تبليغاتX
دغدغه های من

امروزه عده ای دکتر موسی خانی را فردی مناسب در مدیریت می دانند؛ روزگاری بنده نیز از او به عنوان گلادیاتور نام می بردم اما در عین حال به عملکرد او و مجموعه تحت مدیریتش انتقاداتی داشتم.

یادش بخیر سال 1382 دانشجوی دانشگاه آزاد قزوین بودم، همان سال هایی که اوج کنکور بود و ترازهای دانشگاه آزاد قزوین بالای 6200. آن سال ها دانشگاه جمع و جور بود و تقریبا در باراجین اکثر دانشجویان یکدیگر را می شناختند، در آن سال ها هر 20 قدم، یک دانشجو می دیدی اما امروز هر یک قدم که بر می داری، 20 نفر به آدم تنه می زنند؛ ترازهای دانشگاه بصورت معجزه آسایی پایین آمده، کمیت دانشجویان در حد انفجار است، کیفیت اصلا مهم نیست و سال های اخیر بیشترین بازده مالی را برای دانشگاه به ارمغان آورده است. ساختمان های جدید و خوشگل هر روز مثل قارچ با پول من و تو در دانشگاه آزاد قزوین سبز می شوند، دانشجویانی که در خواب خرگوشی هستند نیز هر روز سبزتر می شوند تا در این هیاهو مدیران دانشگاه آزاد به ریش ما بخندند و به دست پختشان افتخار کنند البته اگر ریش و سبیلی باقی مانده باشد.

دانشگاه آزاد به سیستمی امپریالیستی و دیکتاتوری محض بدل شده است که به هیچ نهاد و ارگانی پاسخگو نیست، طفلک آن جوانانی که آمال خود را در این دانشگاه و دانشگاه هایی از این دست جستجو می کنند.

عیبی ندارد، بگذارید سردمداران این سیستم، اهداف خود را دنبال کنند، بگذاریم دانشجو چشمهایش را ببندد تا با پول و سرمایه این دانشجو برای دیگران دژهای مستحکم بنا شود؛ دانشجو چشمهایش را می بندد و به قول خودش آزادی را فریاد می زند اما به راستی کدام آزادی؟! همان آزادی که با پول ما برایمان جشن فارغ التحصیلی می گیرند یا برایمان جشن ازدواج دانشجویی می گیرند یا همان میتینگ های سیاسی که از دست رنج پدران و مادران شکل می گیرد.

ای کاش! آنهایی که فریاد آزادی و استکبار ستیزی سر می دهند، در زمان فارغ تحصیل شدن، وقتی که نیاز به مهر تاییدیه امور مالی دارند، آن فریادها را بر سر مدیرانی بکشند که از آنها مبلغی بیش از 100 هزار تومان دریافت می کنند؛ در حالی که اسناد مالی دانشجویان هیچ گونه بدهکاری را درج نکرده است، شاید این هزینه ها برای تبلیغات انتخاباتی آقایان است و جالب اینکه پاسخ شفاف و روشنی هم برای دریافت این وجه از سوی مسئولان صورت نمی گیرد و جالب تر این که مبلغی را که به اجبار دانشجویان برای فارغ التحصیل شدن بایستی بپردازند، متفاوت است. امیدوارم مسئولان دانشگاه آزاد قزوین که امروزه به عنوان سمبل آزادی قزوین مطرح هستند، پاسخوی این موضوع باشند.

یک خاطره هم برایتان از دکتر موسی خانی نقل کنم و تمام؛ روزی در محوطه دانشگاه آزاد قزوین، عده ای از دانشجویان که انتقادهایی به عملکرد موسی خانی داشتند،به دور ایشان حلقه زده بودند و شروع به صحبت کرده بودند. دانشجویان از لحاظ کیفی به عملکرد دانشگاه انتقاداتی داشتند. موسی خانی آن روز جوابی به این دانشجویان داد که هنوز بعد از گذشت 5 سال در ذهنم است. او گفت:( ما خودمان می دانیم که دانشگاه آزاد فقط از متولدین دهه 60 می تواند درآمد کسب کند زیرا متولدین دهه 70 کاهش محسوسی داشته اند بنابراین باید دانشگاه را در این چند سال از لحاظ مالی ببندیم).

یکی از دانشجویان که از این صحبت آقای دکتر عصبانی شده بود، گفت:( اگر دانشجویان نباشند، شما هم نیستید).

موسی خانی خنده ای کرد و گفت:( فکر می کنی شما نباشید، من نمی توانم دخل و خرج اینجا را دربیاورم؛ اتفاقا شما که نباشید برای من بهتر است زیرا دفاتر مرکزی و فروش کارخانجات استان قزوین و تهران و زنجان را به اینجا می آورم و اینجا را قطب اقتصادی ایران می کنم).

با این توصیف ها دانشجوی ما بیدار است، شک نکنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

مطلبی در وبلاگ به آفرید و به دنبال آن وبلاگ آماتور خواندم که مرا برآن داشت که این چند سطر به رشته تحریر درآید، باشد که تاریخ قضاوت کند.

1- نویسنده وبلاگ به آفرید و همسر محترمشان آقای... روزگاری، روزنامه نگاران قدری بودند که بنده وقتی دانشجو بودم هر هفته هفته نامه ... را به عشق این می خریدم که مطلبی از آقای ... بخوانم و لذت ببرم. آقای ... در آن روزها سردبیر بود، ایشان جزء خانواده مطبوعات هستند، کمر به نقد مطبوعاتی ها می بندند در صورتی که از نقد خود غافل اند. باید یادآوری کنم سردبیران محترم دیروز و امروز در راستاتی کمک هر چه بیشتر به استثمار روزنامه نگاران و خبرنگاران  قدم برداشته اند. بعبارتی سردبیران دیروز و امروز نقشی توصیف نشدنی در خط دهی در مورد دستمزدهای بچه های تحریریه داشته اند و دارند.

در ضمن از اردیبهشت ماه 1388 به مدت یک ماه به دنبال آقای سردبیر دیروز می گشتم تا با ایشان – که روزگاری خیلی قبولشان داشتم – مصاحبه ای هنری در زمینه شعر و ادب بکنم اما باور بفرمائید این قدر این قرار مصاحبه به امروز و فردا موکول شد که بی خیال قضیه شدم؛ این قضیه از فردی که در سطوح بالای روزنامه نگاری استان بوده، بعید است. شاید ایشان در خیال خود، حقیر را در حد و اندازه ای نمی دیدند که طرف مصاحبه ی ایشان باشم، شاید هم در آن مقطع زمانی به بنده اعتماد نداشتند و به عنوان یک ژورنالیست تبهکار به بنده نگاه می کردند زیرا معتقدم که ژورنالیست جماعت دو گونه اند: یکی تبهکار و دیگری ژورنالیست سالم.

شکر خدا و به اذعان آنهایی که از نزدیک با بنده مواجه شده اند و قلم مرا دنبال می کنند، به عنوان یک ژورنالیست سالم شناخته شده ام؛ گواه این مطلب هم مصاحبه های مختلفم با مدیران و مسئولان و هنرمندان است که سال ها به هیچ روزنامه نگاری اعتماد نمی کردند اما حاضر شدند روبروی من بنشینند.

2-  عزیزی می گفت روزنامه های استان قزوین، روزی نامه شده اند. این صحبت ها را قبول دارم. اجازه دهید چند جمله ی دیگر هم به آن اضافه کنم؛ سردبیران و مدیر مسئولان قزوین فرق دوغ و دوشاب را نمی دانند. سیستم پفکی مدیر مسئولان نشریات محلی، بر افسار گسیختگی و حرص و طمع و آز عده ای روزنامه نگارنما و خبرنگارنما افزوده است.

آنهایی که می گویند نشریات استان نان نمی دهند، دروغ بزرگی می گویند و دروغ هر چقدر بزرگ تر باشد، باور پذیرتر است. روزنامه های استان نان می دهند اما به دو یا سه نفر محدود که خودشان هم این موضوع را خوب می دانند.

چطور است خانه های سردبیران و مدیر مسئولان و چند نفر خبرنگار و دبیر خبر- اما شما بخوانید آگهی بگیر و رپرتاژبگیر بیسواد- سال به سال تغییر می کند و بهتر می شود اما یک روزنامه نگار باوجدان و سالم باید به دنبال چندرغاز تومان پول برای پرداخت قبض موبایل، بنزین و هزینه ی ایاب و ذهاب کار روزنامه باشد.

3-  پایان کنسرت گروه مهرگان در 30 مهرماه، یکی از نوازندگان قزوین که در کار هنری قبولش دارم نزد من آمد و گفت: )شما آقای حیاتی هستید که در حدیث می نویسید). گفتم:( بله، در خدمتم). بنده خدا کمی عرق کرد و گفت) : جان عزیزت کمی به هنرمندان بیچاره این شهر کوفتی توجه کنید). مکثی کرد و ادامه داد:( دمت گرم...). گفتم: ( من هر کاری که از دستم برمی آید به نوبه ی خودم انجام می دهم). نوازنده گفت: ( بخدا شما در حدیث پول پارو می کنی، هر کسی را بخواهی به عرش می بری یا هر کسی را بخواهی به زمین می زنی). گفتم:( تا به حال چنین کاری از من دیده ای، در ثانی به همان خدایی که قبولش داری، حاضرم ندید بگویم ، حقوق من از تو کمتر است). نوازنده عزیز گفت:( من کارگر یک کارخانه هستم که برای 6 ساعت کار در روز ماهی 80 هزار تومان می گیرم البته بیمه نیز هستم).

آن لحظه سکوت کردم و نخواستم بیش از این صحبت کنم اما اینجا عرض کنم که حدسم درست بود، روزنامه نگار جماعت چوب دو سر طلاست. با خود می گویم اگر آن لحظه به هنرمند عزیز می گفتم من برای نوشتن یک صفحه هنر و ادب در حدیث یعنی 4 یا 5 شماره نشریه ماهی 0000... هزار تومان بدون بیمه دریافت می کنم، چه حالی می شد. این سه نقطه هم فقط یک عدد است. از گفتن عدد مزبور شرمگین می شوم، بنابراین پیدا کنید پرتقال فروش را. می دانم خنده دار است اما حقیقتی تلخ است که باید گفته شود. با این حال سرم را بالا بگیرم و در این یک سالی که در حدیث هستم و از کارنامه روزنامه نگاریم با افتخار یاد کنم.

اینها را گفتم که بدانید به خاطر هنرمندان این شهر و چند تا آدم با شعور در حدیث مانده ام چون همین یک صفحه هنروادب چنان شوق و اشتیاقی بین اهالی فرهنگ و هنر بوجود آورده و چنان انرژی مثبتی از سوی دیگران دریافت می کنم که از این به بعد همان 0000... هزار تومان را هم نمی گیرم تا این که قدر و منزلتم پیش افراد نان به نرخ روز خور و مهره های سوخته حفظ شود. در ضمن ناگفته نماند اگر افرادی چون آقایان ... و .... نبودند، حتی نمی توانستم قبض موبایلم را پرداخت کنم برای اینکه این افراد دلسوز و هنردوست با دیدن زحمات بنده و لذت بردن از صفحه فرهنگ و هنر، با دادن یک رپرتاژ سیاه و سفید 200 هزار تومانی به روزنامه نگاری کمک می کنند که اگر شخص دیگری دراین جایگاه قرار داشت، شاید در این شلم شوربا به جاده خاکی می زد اما همان رپرتاژ هم 25 درصد درآمدش به روزنامه نگار مظلوم می رسد که روح و روان و چشم خود برای این کار می گذارد. آیا چند سال دیگر کسی از روزنامه نگاری که نه سلامتی دارد، نه بیمه دارد نه حقوق بازنشستگی، سراغی می گیرد. خواهش می کنم که دیگر هیچ سردبیر و مدیر مسئولی از تضییع حقوق کارگران و کارمندان ننویسد، دیگر کسی بیمه های کارگران را پیگیری نکند، دیگری کسی از پوشینه بافت و لامپ الوند و گوشت زیاران و چینی البرز ننویسد. بیایید از رورزنامه نگاران باوجدانی بنویسم که صورتشان را با سیلی سرخ می کنند.

4-  همان طور که در مطلبی بیان کردم، مقام معظم رهبری فرموده اند: کشور در زمینه مسائلی فرهنگی با مشکل مواجه است. از این رو بحث" جنگ نرم" در بیانات آقا مطرح شد. صحبت از چند و چون جنگ نرم بسیار است اما با نگاهی به دور و اطراف خودمان و نظاره نسل چهارم انقلاب که عاصی و سرکش هستند به خیلی از حقایق پی می بریم؛ به واقع دشمن از راه فرهنگ وهنر وارد میدان شده است تا ملت ها و خرده فرهنگ ها را فلج کند. تا نسل فردا را پوشالی بار بیاورد. به نظرم در بحث مطبوعات و رسانه های مکتوب و مجازی آن هم در حوزه های محلی و استانی، صدا و سیما، اداره ارشاد و خانه مطبوعات بایستی به طور جدی وارد گود شوند. جوانان از راه رسیده اند و پتانسیل های بالقوه ای دارند اما پشت سر عده ای خودخواه و طماع قرار گرفته اند که برای کسب منافع بیشتر اجازه ورود به عرصه مطبوعات و رسانه را به جوانان نمی دهند.  مگر جنگ تحمیلی را چه کسانی اداره کردند، میانگین سن رزمندگان، 24 سال بود و امام(ره)  به آن جوان ها اعتماد کرد و همان نسل جواب اعتماد امامشان را دادند، همان نسل، نسلی بالنده لقب گرفت.

ارگان ها و دستگاه های دخیل در این امور بایستی با نظارت نامحسوس راه را برای جوانان باز کنند و نسخه ی آدم ها ی معلوم الحال را بپیچند. این جوانان باید هدایت و حمایت شوند، آنها می توانند موجب خوشحالی رهبرشان  در دهه چهارم انقلاب شوند. این جوانان یاران امام عصرشان هستند.

5-  درود بر شرف همه ی روزنامه نگاران، خبرنگاران و عکاسان با وجدان و بی ریا؛ آنها مظلوم هستند اما ضعیف نیستند. باور ندارید...

6-  بزودی هفته نامه اخلاص با قدرت و قوت دور جدید فعالیت های مطبوعاتی اش را با تیم جدید از سر می گیرد. بنده هم قرار است در این نشریه مشغول به کار شوم، امیدوارم بزرگان اخلاص پای حرف هایشان بایستند که اگر این مهم رخ دهد، اتفاقات بزرگی در عرصه مطبوعات استان رقم خواهد خورد.

7- بعضی وقت ها می خواهم ناراحتی هایم را بیرون تف کنم تا کمی آرام شوم؛ امشب یکی از آن بعضی وقت هاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 2:54 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |

به بهانه برگزاری هفتمین جشنواره نمایشنامه نویسی و فیلمنامه نویسی رضوی در قزوین

هفتمین جشنواره رضوی در رشته نمایشنامه و فیلمنامه، هفته ی آینده 30 مهر ماه در جوار آستان امامزاده حسین(ع) قزوین با معرفی برگزیدگان به کار خود پایان می دهد.

 چند صباحی است که بحث سینمای دینی یا همان معناگرا در سینما و سیما بسیار داغ تر از گذشته دنبال می شود؛ اما مطلبی که در این بین فراموش می شود، اهمیت دادن به بحث فیلمنامه است. در واقع فیلم های ما در گام نخست با مشکل فیلمنامه مواجه هستند؛ به عبارتی تحقیق حلقه ی مفقود فیلمنامه است. فیلمنامه بن و ریشه فیلم را شکل می دهد؛ اما در ایران یک ماه روی فیلمنامه وقت می گذارند و یک سال روی ساخت اثر. این مشکلات در بحث سینمای دینی چند برابر می شود؛ چون خمیر مایه ی یک اثر دینی با اعتقادات و باورها و ارزش های جامعه و مردم سرو کار دارد. برگزاری جشنواره نمایشنامه نویسی و فیلمنامه نویسی رضوی در قزوین بهانه ای شد تا به بحث سینمای دینی و آفت عوامزدگی و ظاهر گرایی بپردازیم، برگزاری چنین جشنواره هایی به خودی خود حرکت ارزنده ای برای کشور و البته شهر قزوین محسوب می شود به شرطی که خروجی این جشنواره را نیز بررسی و تحلیل کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

نوشتن درباره ي فيلم "دو خواهر" بسيار دشوار است؛ فيلم به اصطلاح كميك دو خواهر براي درک فيلم از سوي مخاطب و هم‌ذات‌پنداري تماشاگر با شخصيت‌هاي آن، تا حد زيادي سطح آگاهي و شعور مخاطب را به سخره گرفته است و مخاطب چاره اي ندارد تا تمهيداتي از قبيل خوردن تخمه و چيپس و پفک بينديشد تا فيلم تمام شود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |

 با شنیدن نام «زندگی شیرین» هر فرد آشنا به سینما بیش از هر چیز به یاد فیلم «زندگی شیرین» ساخته کارگردان نام آشنا سینما ایتالیا؛ فدریکو فلینی می افتد؛ اما این زندگی شیرین کجا و ساخته فلینی که محصول ۱۹۶۰ است، کجا.
زندگی شیرین ۱۳ امین فیلم قدرت ا... صلح میرزایی در مقام کارگردانی است؛ فیلمی که به شدت تداعی کننده فیلم های فارسی دهه ۴۰ سینمای ایران است. شاید شرایط جامعه امروز ایران می طلبد که چنین فیلمهایی در این روزگار اوج بگیرند؛ جامعه ی خسته که اتفاقات ریز و درشت را در چندماه اخیر از سر گذرانده است. در چنین فضایی فیلمهای دم دستی و باری به هر جهت بر این موج سوار می شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

کاظم راست گفتار، بعد از تجربه کارگردانی فیلم های «عروس خوش قدم» و «نقاب»، سومین فیلم خود با عنوان پسر تهرونی را روانه اکران سینماها کرده است. راست گفتار متولد ۱۳۴۲ در شیراز است. او دارای مدرک کارشناسی سینما و کارشناسی ارشد پژوهش هنر است و فعالیت هنری خود را با ساخت فیلم های مستند و تبلیغاتی آغاز می کند و در سال ۱۳۸۱ بعد از آشنایی با محمدرضا شریفی نیا، اولین فیلم بلند خود؛ یعنی عروس خوش قدم را می سازد؛ عروس خوش قدم جزو پرفروش های گیشه در آن سالها بود و باعث تثبیت جایگاه هنری راست گفتار می شود. راست گفتار، بعد از ساخت فیلم کمدی – فانتزی عروس خوش قدم، فیلم نقاب را می سازد؛ فیلمی که به مشکلات زندگی ایرانیان در دبی می پردازد و یک فیلم جدی و خانوادگی محسوب می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

دولت دهم راه سختی را پیش رو دارد، مطالبات مردم از این دولت به مراتب بیشتر از دولت های گذشته است، به همه اینها مشکلاتی را که منتقدین سرسخت و مصمم دولت دهم پیش پای دولت می گذارند نیز قابل توجه است، در چنین فضایی عده ای فقط به دنبال چوب گذاشتن لای چرخ مردم و سود جویی ها و طمع ورزی های خود هستند. با یک واسطه از مقام معظم رهبری شنیدم که ایشان در جلسه ای خصوصی فرموده اند:( مشکلی را بابت مسائل سیاسی پیش روی کشور نمی بینم، در مورد مسائل اقتصادی و معیشتی مردم باید قوی تر عمل کنیم اما در مورد مسائل فرهنگی جامعه نگرانم).

همین طور که از فرمایشات مقام معظم رهبری برمی آید کشور با دو مشکل عمده ی فرهنگ و اقتصاد دست و پنجه نرم می کند. حال همه ی ما به نوبه ی خود می توانیم گوشه ای از این کم و کاستی هایی را که در اطرافمان می بینیم به مسئولان گوشزد کنیم یا اگر در جایگاهی هستیم که قادریم ذره ای از این مشکلات فرهنگی و اقتصادی مردم را حل کنیم، کمر همت را از همین الان محکم ببندیم؛ هر چند که به شخصه معتقدم نسخه ی شفابخش برای این دو مهم، راه میانبر ندارد و پروسه ای طولانی مدت می طلبد که بایستی طی شود اما با این تواصیف، مسکن هایی می توانند راه علاج را تسریع بخشند و مرهمی بر دردهای مردم خسته این روزگار باشد.

 

+ نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

نمي‌خواستم به انتخابات بپردازم، چه شيريني و زيبايي حضور و چه تلخي هاي پديد آمده بعد از انتخابات و به تعبير مقام معظم رهبري خائنانه يا غافلانه. اما باور بفرمایید دلم از زمان و از زمین گرفته است، گهگاهی پر از تردید و دودلی هستم. عده ای می گویند سید بنویس و عده ای دیگر می گویند سکوت کن. اینبار می نویسم و در این نوشتن منطق را در کنار دلم می گذارم تا آرام گیرم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |

تئاتر داستان عامه پسند يك كار سفارشي ا‌ست و همان طور كه در پوسترهاي آن قيد شده است، تهيه كننده آن، دبيرخانه آموزش و فرهنگ پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان قزوين با درون مايه اعتياد است. ايزدفر در قدم اول، متن خوبي از آرش عباسي، درام نويس خلاق كشور را انتخاب كرده است. نمايشنامه‌ در حد متوسط ارزيابي مي‌شود؛ اما قابليت اين را دارد كه در هنگام تماشاي نمايش، بازي‌هاي خوب، طراحي صحنه و ميزانسن‌هاي قابل قبول ببينيم.
داستان نمايش، روايتي غير خطي دارد؛ به عبارتي نمايشنامه ساختاري تو در تو و پيچيده دارد كه اين پيچيدگي با نريشن‌ها و مونولوگ‌هاي شخصيت اول قصه (زن ماجرا كه معتاد است) به سادگي براي تماشاگر هضم مي‌شود و قصه از زاويه ديد زن ماجرا دنبال مي‌شودو دست كارگردان و بازيگران را براي بروز خلاقيت دركار باز مي‌گذارد كه اين خلاقيت هيچ وقت در اجراي نمايش ديده نمي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

اصغر فرهادي، متولد ۱۳۵۱ در بوشهراست. فرهادي، كارشناسي را در رشته تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا و كارشناسي ارشد را از دانشگاه تربيت مدرس گرفت. در دوران دانشگاه، با يكي از هم كلاس‌هايش به نام «پريسا بخت‌آور» آشنا شده و ازدواج مي‌كند؛ بدين ترتيب زوج هنري فرهادي و بخت‌آور شكل مي‌گيرد. ناگفته نماند فرهادي، فيلمسازي را از انجمن سينماي جوان اصفهان آغاز نمود. شروع كار فرهادي در تلويزيون ،با مجموعه «داستان يك شهر» (۱۳۷۹) بود و در ادامه به ساختن فيلم در سينما روي ‌ مي آورد. اولين فيلم سينمايي فرهادي «رقص در غبار» (۱۳۸۱) با بازي متفاوت فرامرز قريبيان در نقش يك مارگير است كه از همان ابتدا معلوم مي‌شود كه با كارگرداني جوان و خوش ذوق روبرو هستيم. «شهر زيبا» محصول۱۳۸۲ دومين فيلم فرهادي است، كه اولين تجربه كار با ترانه عليدوستي براي فرهادي، از اين فيلم آغازمي‌‌شود و در آثار ديگر او اين همكاري در «چهارشنبه سوري» (۱۳۸۴) و در باره الي (۱۳۸۷) ادامه مي‌يابد. دو فيلمي كه فرهادي را به كارگرداني طراز اول در ايران و حتي در جهان تبديل كرده است. فرهادي علاوه بر كارگرداني چهار اثر فوق، فيلمنامه‌نويس چيره دستي نيز است .او فيلمنامه «دايره زنگي» به كارگرداني همسرش را نگاشته و در كنار آن در نوشتن فيلم‌نامه «ارتفاع پست» اثر ابراهيم حاتمي‌كيا و «كنعان» اثر ماني حقيقي نيزمشاركت داشته است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

گروه تنبور نوازان يادگار به سرپرستي فرشيد کاکاوند در ۳ روز به اجراي برنامه در سالن آمفي تئاتر امام خميني ( ره) پرداخت. در اين گروه نوازندگاني چون فرشيد کاکاوند، فرامرز کاکاوند، عليرضا قنبري، علي جهاني، سيد امين قمري، احمد جهانگيري، پژمان مافي، پيمان قوچي زکي، خليل کلبي زکي و حامد ناجي ساز تنبور نواختند و هنرمندان، وحيد کاکاوند و آرمان اميري نوازندگان سه تار بودند؛ مصطفي افشار عود، حسن بنديزکي ديوان و مهدي مبشري نوازندگي دف را برعهده داشت. سازهاي کوبه اي نيز نوازندگاني چون رشيد کاکاوند و محمد زرگر را در کنار خود مي ديدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

همه چیز حکایت از شکسته شدن آرا دارد. این مطالب یک نوع پیش بینی و گمانه زنی ست. در انتخابات ریاست جمهوری دهم چهار کاندیدا داریم اما همین چهار کاندیدا، تنوعی جالب از سلیقه های مختلف  را برای مردم رقم زده اند. پیش بینی بنده برای میزان مشارکت مردم حدود 70 درصد است که این رقم، یک عدد ایده آل برای نظام محسوب می شود. در این دوره از انتخابات حدود 45 میلیون نفر واجد شرایط رای دادن هستند،یعنی با فرض مشارکت 70 درصدی، چیزی حدود 32 میلیون نفر در انتخابات شرکت می کنند.

به نظرم محسن رضایی با وجود برنامه های خوب و صلابتی که دارد اما فاقد کاریزمای ریاست جمهوری است و این به روحیه ی اخلاقی و آرامش آقا محسن برمی گردد.رضایی بیشتر به دنبال روشنفکری بی هیاهو ست و این به  رای هایش لطمه می زند. بنابراین رضایی حداکثر 3 میلیون رای دارد و این رای، بیشتر آراء همرزمان ژنرال و نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم و هشتم و طرفدارانشان است که دل خوشی از دولت نهم ندارند.

 کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 حدود 6.5 میلیون رای آورد و نفر سوم شد؛ به نظر می رسد کروبی با توجه به ساختار شکنی های خود و جمع کردن تیم کارشناسی خوب با حضور چهره های رادیکال اصلاح طلب گامی به جلو برداشته است و در این راه بایستی نقش تبلیغات  موثر کروبی در رابطه با پرداخت ماهیانه 70 هزار تومان به هر ایرانی بالای 18 سال و بیمه نمودن تمامی اقشار را در نظر گرفت، حربه ای که چهار سال قبل به یاری شیخ اصلاحات آمد و آرای زیادی را برای کروبی به ارمغان آورد؛مردم ایران ثابت کرده اند که پول نقد را بیشتر از نسیه می پسندند. کروبی با این طرح در کنار 6 بیانیه ای که برنامه های خود را عنوان کرده و با استفاده از آرای قومیت هایی چون کردها ،لرها(زادگاه خود) و بلوچ ها و اهل تسنن بیشتر از همه موجب شکسته شدن آرای محمود احمدی نژاد می شود.

 اگر 10 میلیون رای را به حساب کروبی و رضایی واریز کنیم،22 میلیون رای باقی می ماند که طبعا این 22 میلیون رای بین احمدی نژاد و میرحسین موسوی تقسیم خواهد شد. احمدی نژاد در دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84،حدود 7 میلیون رای کسب کرد و در دور دوم انتخابات،حدود 17 میلیون رای کسب نمود.

حال با این تواصیف اجازه بدهید حداقل رای محمود احمدی نژاد را 7 میلیون رای در نظر بگیریم. آیا احمدی نژاد می تواند 16 میلیون رای (50 درصد آرا) از 32 میلیون رای ماخوذه فرض شده را از آن خود کند. میر حسین چه تعداد از این 22 میلیون رای را بدست می آورد؟ در این میان نقش حامیان موسوی از همه بیشتر است. اگر رای احمدی نژاد را 16 میلیون در نظر بگیریم،6 میلیون رای به حساب موسوی واریز می شود که این رقم برای شخص موسوی و اصلاح طلبان میانه،با این همه  طرفدار و هزینه کردن، کم است. پس بایستی از هم اکنون به دور دوم انتخابات چشم بدوزیم مگر آن که مشارکت مردم از 70 درصد واجدین شرایط بیشتر شود.  

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |

در حین تماشای مناظره محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی از بس خندیدیم،اشکمان درآمد.این چند روز تا انتخابات و بعد انتخابات به توصیه دوستان کوتاه می نویسم تا به قول معروف لپ کلام را بگویم و بس.

+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

1-در مورد فیلم تبلیغاتی کروبی می توان به چند واژه اشاره کرد،انتحار،خط شکنی،کرباسچی و دیگر هیچ

2-فیلم تبلیغاتی محس رضایی ،هنری و جذاب اما بی مغز بود.فیلم با تمام جذابیت های هنری سمعی و بصری اما پر از تناقض گویی بود؛البته می خواستم در مورد این فیلم این گونه شروع کنم"از سبزوار تا آقا محسن".

3-از میان چهار فیلم تبلیغاتی اول کاندیداها،فیلم احمدی نژاد و میرحسین موسوی به دنبال بیان فتح الفتوحات و خودنمایی بودند و فیلم های کروبی و رضایی به ارائه برنامه ها و راهکارهای اجرایی برنامه هایشان پرداختند

4-مناظره کروبی و رضایی دو کاندیدای با برنامه این دوره از انتخابات در محیطی صمیمی و بدون چالش انجام شد تا این دو کاندیدا شب آرامی را پشت سر بگذارند. کروبی و تیم همراهش گویی رگ خواب محسن رضایی را پیدا کرده بودند و رضایی غرق شعف بود،وقتی کروبی به تایید صحبت های او می پرداخت.هر چند که رضایی در ابتدای برنامه،متلک هایی را روانه کروبی نمود اما کروبی بی پروا به نوعی از پاسخ دادن طفره رفت تا جلسه را از آن خود کند و در پایان ،هر دو دست در دست هم کمی به دولت نهم تاختند تا رسالت خود را انجام داده باشند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |

فیلم اول تبلیغاتی میر حسین موسوی که توسط فیلمسازان برجسته ایران ، یعنی مجید مجیدی و رضا میر کریمی ساخته شد ،فیلم خوش ساختی بود.در واقع دراین فیلم از تمام نقاط قوت کارنامه و زندگی میرحسین سود برده بودند و فیلم، تماشاگر را شوکه می کرد.اکثر مردم منتظر بودند تا فیلمی ببینند که فقط با تکیه بر دختران و پسران سبز پوش به جذب آرای خاموش جامعه بپردازد اما نه تنها ما صحنه ای از نمای نزدیک این جوانان ندیدیم بلکه کارگردان به سمت ارزش هایی چون بازخوانی پرونده دفاع مقدس و ادای دین موسوی به رزمندگان آن دوران و قرابت خود با امام (ره) و مقام معظم رهبری رفت.به طوری که تداعی کننده خاطرات همبستگی و وحدت دهه 60 بود؛به واقع کارگردان به هدف خود در این باره رسید. دوربین سعی می کرد به میر حسین نزدیک شود و با او خلوت کند اما نمی دانم میر حسین که اهل هنر است از دوربین فرار می کرد و یک جورهایی معذب بود؛نمود عینی این صحبت هایم زمانی ست که میر حسین در اتوبوس نشسته و به بیرون نگاه می کند و نگاه خود را از دوربین می دزدد.میر حسین در این فیلم چهره ای مظلوم ،ساکت و منطقی از خود به نمایش گذاشت اما در کل عکس العملهای خوبی از خود نشان نداد،بعبارتی در صحنه هایی که فیلم به اوج می رسید نظیر حضور آن جانباز دفاع مقدس در سالن سخنرانی و یا آنجایی که حضار برایش سوت و کف می زدند،میر حسین خیلی خنثی بود و رفتار و کنش هایش یک خط را سیر می نمود.مثلا اگر احمدی نژاد در این صحنه ها حضور داشت،صحنه را بسان یک بازیگر از آن می خورد یا مثلا آن صحنه ای که مادری به داخل اتوبوس آمد( و از صبح تا بحال پیامک هایی مبنی بر بازیگر تئاتر بودن این خانم برای مردم ارسال می شود) میر حسین نتوانست در این صحنه خودی نشان دهد،نه حرفی و نه نگاه معنی داری ، او زیادی عقلانی و منطقی عمل می کرد یا این طور وانمود میکرد که این گونه رفتار با ذات هنرمند جماعت در تضاد است.اگر خیلی از این صحنه ها به گفته دوستان ،ساختگی و بازی است ،من می گویم ،اشکالی ندارد چون ما به ضیافت فیلم دیدن دعوت شده ایم و در فیلم نقش بازی کردن رخ می دهد حتی اگر فیلمی مستند باشد.نکته دیگر اینکه این فیلم که فکری قوی پشتش به چشم می خورد ،مرا یاد فیلم 4 سال پیش محمود احمدی نژاد انداخت با این تفاوت که،اگر درفیلم سال 1384 عنوان می شد،احمدی نژاد مردی از جنس مردم،با دیدن فیلم میر حسین با نمایش همان ساده زیستی ها ،این طور می توان نوشت:میر حسین مردی از جنس مردم اما با چاشنی فرهنگ.صحنه هایی که خود میر حسین روبروی دوربین نشسته بود و مستقیم با مردم سخن می گفت بر خلاف فیلم احمدی نژاد ، از نقاط  قوت فیلم محسوب می شد. اگر احمدی نژاد یک تنه خود را به عنوان قهرمان فیلمش به مخاطب معرفی می کرد،میر حسین هیچ وقت در طول فیلم نتوانست قهرمان لقب بگیرد اما در عوض قهرمان این فیلم،مردم بودند که دوربین با نشان دادن تصاویر لانگ شات جمعیت، شکوه را به نمایش می گذاشت.

+ نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط ایمان حیاتی |

فیلم تبلیغاتی اول محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران و کاندیدای دوره دهم ریاست جمهوری جمعه شب ساعت 10 شب، درست مثل جمعه شب هایی  که سریال یوسف پیامبر پخش می شد ،به روی آنتن رفت. کارگردان این اثر جواد شمقدری همان کارگردان فیلم تبلیغاتی چهار سال پیش احمدی نژاد در سال 1384 است؛ با این تفاوت که دیگر احمدی نژا فردی ناشناخته برای مردم نیست و جواد شمقدری اینبار در جایگاه مشاوره هنری رییس جمهور و با کلیه  امکانات این فیلم را ساخته است. اگر 4 سال پیش تماشاگر با روایت سر راست و ساده به دنبال احمدی نژاد راه می افتاد و به سادگی هر چه تمام تر ابعاد مختلف زندگی احمدی نژاد را کشف میکرد،اما تصاویر فیلم جمعه شب چیزتازه ای به تماشاگر نمی داد. ادامه همان رویکرد و عملکرد احمدی نژاد مانند گذشته که بر محور تبلیغات عامه پسند و سفرهای استانی پایه گذاری شده بود. این فیلم چیز تازه ای نصیب بینننده نمی کند؛ در واقع اینها همان تصاویری بودند که مردم بارها در اخبار و دیگر برنامه های تلویزیونی از احمدی نژاد دیده بودند.آن استقبال های با شکوه در سفرهای استانی، دیدارهای چهره به چهره و حضور بی واسطه در میان مردم. می خواهم این را بگویم که مردم انتظار داشتند ابعاد تازه ای از عمل ها و عکس العمل های احمدی نژاد و همراهانش را ببینند اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه تصاویر فقط  روی احمدی نژاد زوم بود و بس؛ دیگر از همراهان و یارانش خبری نبود گویی کارگردان می خواهد از احمدی نژاد یک قهرمان تنها بسازد.کارگردان سعی کرده بود از تمام نقاط مثبت کارنامه 4 ساله احمدی نژاد در فیلمش استفاده کند ،نظیر دستگیری ملوانان انگلیسی در آبهای خلیج فارس،پرتاب ماهواره امید،ساخت هواپیمای 140 ، احداث و بهره برداری راه ها و مسئله هسته ای که خیلی روی آن مانور می داد اما در 2 مرحله همه اینها را که خوب به هم چفت کرده بود،خراب نمود. یکی آنجا که احمدی نژاد را در آمریکا و در محل دیدار با ایرانیان مقیم آمریکا نشان میداد که فردی که معلوم بود آدم حسابی ست از احمدی نژاد سوال میکرد ،مطمئنی راهی را  که  در زمینه هسته ای می روی ،درست است و احمدی نژاد به آن فرد نخبه گفت(نگرانی،نگران نباش،ایرانه.... ایرانه...) و دیگر ضربه موقعی بود که شمقدری در یک گفتگوی رو در رو با احمدی نژاد حضور داشت و باعث از حس و حال افتادن فیلم می شد . درحقیقت این صحنه ها وصله نچسب فیلم بود؛ در پاره ای از موارد نیز احمدی نژاد جواب شمقدری را نمی داد.اما هر چه بود فیلم بر بستری از احساسات بنا شده بود ،در حالی که در برخی از صحنه ها بغض گلوی آدم را می فشرد، مخصوصا صحنه ای که دوربین به خانه تازه ساخته شده  ی پیر زنی در ایلام سرک کشید  و آن صحنه ای که دخترک شهیدی خود را به احمدی نژاد رساند و گفت من او را از بابای شهیدم بیشتر دوست دارم.در همین اثنا بود که اشک مادر بزرگ ما هم سرازیر شد و گفت من به احمدی نژاد رای می دهم.این فیلم،فیلمی نبود که بتواند آرای زیادی را برای احمدی نژاد جمع آوری کند،اتفاقی که در سال 1384 برای احمدی نژاد افتاد .این فیلم ،فیلمی نیست که تا  آخرین روزهای انتخابات با وجود 13 روز تا روز رای گیری در ذهن مخاطب بماند.اگر این فیلم 2 ساعت فبل از انتخابات پخش می شد شاید می توانست احساسات مردم در رای به احمدی نژاد به خروش آورد.حال منتظر می مانیم تا فیلم دوم تبلیغاتی محمود احمدی نژاد را نظاره گر باشیم

+ نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط ایمان حیاتی |