن یک صفحه هنر و ادب در حدیث یعنی 4 یا 5 شماره نشریه ماهی 0000... هزار تومان بدون بیمه دریافت می کنم، چه حالی می شد. این سه نقطه هم فقط یک عدد است. از گفتن عدد مزبور شرمگین می شوم، بنابراین پیدا کنید پرتقال فروش را. می دانم خنده دار است اما حقیقتی تلخ است که باید گفته شود. با این حال سرم را بالا بگیرم و در این یک سالی که در حدیث هستم و از کارنامه روزنامه نگاریم با افتخار یاد کنم.

اینها را گفتم که بدانید به خاطر هنرمندان این شهر و چند تا آدم با شعور در حدیث مانده ام چون همین یک صفحه هنروادب چنان شوق و اشتیاقی بین اهالی فرهنگ و هنر بوجود آورده و چنان انرژی مثبتی از سوی دیگران دریافت می کنم که از این به بعد همان 0000... هزار تومان را هم نمی گیرم تا این که قدر و منزلتم پیش افراد نان به نرخ روز خور و مهره های سوخته حفظ شود. در ضمن ناگفته نماند اگر افرادی چون آقایان ... و .... نبودند، حتی نمی توانستم قبض موبایلم را پرداخت کنم برای اینکه این افراد دلسوز و هنردوست با دیدن زحمات بنده و لذت بردن از صفحه فرهنگ و هنر، با دادن یک رپرتاژ سیاه و سفید 200 هزار تومانی به روزنامه نگاری کمک می کنند که اگر شخص دیگری دراین جایگاه قرار داشت، شاید در این شلم شوربا به جاده خاکی می زد اما همان رپرتاژ هم 25 درصد درآمدش به روزنامه نگار مظلوم می رسد که روح و روان و چشم خود برای این کار می گذارد. آیا چند سال دیگر کسی از روزنامه نگاری که نه سلامتی دارد، نه بیمه دارد نه حقوق بازنشستگی، سراغی می گیرد. خواهش می کنم که دیگر هیچ سردبیر و مدیر مسئولی از تضییع حقوق کارگران و کارمندان ننویسد، دیگر کسی بیمه های کارگران را پیگیری نکند، دیگری کسی از پوشینه بافت و لامپ الوند و گوشت زیاران و چینی البرز ننویسد. بیایید از رورزنامه نگاران باوجدانی بنویسم که صورتشان را با سیلی سرخ می کنند.

4-  همان طور که در مطلبی بیان کردم، مقام معظم رهبری فرموده اند: کشور در زمینه مسائلی فرهنگی با مشکل مواجه است. از این رو بحث" جنگ نرم" در بیانات آقا مطرح شد. صحبت از چند و چون جنگ نرم بسیار است اما با نگاهی به دور و اطراف خودمان و نظاره نسل چهارم انقلاب که عاصی و سرکش هستند به خیلی از حقایق پی می بریم؛ به واقع دشمن از راه فرهنگ وهنر وارد میدان شده است تا ملت ها و خرده فرهنگ ها را فلج کند. تا نسل فردا را پوشالی بار بیاورد. به نظرم در بحث مطبوعات و رسانه های مکتوب و مجازی آن هم در حوزه های محلی و استانی، صدا و سیما، اداره ارشاد و خانه مطبوعات بایستی به طور جدی وارد گود شوند. جوانان از راه رسیده اند و پتانسیل های بالقوه ای دارند اما پشت سر عده ای خودخواه و طماع قرار گرفته اند که برای کسب منافع بیشتر اجازه ورود به عرصه مطبوعات و رسانه را به جوانان نمی دهند.  مگر جنگ تحمیلی را چه کسانی اداره کردند، میانگین سن رزمندگان، 24 سال بود و امام(ره)  به آن جوان ها اعتماد کرد و همان نسل جواب اعتماد امامشان را دادند، همان نسل، نسلی بالنده لقب گرفت.

ارگان ها و دستگاه های دخیل در این امور بایستی با نظارت نامحسوس راه را برای جوانان باز کنند و نسخه ی آدم ها ی معلوم الحال را بپیچند. این جوانان باید هدایت و حمایت شوند، آنها می توانند موجب خوشحالی رهبرشان  در دهه چهارم انقلاب شوند. این جوانان یاران امام عصرشان هستند.

5-  درود بر شرف همه ی روزنامه نگاران، خبرنگاران و عکاسان با وجدان و بی ریا؛ آنها مظلوم هستند اما ضعیف نیستند. باور ندارید...

6-  بزودی هفته نامه اخلاص با قدرت و قوت دور جدید فعالیت های مطبوعاتی اش را با تیم جدید از سر می گیرد. بنده هم قرار است در این نشریه مشغول به کار شوم، امیدوارم بزرگان اخلاص پای حرف هایشان بایستند که اگر این مهم رخ دهد، اتفاقات بزرگی در عرصه مطبوعات استان رقم خواهد خورد.

7- بعضی وقت ها می خواهم ناراحتی هایم را بیرون تف کنم تا کمی آرام شوم؛ امشب یکی از آن بعضی وقت هاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 2:54 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |